معرفت حضرت دوست

معرفت حضرت دوست | تیر ۱۴۰۳

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

لازم است زمین بخوری

گاهی آنقدر تاریک و راکدی که لازم است زمین بخوری، رنج بکشی و زخمی شوی تا نور از تو عبور کند.
لازم است بشکنی و ترک برداری تا سبز شوی و جوانه بزنی.
لازم است در محدودیت‌ها رشد کنی تا بیاموزی و سرسخت شوی.
که فرق است میان گیاهی که در دل جریان رود می‌روید با گیاهی که در دل کویر؛ آن یکی می‌شود جلبک؛ سست و بی‌ریشه و شکننده! این یکی می‌شود درخت؛ مستحکم و تنومند و عمیق...

-نرگس صرافیان طوفان


برچسب‌ها: نرگس صرافان

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 23:55 | نویسنده : یوسف جلالی |

قایم باشک بازی

#بچـه که بودیم،
وقتی چشم میذاشتیم،
حتی اگه تا صد هم می شمردیم،
#دوست هامون رو پیدا می کردیم...
پشت دیواری!
توی کمدی!
زیر میزی یا پشت درختها!!
همین جا بود،
همین نزدیکی ها!
گاهی حتی صدای نفسهاشونو می شنیدیم...
اصلا قایم می شدند که پیدا بشن...
که پیدا بشن و ما از #خوشحالی جیغ بکشیم!!
امروز چی؟!
همه چیز یه جور دیگه ست!
حتی #بازیها
یک لحظه چشم میذاریم،
یک #عمر خیره می مونیم به جاهای خالی...
یهو گم می شه...
یه #آدم
گاهی حتی یک احسـاس!!
و بعضی وقتها یک #معـرفت!!

‌‎ ‎‌‌‎‌‌‎


برچسب‌ها: عاشقانه

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 23:52 | نویسنده : یوسف جلالی |

عشق" برای زن ها هم نقطه ضعف است، هم نقطه ی قوت


میگویند زن جنس ضعیف است، باور نکن دخترم!
زن ها همیشه قوی تر از مرد ها بوده اند...
شجاع تر، قدرتمند تر، باهوش تر...
زن ها فقط یک نقطه ضعف بزرگ دارند، که همیشه همه چیز را قربانی اش میکنند و آن چیزی نیست جز "عشق"
دنیا را هم که به نامشان کنی باز هم یک نفر را میخواهند تا به او تکیه کنند، میخواهند کسی دوستشان داشته باشد، میخواهند دیده شوند...
میخواهند برای یک نفر خاص مهم باشند...
بعدها برایت مینویسم که "عشق" برای زن ها هم نقطه ضعف است، هم نقطه ی قوت !


~ اهورا فروزان

˙❥˙ @Official_Hich ˙❥˙


برچسب‌ها: اهورا فروزان

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 23:46 | نویسنده : یوسف جلالی |

هر آنچه که در خیال، تصور شود، استعداد ظهور و بروز دارد

در دیدگاه حضرت مولانا، هر آنچه که در خیال، تصور شود، استعداد ظهور و بروز دارد

یعنی تا اتفاقی، مستعد ظهور و بروز نباشد، در خیال شخص نمی‌آید.

حضرت مولانا می‌فرمایند: آنچه در خیالت آمده را تصور کن چرا که آماده‌ی رخ دادن است.
.


برچسب‌ها: مولانا

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 23:43 | نویسنده : یوسف جلالی |

علت حال خوب آدم‌ها باشیم

َ
آدم‌ها را تشویق کنیم؛

بگذاریم جوانه بزنند و‌ رشد کنند؛


به آدم‌ها انگیزه‌ی خوب شدن بدهیم،

مهربان باشیم،

دست از تلخ بودن برداریم؛

علت حال خوب آدم‌ها باشیم

وقتی به ما پناه می‌آورند.


.


برچسب‌ها: اجتماعی

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 17:59 | نویسنده : یوسف جلالی |

به یک سلام سرسری راضی‌ام

به هرکه عشق به من می‌دهد
سلام می‌کنم
به باد، به بادبادک و بوسه،
به سکوت و سوال
و به گلدانی که خواب گل همیشه بهار می‌بیند!

