معرفت حضرت دوست

معرفت حضرت دوست | مرداد ۱۴۰۵

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

و بدترین اتفاق جهان این بود که خود را به ندیدن زدیم.

بهترین اتفاق جهان این بود
که همدیگر را دیدیم
و بدترین اتفاق جهان این بود
که خود را به ندیدن زدیم.

چیستا یثربی


برچسب‌ها: چیستا یثربی

تاريخ : شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ | 14:53 | نویسنده : یوسف جلالی |

همه را حلال کردم و او را حلال کردم؛

همه را حلال کردم و او را حلال کردم؛

هم درآمدم در خانه ایشان، ….خانه نیز در من متعجب، که چون افتادی اینجا؟!

تا لحظه‌ای با دیوار انس گرفتم و با قالی ،

زیرا یا انس با اهل آن موضع بگیرم، تا توانم آنجا نشستن

؛ یا با دیوارها و بساط. این سری دیگر است!

#شمس_تبریزی


برچسب‌ها: شمس تبریزی

تاريخ : شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ | 14:33 | نویسنده : یوسف جلالی |

حضرت سلیمان بن داوود علیه‌السلام هزار خانه داشت؛

حضرت سلیمان بن داوود علیه‌السلام هزار خانه داشت؛ بالای آنها از شیشه و پایین آنها از آهن بود. روزی بر باد سوار شد و از کنار کشاورزی گذشت.

کشاورز به او نگریست و گفت، خاندان داوود را فرمانروایی بزرگی داده شده است. باد سخن او را برداشت و در گوش سلیمان علیه‌السلام افکند.

پس فرود آمد و نزد آن کشاورز رفت و گفت، من سخن تو را شنیدم، و تنها برای این نزد تو آمدم که آرزوی چیزی را نکنی که توان آن را نداری.

یک تسبیح که خداوند عزّوجلّ آن را بپذیرد، از آنچه به خاندان داوود داده شده است بهتر است.

کشاورز گفت: خداوند اندوهت را برطرف کند، همان‌گونه که اندوه مرا برطرف کردی.


برچسب‌ها: عرفانی

تاريخ : شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ | 11:4 | نویسنده : یوسف جلالی |

پیراهن در داستان یوسف (ع) سه بار تکرار شد:

پیراهن در داستان یوسف (ع) سه بار تکرار شد:
به عنوان یک عامل غم، یک مدرک بی‌گناهی و یک بشارت شادی.
ممکن است بعضی چیزها را ناخوشایند ببینیم بعداً تبدیل به شادی شوند


برچسب‌ها: عرفانی

تاريخ : شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ | 10:58 | نویسنده : یوسف جلالی |

چارهٔ خلایق

ای ناطقِ الهی و ای دیده حَقایق
زین قُلزُمِ پُرآتش، ای چاره خَلایِق

تو بَسْ قدیمْ پیری، بَسْ شاهِ‌ بی‌نَظیری
جان را تو دستگیری از آفَتِ عَلایِق


غزل ۱۳۱۰ از دیوان_شمس

بازتعریف «کمالِ انسانی» یا (انسانِ کامل کیست؟)
مولانا در این غزل، شمس را نه به خاطرِ زهد یا عبادتِ ظاهری، بلکه به خاطرِ «نطقِ الهی» و «دیدنِ حقایق» می‌ستاید.
نتیجه می‌گیریم که از نگاهِ مولانا، اوجِ کمالِ انسانی در «گفتنِ سخنِ غیب» و «دیدنِ باطنِ اشیاست»، نه در ریاضت‌های خشک. انسانِ کامل، واسطهٔ میانِ خلق و حق است؛ هم زبانِ خدا را بر زمین جاری می‌کند و هم چشمِ حقیقت‌بین دارد که فریبِ ظواهرِ دنیا را نمی‌خورد.

