معرفت حضرت دوست

معرفت حضرت دوست | اسفند ۱۴۰۰

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

غزل عید من با تو شروع می شود و بی تو تمام

عیدِ من با تو شروع می شود و بی تو تمام

اولِ عید سلام ، ای همه ی جان ! سلام 

 

برکتِ عیدِ من از خنده ی پُر بارِ تو باد

تو بخند ! تا دلِ من باز کند عیشِ مُدام

 

تو بخند سایه صفت ، باز دلم گرمِ تو هست

تو بخند ! شرم کنم زین همه آثار و مرام

 

پرِ احساسی و در غطبه ی احساسِ توام !

حسرتی باز فتاد ، زان همه ی شرم و کلام 

 

خاطرات ، می بَرد و می کُشد و می ماند

با منت گو : کدام ناب ترین بود ، کدام ؟

 

آفرین بر نَفَسِ پاکِ دعای تو به تحویلِ سال

عرضه ی حالِ تو بر ما حلال و به غیرش حرام 

 

عمرِ عشق ، با تو ابد می شود و بی تو تمام

ای ز تو عشق دوام ! حالِ خوشی مستی دوام !

 

" یوسف " 


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ | 21:29 | نویسنده : یوسف جلالی |

خدا را می توان اینجا ملاقات کرد

اگر روزی توانستیم به ستایش علف های هرز و

گل های خودرو برآییم، 

تا رستگاری راهی نخواهیم داشت.

اگر روزی توانستیم برگی کوچک و ساده را 

دست به دست بگردانیم و 

چنان ببویمش که گویی

 اکسیر حیات است، 

با فرشتگان محشور خواهیم شد.

اگر برای تماشای گل های ریز و پنهان 

لابه لای بوته ها به خاک سجده بردیم، 

نَفَس مان حق خواهد شد و 

دعایمان به آسمان خواهد رسید.

اگر برای زندگی کفشدوزک ها و پروانه ها و 

کرم ها چنان نگران بودیم 

که گویی آنها همان مایند، 

به بهشت خواهیم رفت 

و خدای بخشنده مهربان را 

نه در آخرت که در همین دنیا 

ملاقات خواهیم کرد . . . 

 

#عرفان_نظرآهاری

 

@Matnh_nab💖


برچسب‌ها: عرفان نظر اهاری

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ | 18:21 | نویسنده : یوسف جلالی |

عید واقعی ما انسان ها

💠 تعالیِ عُمر

 

🔹 [امیدواریم که] پایان سال را با عظمت و رحمت بگذرانیم. این را مستحضرید که معنای #سال_نو این نیست که زمین چون یک بار به دور شمس می گردد برای ما عید است، ما وقتی عید داریم که #حرکت_خودمان_به_مقصد_برسد، وگرنه زمین به دور آفتاب می گردد، به ما چه؟! آن متحرّکی است که از آغاز شروع کرده و به انجام رسیده است، ما اگر #اهل_سیر و حرکت بودیم و به مقصد رسیدیم برای ما عید است! ما عمرمان وقتی کامل است که از جایی شروع بکنیم و به جایی برسیم؛ نه اینکه زمین از ‌جایی حرکت بکند و به دور شمس بگردد، آن وقت عمر ما زیاد بشود! 

 

🔹 کسی پنجاه سال عمر دارد که پنجاه مطلب علمی در دست او باشد؛ نه اینکه زمین پنجاه بار به دور آفتاب بگردد، این آقا بشود پنجاه سال! تمام حیثیت و عمر ما به آن #ایمان_و_عمل_صالح ماست که امیدواریم ـ إن شاء الله ـ برکات نصیب جامعه اسلامی بشود و این جامعه اسلامی را عزیز کند، حکیم کند، کریم کند و ﴿غَیرَ ذِی عِوَجٍ﴾ کند تا صاحب اصلی اش ولی عصر (ارواحنا فداه) ظهور نماید! 

 

#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی

 

 

📚 سوره مبارکه جاثیه جلسه 13

 تاریخ: 1394/12/26

 

 

🆔 @a_javadiamoli_esra


برچسب‌ها: آیت الله جوادی آملی

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ | 17:46 | نویسنده : یوسف جلالی |

قدم اول را از یه جایی شروع کنید

نوشته بود،

اینکه می‌گویید هفت سین بچینید؛ برای رنج‌های عمیق من مرهم نیست.