سلام می‌کنم به چراغ،
به «چرا»های کودکی،
به چالهای مهربان گونه تو!

سلام می‌کنم به کوچه،
به کلمه، به چلچله‌های بی چهچه،
به همین سر به هوایی ِساده!

سلام می‌کنم
به بی‌صبری، به بغض، به باران،
به بیم باز نیامدن نگاه ِتو...

باورکن من به یک پاسخ کوتاه،
به یک سلام سرسری راضی‌ام

#یغما_گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 17:53 | نویسنده : یوسف جلالی |

زندگی_اصیل

#زندگی_اصیل


آدم تا اصیل زندگی نکند، نمی‌تواند زندگی‌ خوب و خوشی را داشته باشد؛
ولی اصیل زندگی کردن در بافت اجتماعی کشور ما امری نزدیک به محال است! می‌گویم نزدیک به محال، چون هستند کسانی که تمام عواقب سوء و تلخ‌اش را می‌پذیرند.


انسان وقتی اصیل زندگی می‌کند، بر اساس فهم و تشخیص خودش عمل می‌کند. اوّلین اثر این شیوۀ زندگی کردن این است که خفیه‌کاری در آن نیست. بخش زیادی از آسایش و فرسایش در زندگی ما به این دلیل است که خفیه‌کاریم. فکر نکنید خفیه‌کاری فقط خفیه‌کاری سیاسی است. بزرگ‌ترین مانعی که در برابر زندگی اصیل ما هست افکار عمومی است، نه رژیم سیاسی حاکم بر جامعه.

شما عقیده‌ای دارید ولی متفاوت از آن رفتار می‌کنید.
یک نحوه گفتار دارید و به نحوه‌ای دیگر کردار. احساسات، عواطف و هیجانات‌تان با کردارتان هماهنگ نیست.

من کریستالی زندگی کردن، شفاف زندگی کردن را برای سلامت فرد خیلی سودمند می‌دانم. یعنی وقتی به یک فرد نگاه می‌کنی انگار به یک بلور نگاه می‌کنی و همۀ زوایا و جوانب و خفایای آن را می‌بینی.

ما هزینۀ این را می‌دهیم که نمی‌توانیم این یکپارچگی وجودی یا صداقت را داشته باشیم. راه حل آن هم این است که یا شخص برود و در جامعه‌های آزاد زندگی بکند یا آنقدر ارادهٔ قوی داشته باشد که تمام هزینه‌های این نوع زندگی را در جوامع غیرآزاد بپردازد.


@molanatarighat

#مصطفی_ملکیان
.


برچسب‌ها: مصطفی ملکیان

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 14:47 | نویسنده : یوسف جلالی |

نقد بازی کن


برچسب‌ها: دکتر شیری

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 13:9 | نویسنده : یوسف جلالی |

شبِ تو با شبِ من فرق دارد

شبِ تو با شبِ من فرق دارد

به نجوا ، با لبِ من فرق دارد

خیالت بین ! هوایی کرده ما را

تبِ تو با تب من فرق دارد


برچسب‌ها: رباعی یوسف

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 13:5 | نویسنده : یوسف جلالی |

ناشنوا همان آرزوهای دراز توست

کر ، امل را دان که مرگ ما شنید
مرگ خود نشنید و ، نقل خود ندید

حرص ، نابیناست ، بیند مو به مو
عیب خلقان و بگوید کو به کو

عیب خود یک ذره چشم کور او
می نبیند ، گرچه هست او عیبجو

#مثنوی_مولانا دفتر سوم

@Molana79

📘ناشنوا همان آرزوهای دراز توست که خبر مرگ ما را میشنود اما خبر مرگ خودش را نمیشنود
انسان آزمند در واقع نابیناست زیرا دیده باطنی ندارد معایب مردم را میبیند و همه جا عنوان میکند ولی ذره ای از عیب خود را نمیبیند


برچسب‌ها: مولانا

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 13:0 | نویسنده : یوسف جلالی |