ماهیتِ دوگانهٔ عشق (آتش و درمان همزمان)
عشق در این غزل، یک «قلزمِ پرآتش» (دریای سوزان) توصیف می‌شود که در عینِ حال، «چارهٔ خلایق» است. نتیجه: عشقِ راستین، همزمان هم سخت‌ترین آزمایش است و هم یگانه درمان. کسی که واردِ عشقِ حقیقی می‌شود، باید بسوزد تا به شفا برسد؛ راهِ عشق، راهِ امن و راحتی نیست، بلکه طوفانی از آتش است که فقط جان‌های شجاع تابِ آوردنش را دارند.

رهایی از «علایق» شرطِ وصال است
مصرعِ «جان را تو دستگیری از آفتِ علایق» به ما می‌گوید که مهم‌ترین آفتِ جان، وابستگی‌ها و دلبستگی‌های مادی و دنیوی است.
نتیجهٔ عملیِ این بیت این است که تا جان از بندِ تعلّقات رها نشود، نه تنها به وصال نمی‌رسد، بلکه حتی توانِ درکِ حضورِ معشوق را هم ندارد. علایق، حجابِ اصلیِ میانِ
سالک و حق هستند.


برچسب‌ها: عرفانی

تاريخ : شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ | 10:49 | نویسنده : یوسف جلالی |

مراتب عشق:

مراتب عشق:

نخست، عشق و حبّ طبیعی که حبّ عوام است و نهایتش اتّحاد در روح حیوانی است و نهایت آن در فعل، نکاح است.
دوم، عشق روحانی نفسی است و نهایتش تشبّه به محبوب با قیام به حقّ محبوب و معرفت قدر و منزلتش می باشد.հ³
سوم، عشق الهی است و آن حبّ خداوند است مر بنده را و حبّ بنده است مر خداوند را چنانکه فرمود: «یحبّهم و یحبّونه=دوستشان دارد و دوستش دارند. مائده/54» و نهایت آن از دو طرف اینکه گاهی بنده خودش را مظهر حق تعالی می بیند و گاهی حق تعالی مظهر بنده می باشد.


محیی الدین عربی


برچسب‌ها: ابن عربی

تاريخ : شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ | 10:5 | نویسنده : یوسف جلالی |

آخر این درد ، به استخوان می رسد

آنگاه ، آه من هم ، به آسمان می رسد

وقتی که خاک تشنه است ، وقتِ ریزش است

عطش باشد به جان ، باران می رسد

ای بی وفا ! سایه هم تا مسیری همراه هست

ببین این بی جان ، تا آخرِ خیابان می رسد

رسمِ تو قشنگ نبود ، که میانه راه ، برگشتی



تاريخ : شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ | 0:7 | نویسنده : یوسف جلالی |

دید مرا که بی‌توام

عشق درآمد از درم
دست نهاد بر سرم

دید مرا که بی‌توام
گفت مرا که «وایِ تو!»

~ مولوی

‌‌@textimix 🌱♡ اشعار کوتاه


برچسب‌ها: مولانا

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 21:55 | نویسنده : یوسف جلالی |

دنیای قضاوت‌ها

در دنیای "قضاوت‌ها" تنها به این نکته توجه می‌شود که دیگران بر اساس نظر ما چگونه‌اند ؟!
فردی در ترافیک جلوی ما بپیچید «احمق» ، ما که جلوی دیگران می‌پیچیم «زرنگ» !
کسی جواب تلفن ما را ندهد «بی‌معرفت» ، ما که جواب ندهیم «گرفتار» !
فرد بلندتر از ما «دراز» ، کوتاه‌تر از ما «کوتوله» !
همسری که زیاد محبت بخواهد «وابسته» ، ما بیشتر بخواهیم، طرف مقابل می‌شود «بی احساس» !
فردی لیوان آب ما را واژگون کرد «کور» ، پای ما به لیوان دیگری خورد «شعور» ندارد لیوان را سر راه قرار داده است ؛ و ...
دنیای قضاوت‌ها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران؛ بر اساس نیازها و ارزش‌های خودمان ...