گفتم بنا نیست یک آیین بتواند تا این حد موثر باشد؛ آیین بناست « شروعی» را رقم بزند و وقتی شروع کنی بقیه بازی دست بازی‌گردان حکیم است ؛

تماشاچی بازی زندگی نباش،

بازیگر سرنوشتت باش،

با سربلندی،

با شکوه

——————

اگر دلتان کرفته،

عزیزی را از دست داده اید، 

دلتنگ میهن و خانواده اید،

کسی شما را آزرده،

۱-« قدم اول» را بردارید، قبل آغاز قرن نو، هفت سین بچینید( عکسش را بفرستید برام)

۲-به رویاهای خوبتان فکر کنید،

۳-بگذارید دل خسته تان کمی ذوق کند،

بزرگ‌ترین پیام عزیزان از دست رفته شما ، اگر می‌توانستند به شما بگویند این است : 

نازنین، تا میتوانی قشنگ و غنی زندگی کن

و در آخر :

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم.

#دکترشيرى 

 

https://www.instagram.com/p/CbTNTNouqb3/

 

@drshiri


برچسب‌ها: دکتر شیری

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ | 17:33 | نویسنده : یوسف جلالی |

مناجات خدایا با آگاهی از آلودگی ام ... دوستت دارم

مناجات

 

در یک سلول و در یک ملکول و در یک اتم ، از شگفتیهای آنها حیرانم

پس خدایا دوستت دارم 

 

از عظمت کهکشان هایت با آن ستارگان بی شمارت ، گیج و حیرانم

 

پس خدایا دوستت دارم 

 

از زیباییهایی خلقت ، سنگها ، کوهها ، جنگل و گیاهان و دریاها

 

در شگفتم 

 

پس خدایا ! دوستت دارم

 

از این انسانی که تو با علم و حکمتِ بالغه ی خویش آفریدی ، با جمیعِ

 

خوبی ها و بدی های رفتارشان ، در شگرفم و از وجود راز گونه ی آنها ، به عظمت و لطافتِ تو پی می برم .

 

از این که تمام عمر ، بیشتر به امر دل و نفسم گوش دادم ، ولی تو ! از بزل نعمت هایت ، رحمت هایت ، نگاه هایت ، و هزاران گونه نظر خیر ، از من دریغ نکردی 

 

در عین شرمساری ... خدایا دوستت دارم

 

جای تعجب و حیرت نیست ؟!!!

 

میلیاردها نفر در عالم هستی بر تو نافرمانی کردن ... ولی تو کریم و حکیم و لطیف و مهربان ، سر سوزن ، سر سوزن ، سر سوزن ، به آنها ظلم و ستم روا نداشتی ، حتی اگر لیاقت ماها عذاب و توبیخ بود ، چشم پوشی کردی و بار قطره ای اشکِ ندامت ، همه را تبدیل به مُحسنات کردی ...

 

آنجا که در دفترِ شریفت گفتی : لَیسَ کَمِثِلِهِ شَئ " یکی از مصادیقش همین بود ...

 

اهل بیت علیهم السلام فرمودن :

 

کریمیِ تو ... " ما را وادار به نافرمانی ات کرده " 

 

با این حال باز کریم ماندی 

 

باز بخشیدی ،

 

باز پوشاندی 

 

همه ی اینها مقدمه ی این بود که بگویم :

 

خدایا با این آلودگیِ آگاه ... تو را که منزه و پاکی و ....

 

دوستت دارم 

 

 

 


برچسب‌ها: مناجات

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ | 17:14 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل نفسم مثل زمستان سر شد

نفسم مثلِ زمستان ، سر شد

نکند فرصتِ من ، آخر شد ...؟

 

نکند شعر من ، آخر باشد ؟

نکند ، دلبرِ او دیگر شد ؟ 

 

دو سه بار فال زدم ، بد آمد 

غصّه ی نآمدنش ، بدتر شد

 

او به انصاف نبود ، در احساس

عشقِ من بیشتر ، او کمتر شد

 

باورم‌ نیست ، چو نیست ،

 آشوبم

آخرش عشق چُنین ، کارگر شد

 

بی دَمِ عشق ، همان سنگم ، یار !