زیبایی شناسی

ارزش حقیقی آدمی به این است که از زیبایی‌های محسوس عبور و به زیبایی‌های معقول و روحانی برسد



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 10:27 | نویسنده : یوسف جلالی |

علت سقوط افراد ازمقام انسانی

مولانا میگوید علت سقوط افراد ازمقام انسانی به حالت ظلم و جور و خودپرستی و...
چهار دلیل دارد
و این چهار عامل را به چهار مرغ شوم و فتنه گر در درون انسان تشبیه کرده:


1_ اردک، نماد آز و طمع :
اردک حیوانی است چه سیر و یا گرسنه باشد همیشه نوکش روی زمین است .
و بعضی از انسانها به این خاطر به اردک تشبیه کرده است که هر چه دارای پول ومقام باشند باز هم می خواهند
و این طمعشان قابل سیر شدن نیست

2_ خروس، نماد قدرت و شهوت :
این را هم یکی دیگر از مشکلات دنیا می داند.
ستمگری و قدرت پرستی و شهوت و بی بند و باری جنسی که در جوامع مشاهده می شود و همچنین تجاوز به حقوق انسانها و آزار جنسی آدمها ناشی از این مسئله میداند

3_طاووس، نماد زیبایی ظاهری :
چشم و هم چشمی ها ، تلاش برای رسیدن به زیبایی کذایی ، خودنمایی ، گفتار بی عمل ، دروغ فریبنده و خوش آیند گفتن بجای بیان واقعیت ، اینگونه اعمال انسانها را تشبیه به طاووس کرده

4_ در انتها کلاغ، کلاغ نماد بلندپروازی کذایی است :
منظور مولانا از کلاغ افراد نارسیسم یا خود پرست می باشند

چون در تمثیل ها ، کلاغ آرزو دارد که عقاب باشد یعنی کسی که عقده دارد خود را در مقام بالا ببیند ولی این توانایی رشد یا در او نیست یا نمی خواهد با سعی و تلاش و کوشش به آن برسد
بنابراین برای رسیدن به مقصود دست به هر کاری می زند
بویژه می کوشد تا از دیگران پل ساخته و از آن عبور کند

مولوی در توصیف این چهار مرغ می خواهد بگوید تنها راهی که انسان میتواند به اخلاقیات روی آورد و از ظاهر به معنا برسد باید این چهار مرغ شوم درون خود را گردن زده و یا آنرا نابود کند .
مهم ترین اصل در اگزیستانسیالیسم این است که خود شوی و هراسی از ابراز آزادانه خود واقعی ات نداشته باشی


  • 📚

برچسب‌ها: مولانا

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 4:30 | نویسنده : یوسف جلالی |

برای مومن  بن بستی وجود ندارد

دلنوشته

خودمان باشیم،
نه تنديسی كه ديگران می خواهند.
وقتی قالب فكر ديگران می شویم،
به چشمشان زیبا میشویم ،
اما‌‌‌‌ ،
قبول كن،
تمام مجسمه ها شكستنی هستند،
حتی در كمال زیبایی.

https://t.me/hayatarefaneh

دلنوشته


برای مومن
بن بستی وجود ندارد
چون بر این باور است که :
یا راهی خواهد یافت ،
یا راهی خواهد ساخت


https://t.me/hayatarefaneh


برچسب‌ها: اجتماعی

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 4:4 | نویسنده : یوسف جلالی |

ظلم به دیگری

نکته

گمان نکنیم پایۀ ظلم همیشه برقرار می‌ماند و هیچ مکافاتی گریبان ما را نمی‌گیرد. این مکافات گاه در همین دنیاست و گاه در عقبا آن را می‌چشیم. کارهای عالم حساب و کتاب دارد و اینطور نیست که اعمال از بین بروند و در دنیا و عقبا اثری نداشته باشند.

https://t.me/hayatarefaneh

نکته


ظلم به دیگری بدترین و هولناکترین عملی است که هر انسانی ممکن است انجام دهد. مهم نیست ظلم کوچک یا بزرگ باشد، مهم نفس ظلم است که هم شدیدا غیراخلاقی است و هم در ادیان از گناهان بزرگ شمرده شده است. چه نیکو که به جای ظلم و بیداد، به دیگران خدمت کنیم و دست ناتوان و مظلوم را بگیرم.