~ مارشال روزنبرگ
~ ارتباط بدون خشونت

˙❥˙ @Official_Hich ˙❥˙


برچسب‌ها: اجتماعی

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 21:54 | نویسنده : یوسف جلالی |

کودکی‌ها را به هیچ دلیل و بهانه رها مکن

همیشه گفته‌ام و باز می‌گویم ‌کودکی‌ها را به هیچ دلیل و بهانه رها مکن که ورشکست ابدی خواهی شد ! آه که در کودکی چه بی‌خیالی بیمه کننده‌ای هست و چه نترسیدنی از فردا ...


~ نادر ابراهیمی

˙❥˙ @Official_Hich ˙❥˙


برچسب‌ها: نادر ابراهیمی

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 17:37 | نویسنده : یوسف جلالی |

برای هیچکس مهم نیست

‏دردی که میکشی، اشتباهی که میکنی، اشکی که میریزی، حرفی که میشنوی، حس بدی که میگیری، عشقی که نمیگیری، آدمی که از دست میدی، آرامشی که نداری، محبتی که نمیبینی، انتظاری که میکشی، قضاوتی که میشی، آرزویی که دفن میکنی، امیدی که خاک میکنی برای هیچکس مهم نیست! زور الکی نزن.

|
پروکسی | پروکسی | پروکسی |

🌐@Chrome_Proxy

برچسب‌ها: عاشقانه

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 13:54 | نویسنده : یوسف جلالی |

برای شناختن ادمها ، آنها را باید در شرایط سخت قرار داد

به بهلول گفتند که :
فلانی هنگام تلاوت قرآن ، چنان از خود بیخود می شود که غش می کند

بهلول گفت : او را بر سر دیوار بلندی بگذارید تا قرآن تلاوت کند ، اگر غش کرد ، در عمل خود صادق است !!!
برای شناختن ادمها ، آنها را باید در شرایط سخت قرار داد تا چهره واقعیشان را بشناسید.

| پروکسی | پروکسی | پروکسی |

🌐@Chrome_Proxy

برچسب‌ها: اجتماعی

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 13:53 | نویسنده : یوسف جلالی |

من می روم زکوی تو ودل نمی رود...

‏ما از شنیدن موسیقی خوب،
از دیدن نقاشی زیبا لذت می‌بریم،
‏اما نمی‌دانیم که برای سازندگانشان به چه بهایی تمام شده‌اند،
‏به قیمت چه بی‌خوابی‌ها،
‏چه گریه‌ها،
‏چه خنده‌های عصبی،
‏چه کهیرها، چه آسم‌ها،
‏چه صرع‌ها
و چه مقدار اضطراب مرگ
که از همه آنهای دیگر بدتر است...


درجستجوی‌زمان‌ازدست‌رفته
‏‌ مارسل_پروس

🎼زورق‌ شکسته
🎤 همایون_شجریان

🎻 علی_قمصری

من می روم زکوی تو ودل نمی رود...
این زورق شکسته زساحل نمی رود..

🖌دکتر _شفیعی_کدکنی♥️

🎼🎼☕️☕️
@ghandpahlouu


برچسب‌ها: شفعی کدکنی

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 12:22 | نویسنده : یوسف جلالی |

در مسجد عشق رفته بودم به نماز

🕊🌹در مسجد عشق رفته بودم به نماز

گفتند اذان بگو من از آن گفتم.

🕊🌹علیرضا بدیع


برچسب‌ها: علیرضا بدیع

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 12:11 | نویسنده : یوسف جلالی |