هر شبی ، آینه ام ، دفتر شد

 

گاهی از پنجره ها ، می نالم

گاهی هم ، کامِ مرا ، چون زَهر شد 

 

هر چه پُرسیدم من از دینِ او ؟

دست رد زد مرا ، کافر شد 

 

 

 

 


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ | 15:5 | نویسنده : یوسف جلالی |

شعر لحظه لحظه خیس باران ...بی تو دارم می روم

‍ ‍ لحظه لحظه خیس باران... بی تو دارم می روم

چشم در چشم خیابان... بی تو دارم می روم

 

من گل گلدان عشقت سال ها بودم ولی

کندی ام از ریشه حیران بی تودارم می روم

 

سخت باور می کنم فصل گل افشانی گذشت

چشم در چشم زمستان بی تو دارم می روم

 

چاره ی دیگر نمی ماند بهارم رفته است

گیج ، غمگین و پریشان بی تو دارم می روم

 

خط پایانست و راه دیگری در پیش نیست

روی دوش آوار ! ویران بی تو دارم می روم

 

آه... انگاری تمام شهر در خواب خوش اند

در عزای شهر عریان بی تو دارم می روم

 

شادی ما را به ترفند عجیبی برده اند

جنگلی با ترس گرگان بی تو دارم می روم

 

#نیلوفر_سلیمانی

#فقط_شعر_و_غزل 

شما هم به جمع بیش از ۵۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇

@faghatsheroghazal


برچسب‌ها: نیلوفر سلیمانی

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ | 8:57 | نویسنده : یوسف جلالی |

دو خوشحالی در عید داشته باشیم

🍃🌺

برخی، آخر سال که می شود دو عید دارند:

 

1. احساس رضایت و خوشحالی از سالی که تمام شد. یکسال گذشته ی آنها برایشان دقیقا یکسال بوده است؛ نه کمتر، نه بیشتر. نه حسرتی برای آن دارند و نه آرزویی.

 

2. احساس رضایت و خوشحالی از فرصت جدیدشان، به نام سال نو. 

ازینکه میتوانند بار دیگر نو شوند. 

 

💕عید، به نو شدن توست؛ و گرنه، چه تو باشی و چه نباشی، هم لباس ها نو می شود، هم طبیعت نو می شود، هم بهار می آید، و هم بازارها و دید و بازدیدها پر رونق خواهد بود. 

 

💕الهی در سالی که پیش روست حالمان، اخلاقمان، اهدافمان، و کردارمان را نو کن.

 آنچنانکه، در سالهای دیگر، همین عیدهایمان، جزو حسرت هایمان نشود.

 

دکتر محسن زندی

🌸


برچسب‌ها: اجتماعی

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ | 8:54 | نویسنده : یوسف جلالی |

عیوب دیگران را کمتر ببینیم

حدیث

 

حضرت علی(علیه‌السلام) می‌فرمایند:

 

«حَسْبُ الْمَرْءِ... مِنْ سَلَامَتِهِ قِلَّةُ حِفْظِهِ لِعُيُوبِ غَيْرِهِ»

 

در سالم بودن انسان، همین بس که عیوب دیگران را کمتر در ذهن خود نگه‌ دارد.

 

كشف‌الغمة في معرفةالأئمة، جلد ۲، صفحۀ ۳۴۸

 

https://t.me/hayatarefaneh


برچسب‌ها: امام علی علیه السلام

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ | 8:53 | نویسنده : یوسف جلالی |

الهی من هیچ دستاویزی ندارم مگر به بزرگواری تو

🔰 «إِلَهِي وَ أَنَا عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ، قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ، مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ إِلَيْكَ‏»🔰

 

خدای من! و حالا من، بندۀ تو و فرزند بندۀ تو، در میان دست‌های تو ایستاده‌ام، و به‌سوی تو هیچ دستاویزی ندارم مگر کرم و بزرگواری تو.

 

💠 #مناجات_شعبانیه

📻 @radio_towhid


برچسب‌ها: دعا

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 22:44 | نویسنده : یوسف جلالی |

تو باید از جنس نور شوی تا ....

فکر نکنید وقتی یک کار خیر می‌کنید و کسی را خوشحال می‌کنید 

جنس آن کار روح می‌شود، 

تو باید از جنس روح شوی تا کارهایت رنگ و لعاب روح پیدا کند. 

این یعنی چی؟ 

باید به آن برسی؛ بخشی از زندگی است که باید به آن برسی!

به «دهندگی ها» توجه کنید! 

من امروز وقتی را صرف فرزندم میکنم که فردای روزگار که بزرگتر شد مجبور نباشم چند برابر وقت صرف او کنم؛ 

کاسه ی او را الان میتوانم پر کنم اما وقتی 15 ساله شد معلوم نیست بشود یا نشود. 

این سطح یک دهندگی است، جایی که هنوز ایگو (من) نقش دارد: پدر زرنگ!