ای تو کرده ظلم‌ها، چون خوش‌دلی
از تقاضایِ مُکافی غافلی؟

https://t.me/hayatarefaneh


برچسب‌ها: عرفانی

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 4:1 | نویسنده : یوسف جلالی |

تشویق

کلام تربیتی

تشویق بایستی متناسب با سن و سطح توانایی‌های کودک صورت گیرد.مثلاً زمانی که به یک کودک کم سن میگویید می‌بینم که کفش‌هایت را درست پوشیدی این برای کودک تشویق تلقی می‌شود اما برای یک بچه نوجوان این حرف یک توهین پنداشته می‌شود.

https://t.me/hayatarefaneh


برچسب‌ها: کودک

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 3:58 | نویسنده : یوسف جلالی |

در او خوی ستم‏ پذیری یا سلطه ‏گری وجود دارد یا نه.

کلام اخلاقی

در حاکمیت شیطان، چشم دل کور می‌شود، بصیرت در تشخیص حق و باطل، کنار می‌رود، و فرد تابع تمايلات و نفسانيات خويش می‌شود؛ تاجایی‌که خدا را از ياد می‌برد و کاملاً ‌باطل را حق می‌بیند.


https://t.me/hayatarefaneh

کلام عرفانی


کسی که ظلم پذیر است اموی مسلک است، ظالم هم اموی صفت است، هر چند که زمزمه یا حسین بر لب داشته باشد.
در قیامت که هر کسی را به نام زمامدارش صدا می زنند، شخص ستمگر در صف امویان شرکت می کند.
لذا اگر انسان بخواهد بفهمد که راهی راه حضرت حسین ‏بن علی علیه السلام است یا راهی راه امویان، باید ببیند که در او خوی ستم‏ پذیری یا سلطه ‏گری وجود دارد یا نه.

https://t.me/hayatarefaneh


برچسب‌ها: عرفانی

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 3:57 | نویسنده : یوسف جلالی |

از سرگذشت ديگرى پند آموزد.

حدیث

امام علی ع می فرمایند:

اَلسَّعيدُ مَن وُعِظَ بِغَيرِهِ.

نيک بخت آن کس است که از سرگذشت ديگرى پند آموزد.

ميزان الحکمه، ج‌۵، ص: ۲۹۷.

https://t.me/hayatarefaneh


برچسب‌ها: امام علی علیه السلام

تاريخ : یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ | 3:54 | نویسنده : یوسف جلالی |

سفر از تو ! مخواه از من

گذر از تو ! مخواه از من



تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 23:50 | نویسنده : یوسف جلالی |

بسوزا این تنم گر من ز هر آتش برافروزم

نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم
منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم

اگر چه روغن بادام از بادام می زاید
همی‌گوید که جان داند که من بیش از شجر باشم

به روز وصل اگر ما را از آن دلدار بشناسی
پس آن دلبر دگر باشد من بی‌دل دگر باشم

بسوزا این تنم گر من ز هر آتش برافروزم
مبادم آب اگر خود من ز هر سیلاب تر باشم


#مولانای_جان
@Molana79

#مولانای_جان
@Molana79


برچسب‌ها: مولانا

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 21:43 | نویسنده : یوسف جلالی |

عالِمان و عالِم نمایان

🌹🌹
@MolaviPoet
عالِمان و عالِم نمایان


می‌فرمود که تاج‌الدین قبایی* را گفتند که این دانشمندان در میان ما می‌آیند و خلق را در راه دین، بی‌اعتقاد می‌کنند. گفت: نی! ایشان می‌آیند میان ما و ما را بی‌اعتقاد می‌کنند، والّا ایشان حاشا که از ما باشند! مثلاً سگی را طوق زرین پوشانیدی. وی را با آن طوق، سگ شکاری نخوانند. شکاریی معنیی است در او. خواه طوق زرّین پوش، خواه پشمین.