بی تاب توام ماندم چه کنم بیا نفس گرفته بی هوایت

این ترانه آقای حسین توکلی، نمی دونم چرا آتش به جانم می زنه

***********(

بی تاب توام ماندم چه کنم بیا نفس گرفته بی هوایت

از من مگریز از من مگذر که از همه گذشته ام برایت

رفتی نگهم شد خیره به در چرا نگیری از دلم سراغی

من بی تو کس دیگر شده ام رقم بزن دوباره اتفاقی

دریابم ببین بی تابم ببین هر شب رو با گریه بدون تو میخوابم

ببین بعد تو مثل جاده ای رو به سرابم ببین بد خرابم

دریابم ببین بی تابم ببین میده منو هر چی به غیر از تو عذابم

ببین بعد تو مثل نقشه ای نقش بر آبم ببین بد خرابم

♫♫♫

متن آهنگ دریابم حسین توکلی

♫♫♫

چه کرده ای تو با دلم که از همه بریده ام

چه کرده ای که بعد تو یه روز خوش ندیده ام من

چه کرده ای که خسته ام به خاک و خون نشسته ام

چه کرده ای تو با دلم که این چنین شکسته ام من

دریابم ببین بی تابم ببین هر شب رو با گریه بدون تو میخوابم

ببین بعد تو مثل جاده ای رو به سرابم ببین بد خرابم

دریابم ببین بی تابم ببین میده منو هر چی به غیر از تو عذابم

ببین بعد تو مثل نقشه ای نقش بر آبم ببین بد خرابم


برچسب‌ها: ترانه

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 5:40 | نویسنده : یوسف جلالی |

اگه می‌خوای شخصیت یه نفر رو بشناسی

اگه می‌خوای شخصیت یه نفر رو بشناسی،
قبل از اینکه به رفتارش نگاه کنی، ببین کدوم احساس رو نمی‌تونه تحمل یا پردازش کنه.
انسان ابتدا احساساتش رو توی ذهنش پردازش می‌کنه. اما احساسی که نتونه اون‌رو پردازش کنه، به سازوکار دفاعی تبدیل می‌شه. و وقتی این دفاع بارها تکرار بشه، کم‌کم شبیه بخشی از شخصیت به نظر می‌رسه.
به همین دلیل،
بعضی آدم‌ها ذاتاً خشمگین نیستن، بلکه سال‌هاست با خشم زندگی می‌کنن.
ذاتاً کنترل‌گر نیستن، بلکه یاد گرفته‌ان برای دوام آوردن، اضطرابشان رو با کنترل کردن دیگران و موقعیت‌ها مدیریت کنن.
ذاتاً تحقیرگر هم نیستن، بلکه می‌کوشن احساس ناکافی بودن خودشون رو با کوچک شمردن دیگران تنظیم کنن.

❀࿐❁💙❁࿐❀
#کانال_چای_قند_پهلو @g
handpahlouu


برچسب‌ها: روان شناسی

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 5:31 | نویسنده : یوسف جلالی |

شیطان در بالاها برای تو کمین کرده

پیرمردی به نام «مشهدی غفار» حدود 120 سال پیش، در بالای مناره مسجد ملاحسن خان، سال‌ها اذان می‌گفت. پسر جوانی داشت که به پدرش می‌گفت: ای پدر! صدای من از تو سوزناک‌تر و دلنشین‌تر و رساتر است، اجازه بده من نیز بالای مناره بروم و اذان بگویم.

پدر پیر می‌گفت: فرزندم تو در پایین مناره بایست و اذان بگو. بدان در بالای مناره چیزی نیست. من می‌ترسم از آن بالا سقوط کنی، می‌خواهم همیشه زنده بمانی و اذان بگویی. تو جوان هستی، بگذار عمری از تو بگذرد و سپس بالای مناره برو.

از پسر اصرار بود و از پدر انکار! روزی نزدیک ظهر، پدر پسر خود را بالای مناره برای گفتن اذان فرستاد. مشهدی غفار تیز بود و از پایین پسرش را کنترل می‌کرد. دید پسرش هنگام اذان گاهی چشمش خطا رفته و در خانه مردم نظر می‌کند.

وقتی پایین آمد، به پسر جوانش گفت:
فرزندم من می‌دانم صدای تو بلندتر از صدای پدر پیر توست. می‌دانم صدای تو دلنشین‌تر از صدای من است. هیچ پدری نیست بر کمالات و هنر فرزندش فخر نکند. من امروز به خواسته تو تسلیم شدم تا بر خودت نیز ثابت شود، آن بالا جای جوانی چون تو نیست و برای تو خیلی زود است.