حالا کمی برویم بالاتر؛ 

تغذیه و رسیدگی های اولیه، دهندگی های سطح یک مادر است؛ 

مادر در سطح دو به فرزندش «عشق» میدهد؛ 

به فرزندش میگوید تو مهم هستی. 

همه ی عالم هم به بچه بگویند تو بی اهمیتی، مادر به او میگوید :

تو مهمی، تک تک سلول هایت مهم است؛ 

نه اینکه بگوید بلکه انجام میدهد.

#دکترشيرى

 

#شب_تاریک_روح

https://www.tavangary.com/product/dark-night-of-the-soul

 

@drshiri


برچسب‌ها: دکتر شیری

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 22:43 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل اینجا کسی از عشق شکُفتن یاد دارد ؟

اینجا کسی از عشق شکُفتن ، یاد دارد ؟

با ذکر یار ، شب ها نخفتن ، یاد دارد ؟

 

اینجا کسی " احساسِ " خود را می نویسد ؟

با یک غزل ، دوستت دارم گفتن ، یاد دارد ؟

 

آیا شده یک شعر به پروازت کِشاند ؟

گویا کسی از شعر ، غم رُفتن دوست دارد

 

دیدم یکی" اینجا " هزار بی تابِ عشق است

" جانم فدایِ سایه اش " این را شنُفتن دوست دارد

 

اینجا کسی داغی نشسته بر دلش پُر

" عشق " این چنین آشُفتن ، دوست دارد 

 

اسرارِ عشق، هر روز ، نگارم را به سودا می کِشاند

رازها را یک یک شمُردن ، گنج نهُفتن دوست دارد

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 19:36 | نویسنده : یوسف جلالی |

دلگرمی کسی هستی ؟؟؟؟

مجرد_متاهل نداره؛

ما وقتی یک آدم داشته باشیم تو زندگیمون که دلمون بهش گرم باشه، سختی‌ها را راحت‌تر رد می‌کنیم،

حالا این را نگفتم حسرت بخوری؛ سوالم اینه چقدر خودت این دلگرمی یک نفر، هستی؟

ارادت

#علیرضاشیری

@drshiri


برچسب‌ها: ازدواج

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 19:28 | نویسنده : یوسف جلالی |

شعر امشب درد ها دوباره بالا گرفته

امشب دوباره دردها بالا گرفته

بغضی تمام جسم و جانم را گرفته

 

حال دل شاعر درون شعر پیداست

تردید دارم یا شکسته یا گرفته

 

یادم همیشه زنده خواهد ماند،آری

از من هزاران شعر زیبا پا گرفته

 

با اینکه چون ساحل کناری ایستادم

صد سنگ تی‌پا خورده در من جا گرفته

 

ای موج امشب را بخواب و ناله کم کن

از مرگ ماهی‌ها دل دریا گرفته

 

اینجا کسی همدرد چشم عاشقم نیست

آیینه‌ی تنهایی‌ام را هااااا گرفته

 

 

#فرزاد_فتحی✍🏻


برچسب‌ها: فرزاد فتحی

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 19:22 | نویسنده : یوسف جلالی |

اشتباه بزرگی است گریز از مرگ

 

خدایا اگر تکه‏ ای زندگی از آن من بود برای بیان احساسم به دیگران یک روز هم تأخیر نمی‏ کردم ..

 

برای گفتن این حقیقت به مردم که دوستشان دارم و برای شوق شیدایی انسان را قانع می‏ کردم که چه اشتباه بزرگی‏ست گریز از عشق به علت پیری ...

 

حال آن که پیر می‏ شوند وقتی عشق نمی‏ ورزند ...

 

به یک کودک بال می‏ بخشیدم بی آن که در چگونگی پروازش دخالت کنم ...

 

به سالمندان می‏ آموختم که مرگ با فراموشی می‏آید نه پیری ...

 

✍ گابریل گارسیا مارکز


برچسب‌ها: گابریل گارسیا مارکز

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 17:48 | نویسنده : یوسف جلالی |

ندیدن بهتر است گاهی

گاهی ندیدن و نشنیدن لازم است ...

 

دو قطره آب که به هم نزدیک شوند ، تشکیل یک قطره بزرگ تر می دهند ...

 

اما دوتکه سنگ هیچ گاه با هم یکی نمی شوند ...

 

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم ، فهم دیگران برایمان مشکل تر ، و در نتیجه امکان بزرگ تر شدن مان نیز کاهش می یابد ...

 

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ ، به مراتب سر سخت تر ، و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است ...