این عالِم به جُبّه و دستار نباشد. عالِمی هنری است در ذات وی، که آن هنر اگر در قبا و عبا باشد، تفاوت نکند. چنانکه در زمان پیغمبر ص منافقان قصد ره‌زنیِ دین می‌کردند و جامه نماز می‌پوشیدند تا مقلّدی را در راه دین سست کنند، زیرا آن را نتوانند کردن تا خود را از مسلمانان نسازند. و اگر نی، فرنگی یا جهودی طعن دین کند وی را. کی شنوند؟! فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ الَّذِينَ هُمْ يُراؤُنَ وَ يَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ؟!*

سخنِ کلّی این است: آن نور داری*. آدمیّتی نداری، آدمیّتی طلب کن. مقصود این است، باقی دراز کشیدن است* سخن را ! چون بسیار آرایش می‌کنند، مقصود فراموش می‌شود !

بقّالی زنی را دوست می‌داشت. با کنیزک خاتون پیغام‌ها کرد که من چنینم و چنانم و عاشقم و می‌سوزم و آرام ندارم و بر من ستم‌ها می‌رود و دی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت. قصه‌های دراز فروخواند. چون کنیزک به خدمت خاتون آمد، گفت: بقّال سلام می‌رساند و می‌گوید که بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم! گفت به این سردی؟! گفت: او دراز ،گفت، اما مقصود این بود! اصل، مقصود است باقی دردِسر است!

شرح

مولانا در ادامه گفتار خود درباره رجحان معنی بر صورت می‌گوید که عالم دینی بودن به طرز لباس و هیمنه ظاهری نیست، چه هر کس می‌تواند با چند متر پارچه ملبّس شود. بلکه عالِم دینی بودن به گوهر درونی و کمالات باطنی بسته است.

*تاج الدین قبایی: معلوم نشد او که بوده است. در تذکره ها ذکری از او نرفته است. ظاهراً از فضلای وقت بوده است. الله اعلم.

* فویل للمُصلین ....: ترجمه آیه ۴_۷ سورۀ ماعون: "پس وای بر نمازگزاران! همان کسانی که از نمازشان غافل‌اند، همان کسانی که ریا می‌کنند و مایحتاج زندگی را [ از نیازمندان] دریغ می‌دارند."

*آن نور داری، آدمیتی نداری: منافقان ظاهراً نور ایمان دارند اما چون حقیقتاً نور ایمان ندارند آدمیت نیز ندارند. پس ایمان بدون صفات عالیه بشری بی‌فایده است.

*دراز کشیدن: سخن به درازا گفتن، تطویل کلام .


📗 شرح کامل فیه‌ما‌فیه
صفحه ۲۴۹ و ۲۵۰
✍استاد کریم زمانی


🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان


برچسب‌ها: فیه ما فیه

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 19:55 | نویسنده : یوسف جلالی |

از شدتِ دوست داشتنش گریستم

چشمانش را به یاد آوردم
و بعد از شدتِ دوست داشتنش گریستم...!

#شقایق_عباسی


برچسب‌ها: شقایق عباسی

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 19:26 | نویسنده : یوسف جلالی |

آنکس که بودنت را قدر ندانست

خودت را نرنجان!
آنکس که بودنت را قدر ندانست
لایق حضور در فکرت‌هم نیست!

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌


برچسب‌ها: عاشقانه

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 19:23 | نویسنده : یوسف جلالی |

دوستت دارم را... قُرص و محکم می خواهم

دوستت دارم را...
قُرص و محکم می خواهم پدر مادر دار...
از همان هایی که بوی عشق های قدیمی می دهد...
مزه ی چای زعفران در استکان های کمر باریک...
نُقل پهلو، از همان هایی که مزه اش می ماند
زیر دندان...می نشیند ته ته دلت ...
برای همیشه ...