آن بالا فقط صدای خوش جواب نمی‌دهد، نفسی کشته و پیر می‌خواهد که رام مؤذن باشد. تو جوانی و نفست هنوز سرکش است و طغیان‌گر، برای تو زود است این بالارفتن. به پایین مناره کفایت کن! بدان همیشه همهٔ بالارفتن‌ها به‌سوی خدا نیست. چه‌بسا شیطان در بالاها برای تو کمین کرده است که در پایین اگر باشی، کاری با تو ندارد.

#شبتون_به_دور_از_دلتنگی

👉 @deleghafel❤️


برچسب‌ها: اجتماعی

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 5:12 | نویسنده : یوسف جلالی |

تلخ کنی دهانِ من، قند به دیگران دهی

🔻 #شعر_تر

تلخ کنی دهانِ من، قند به دیگران دهی
نم ندهی به کشتِ من، آب به این و آن دهی

جانِ منی و یارِ من دولت پایدار من
باغِ من و بهار من، باغ مرا خزان دهی

برگذرم ز نُه فلک گر گذری به کوی من
پای نهم بر آسمان گر به سرم امان دهی

در دو جهان بِنَنگرد آنکه بدو تو بنگری
خسرو خسروان شود گر به گدا تو نان دهی

گه بکشی گران دهی گه همه رایگان دهی
یک نفسی چنین دهی یک نفسی چنان دهی

#مولانا ☆ @she_re_tarr


برچسب‌ها: مولانا

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 5:8 | نویسنده : یوسف جلالی |

دنبال ایراد می‌گردند؟

چرا بعضی‌ها وقتی با آن‌ها خوب رفتار می‌شود، دنبال ایراد می‌گردند؟

اگر کسی به بی‌ثباتی عادت کرده باشد،
ممکن است خوبی را نه به‌عنوان آرامش، بلکه به‌عنوان چیزی موقت و مشکوک تجربه کند.
برای همین شروع می‌کند به جست‌وجوی نشانه‌ها:
«حتماً یک‌جایی قرار است عوض شود»، «حتماً پشت این رفتار چیزی هست».
گاهی ذهنِ زخمی، قبل از اینکه از محبت لذت ببرد، دنبال راهی برای پیش‌بینیِ درد بعدی می‌گردد.

@RavanTrapy | روانشناسی


برچسب‌ها: روان شناسی

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 5:3 | نویسنده : یوسف جلالی |

در وضو چه اسراری نهفته است

🍀 در وضو چه اسراری نهفته است؟

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حدیثی می فرمایند : شستن صورت ها و دست ها و مسح سر و پاها در وضو، رازی دارد.

شستن صورت در وضو، یعنی خدایا! هر گناهی که با این صورت انجام دادم، آن را شست و شو می کنم تا با صورت پاک به جانب تو بایستم و عبادت کنم و با پیشانی پاک سر بر خاک بگذارم.

شستن دست ها در وضو، یعنی خدایا! از گناه دست شستم و به واسطه گناهانی که با دستم مرتکب شده ام، دستم را تطهیر می کنم.

مسح سر در وضو، یعنی خدایا! از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پرورانده ام، سرم را تطهیر می کنم و آن خیال های باطل را از سر به دور می اندازم.

مسح پا، یعنی خدایا! من از رفتن به مکان زشت پا می کشم و این پا را از هر گناهی که با آن انجام داده ام، تطهیر می کنم.🍀


برچسب‌ها: نماز

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 5:1 | نویسنده : یوسف جلالی |

وه چه بیگانه گذشتی نه کلامی نه سلامی

وه چه بیگانه گذشتی نه کلامی نه سلامی
نه نگاهی به نویدی نه امیدی به پیامی

رفتی آن گونه که نشناختم از فرط لطافت
کاین تویی یا که خیال است از این هر دو کدامی؟

روزگاری شد و گفتم که شد آن مستیِ دیرین
باز دیدم که همان باده‌ی جامی و مدامی

همه شوری و نشاطی ، همه عشقی و امیدی
همه سِحری و فسونی ، همه نازی و خرامی

آفتابِ منی افسوس که گرمی دِه غیری !
بامدادِ منی ای وای که روشنگرِ شامی !