~ سوسن درفش

˙❥˙ @Official_Hich ˙❥˙


برچسب‌ها: سوسن درفش

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 18:52 | نویسنده : یوسف جلالی |

آنان كه كم گفته ‏اند،

✍پند لقمان

لقمان حكیم پسر را گفت:
"امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنویس . شبانگاه همه آنچه را كه نوشتى، بر من بخوان؛ آن گاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور ."
شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند . دیر وقت شد و طعام نتوانست خورد . روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع كرد و او هیچ طعام نخورد . روز چهارم، هیچ نگفت . شب، پدر از او خواست كه كاغذها بیاورد و نوشته‏ها بخواند. پسر گفت: امروز هیچ نگفته‏ام تا برخوانم. لقمان گفت: " پس بیا و از این نان كه بر سفره است بخور و بدان كه روز قیامت، آنان كه كم گفته‏ اند، چنان حال خوشى دارند كه اكنون تو دارى ."

🦋


برچسب‌ها: لقمان حکیم

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 18:33 | نویسنده : یوسف جلالی |

مثنوی  گفتمش : درمان کن این دیوانه را

ای ضمیرم آشنای سایه ات

من بمیرم ، لا به لای سایه ات

ای ضمیرم آشنای بوی تو

وَه چه خوابی ؟ شانه ی گیسوی تو

خنده خنده بُرده ای آئینه را

هم دلِ او هم منِ دیرینه را

خنده خنده آتشی انداخته ای

آینه دیدی ، به خود پرداخته ای

فاش نکردی ! آن چه بر جانت گذشت

گفتی : داغِ دل ، همین سانَت گذشت ؟

گفتمش : چندان از این که ، دیده ای

زخم شیرینی که شب ها چیده ای

زخم‌ شیرین گر نباشد ، عشق نیست

مرهمش جز خنده های سایه چیست ؟

نم نمِ اشکت چکیده بار ها ؟

شبنم چشمت چشیده بار ها ؟

گفتمش : درمان کن این دیوانه را

گفت : باید سوخت هر پروانه را


برچسب‌ها: مثنوی یوسف

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 17:22 | نویسنده : یوسف جلالی |

باران بزند شبنم باغم برسد

باران بزند شبنم باغم برسد

با خنده ی او نم نم باغم برسد

این سایه اگر اوست ، همی می اید

خندید : که از نبودنم ، باغم برسد ؟

************

شرحِ شکنِ زلف تو را نمی دانم چیست ؟

تعبیرِ زنِ زلف تو را نمی دانم چیست ؟

زلفت چو خوابِ من آشفته ی شب

تابیدنِ زلف تو را نمی دانم چیست ؟


برچسب‌ها: رباعی یوسف

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 15:25 | نویسنده : یوسف جلالی |

بیچاره کسی که مست شد و جانش نیست

انگار بهشتِ من با دست تو شد

حالا بدنم جدا ، که روح مست تو شد

بیچاره کسی که مست شد و جانش نیست

هم نیست شد و نیستی اش هستِ تو شد


برچسب‌ها: رباعی یوسف

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 14:11 | نویسنده : یوسف جلالی |

برگ‌هایی رو که مخفی کردی دوست دارم»

«یامازاکورا
من آن برگ‌هایی را که پنهان کرده‌ای دوست دارم!»

یامازاکورا اسم یه درخته که شکوفه‌هاش زودتر از شکوفه‌های گیلاس رشد میکنن
اصطلاحا به کسایی میگن که دندون های جلو زده‌ای یا به قول خودمون دندونای خرگوشی دارن.
حالا ما یه عاشقی رو داریم که به معشوقش میگه «من برگ‌هایی رو که مخفی کردی دوست دارم».

زیبا نیست؟ :)

˙❥˙ @Official_Hich ˙❥˙


برچسب‌ها: عاشقانه

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 14:8 | نویسنده : یوسف جلالی |

جامی است که عقل آفرین می‌زندش

جامی است که عقل آفرین می‌زندش

صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف

می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش


برچسب‌ها: خیام

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 14:4 | نویسنده : یوسف جلالی |

و‌هَرگز جز او پناهی نخواهی



وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلتَحَدا
و‌هَرگز جز او پناهی نخواهی یافت^^


برچسب‌ها: عرفانی

تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ | 12:4 | نویسنده : یوسف جلالی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By Slide Skin:.