خفته بودم که خیالِ تو، به دیدارِ من آمد
کاش آن دولتِ بیدارِ مرا بود دوامی !


~ محمدرضا شفیعی کدکنی

˙❥˙ @Official_Hich ˙❥˙


برچسب‌ها: شفعی کدکنی

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 4:48 | نویسنده : یوسف جلالی |

پس اونی که دل شکونده کیه؟

یه چیزی این وسط اصلا جور نیست
یعنی تا چشم کار میکنه آدمایی رو میبینی که توسط یه شخص دیگه رها شدن
سوال اصلی اینجاست که:
اگه همه ی آدما توسط دیگران رها شدن
پس اونی که رها کرده کیه؟
اگه همه آدما دلشون توسط دیگران شکسته شده
پس اونی که دل شکونده کیه؟
اگه همه ی آدما بهشون خیانت شده
پس اونی که خیانت کرده کیه؟
اگه همه ی آدما از دروغ بدشون میاد،پس این همه آدم دروغگویی که کنارمون صاف صاف راه میرن کین؟
چرا آدمادوست دارن تظاهر کنن
به چیزی که نیستن ؟
چرا اصرار دارن بهمون
خود تقلبیشون رو بشناسونن؟
چرا همیشه بین دیگران دنبال مقصر میگردیم؟
چرا همیشه طلبکاریم؟
چرا فکر نمیکنیم شاید اونی که دل شکونده
دروغ گفته رهاکرده،خیانت کرده خود ماایم.
شاید اگه یکم تو زندگیمون از تظاهر کردن به اون شخصی که نیستیم دست برمیداشتیم و به واقعیت خودمون نزدیک تر بودیم ، زندگی جای بهتری برامون بود.همین
@Yadegari_To


برچسب‌ها: اجتماعی

تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 4:39 | نویسنده : یوسف جلالی |

انسان، تجسم طبیعت است

انسان، تجسم طبیعت 🌱
الهه‌ای که زندگی را به وجود می‌آورد 🌿
هر جنگلی، در ابتدا از یک جوانه کوچک شروع می‌شود 🌱
بدن انسان هم همین‌طور است.
حتی روزهای خسته‌کننده یا روزهای که احساساتمان افسرده است، زندگی نیروی بازگشت و ترمیم را در خود دارد 💪✨
آنچه لازم است، تلاش بی‌مورد نیست، بلکه ایجاد محیطی است که زندگی بتواند شکوفا شود 🌸
آنچه در بدن ما اتفاق می‌افتد، شباهت زیادی به آنچه در طبیعت رخ می‌دهد دارد 🍃
انسان، تجسم طبیعت است 🌍

﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
╭✾‌🪴🌸🪴✾‌──❥𝑱𝒐𝒊𝒏
╰✾‌➤
@Angizevaerfan🕊


برچسب‌ها: اجتماعی

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ | 23:45 | نویسنده : یوسف جلالی |

هر روز پای گلدسته باشم، به دادم می رسی؟

بگو دل شکسته باشم ، به دادم می رسی ؟

به کسی نبسته باشم ، به دادم می رسی؟

در این هیاهوی پر سودایِ اهل دنیا ...

به خلوت ، نشسته باشم، به دادم می رسی؟

برای رسیدن به تو ، وقتِ اذان ها با دعا

هر روز پای گلدسته باشم، به دادم می رسی؟

بگو از زخم خنده های رقیب ، وقتِ عبور از من

کویر تَرک خورده، گسسته باشم، به دادم می رسی؟

تمامِ دلم ! تمام دلم پَر می کشد ، در خیالت

دیوانه ی از خود رسته باشم ، به دادم می رسی؟

هزار بندِ دنیا ، قبلِ تو ! پیچیده بود به جانم

برای عشق ، جَسته باشم ، به دادم می رسی؟

در این خلوت سرای میکده ی یادِ تو ، عُزلت گزیده ام

به جز " ساقی " خسته باشم، به دادم می رسی؟

دو دسته ، یکی بی معرفت رفتنی ، یکی ماندنی

از اهلِ این دسته باشم ، به دادم می رسی؟

" یوسف "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ | 22:1 | نویسنده : یوسف جلالی |

من‌ رسیدم به این که ، هر آدمی ، یه بویی خاص داره

یه تجربه ی شخصی ....

من‌ رسیدم به این که ، هر آدمی ، یه بویی خاص داره ...

بر خلاف ، لفظی که بکار می برند ، مهربانی و هزار جور کلام و شعر و ....

همون اولش ، موندنی ها ، بوی موندنی میدن

رفتنی ها بوی رفتنی ....

منتها ، ما رومون نمیشه بهشون بگیم ،

بابا من از همین حالا ، می دونم ، تو رفتنی هستی ، فقط زمانش رو دقیقا نمی دونم ...

شاید شما هم درک کردید این بو ها رو


برچسب‌ها: عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ | 21:37 | نویسنده : یوسف جلالی |

برای کسی دل به دریا بزن که

در زندگی
اشک هایت را پاک نکن
اشخاصی را
پاک کن
که باعث اشک ریختن تو می شوند.
برای کسی دل به دریا بزن
که همسفر بخواهد
نه قایق...


🌹


برچسب‌ها: عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ | 21:32 | نویسنده : یوسف جلالی |

روا کردنِ حاجت به دستِ امام‌رضا (ع) نقد است

📚 ﷽ 📚

♦روا کردنِ حاجت به دستِ امام‌رضا (ع) نقد است؛ همین‌که واردِ حرمِ ایشان می‌شوی، می‌فهمی که مشکل حل شد.
🖋علّامه طباطبائی
@sulookmanavi


برچسب‌ها: امام رضا علیه السلام

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ | 20:25 | نویسنده : یوسف جلالی |

از دین به نفع همان خصائل خویش استفاده ابزاری نموده‌اند

واقعیت این است که مطالعه در تاریخ ادیان به وضوح این امر را ثابت می‌کند که تعلیمات دینی چه آنکه وصولش مسقیم باشد، مانند آنانکه در زمانهای اولیه پیشوایان دینی می‌زیسته‌اند و رهنمودهای آنان را درک کرده‌اند و چه غیر مستقیم باشد، مثل مردمی که در زمان ما زندگی دینی دارند و معارف دینی را از مکتوبات و منقولات دریافت و خود با عمل تجربه می‌کنند، نه بر اساس برخورد روبه رویی و چهره به چهره با پیشوایان دینی، همه ثابت کننده این امر است که اگر انسانها با خوی خشونت طلبی، حسد، هواپرستی، تفوق طلبی و امثال اینگونه خصائل، قدم در وادی دین نهاده‌اند، نتیجه‌ی دینداری آنها چیزی جز ازدیاد و فزونی همین خصائل نبوده است‌.

به دیگر سخن اینگونه افراد پس از ورود به جامعه‌ی مومنین، ناخودآگاه از دین به نفع همان خصائل خویش استفاده ابزاری نموده‌اند، در حالیکه گمان می‌کرده‌اند برای دین قدم بر‌می‌دارند و وظیفه‌ی دینی خود را انجام می‌دهند‌.

فاجعه جهل مقدس
سید مصطفی محقق
@molanatarighat


برچسب‌ها: عرفانی

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ | 20:24 | نویسنده : یوسف جلالی |

در جهانی دیگر


برچسب‌ها: عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ | 20:19 | نویسنده : یوسف جلالی |

جنگل،  تنها يك درخت است

‌‌چشم هاى بسته، بازترند
و پلك، پرده‌اى ست
كه منظره را عميق‌تر می‌كند؛

بُگذار
رودخانه از تو بُگذرد،
و سنگ‌هاش در خستگى‌ات ته‌نشين شوند؛
بُگذار
بخشى زنده از مرگ باشى،
و ريشه‌ها به اعماقت اعتماد كنند؛

جنگل،
تنها يك درخت است
كه در هزاران شكل؛
از خاک گريخته است.

‌گروس عبدالملکیان


برچسب‌ها: گروس عبدالملکیان

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ | 20:13 | نویسنده : یوسف جلالی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By Slide Skin:.