 

سنگ ، پشت اولین مانع جدی می ایستد

اما آب راه خود را به سمت دریا می یابد ...

 

در زندگی ، معنای واقعی سرسختی ، استواری و مصمم بودن را ، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد ...

 

گاهی لازم است کوتاه بیایی

گاهی نمی توان بخشود و گذشت

اما می توان چشمان را بست و عبور کرد ...

 

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی

ولی با آگاهی و شناخت ...


برچسب‌ها: اجتماعی

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 17:45 | نویسنده : یوسف جلالی |

تفاوت مراقبه و تمرکز

#تفاوت_مراقبه_و_تمرکز

 

در تمرکز هر چیزی می‌تواند حواست را پرت کند، اگر روی چیزی تمرکز کرده باشی و همسرت شروع به حرف زدن با تو کند، حواست پرت می‌شود. اگر فرزندت سوالی بکند حواست پرت می‌شود، اگر سگ همسایه واق واق کند حواست پرت می‌شود. وقتی می‌خواهی روی چیزی تمرکز کنی، هر چیزی می‌تواند مانع تمرکزت باشد، زیرا تمرکز یک وضعیت غیرطبیعی و تحمیل شده است اما مراقبه، طبیعی و جریانی خودانگیخته است. هیچ چیزی نمی‌تواند تو را آشفته کند، این زیبایی مراقبه است: حواس پرتی غیرممکن است. سگ واق واق می‌کند، کودک سوال می‌کند، هواپیما در آسمان پرواز می‌کند و انواع صداهای دیگر... اما هیچ چیزی موجب حواس پرتی تو نمی‌شود، زیرا تو بر چیزی تمرکز نکرده‌ای. حواست از چه چیزی پرت شود؟ 

 

نکته را ببین؛ مراقبه چیزی از حواس‌پرتی نمی‌داند، زیبایی و شکوه و وقار خودش را دارد. هیچ چیزی نمی‌تواند آن را آشفته کند. اگر مراقبه‌ات آشفته می‌شود، صرفاً بدین معناست که تمرکز است و تو هنوز طعم مراقبه را نچشیده‌ای. مراقبه چنان وسیع است که می‌تواند شامل همه چیز باشد و همه چیز را در خود حل کند و با این حال خالی بماند.


برچسب‌ها: روان شناسی

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 17:1 | نویسنده : یوسف جلالی |

توهین

🛑 توهین

 

اگر کسی به یک انسان روشن ضمیر و آگاه توهین کند، او به خودش نمیگیرد. تو نمیتوانی به یک انسان آگاه و بیدار توهین کنی و با فحاشی او را برآشفته سازی. این غیر ممکن است. چگونه میتوانی به انسانی که توهین را دریافت نمیکند توهین کنی؟ 

برای توهین به یک انسان به دو چیز نیاز است.یکی توهین کننده، و دیگری کسی که توهین را به خود میگیرد. 

 

زمانی چند نفر سخت به بودا توهین کردند و ناسزا گفتند. بودا در سکوت گوش داد و گفت:آیا چیز بیشتری برای گفتن دارید؟ من باید به موقع به دهکده ی دیگر بروم. مردم در آنجا منتظرم هستند. آن چند نفر سخت متعجب شدند و گفتند: ما چیزی برای گفتن نداریم. ما فقط به تو فحش میدهیم. 

بودا خندید و گفت:برای اینکار قدری دیر آمدید. باید حداقل ده سال زودتر می آمدید. اکنون من آنقدر احمق نیستم. شما میتوانید توهین کنید، این آزادی شماست. ولی اینکه من آنرا بپذیرم یا نه، این آزادی من است. و من نمیپذیرم. 

و سپس گفت:در دهکده قبلی که بودم مردم با شیرینی به استقبالم آمدند، من از آنها تشکر کردم و گفتم من به شیرینی نیاز ندارم و نمیخورم. فکر میکنید آنان با شیرینی ها چه کردند؟ یکی پاسخ داد؛ شیرینی ها را با خود به خانه هایشان برده اند. 

بودا گفت:حالا شما نیز توهین هایتان را با خود به خانه هایتان ببرید. من توهین های شما را قبول نمیکنم. راه دیگری ندارید. باید با خودتان ببرید. 

 

ولی تو هشیار نیستی. هرکس میتواند دگمه هایت را فشار دهد. دکمه ای را فشار میدهند، روشن میشوی. و با دکمه ای دیگر خاموش میشوی. هرکس میتواند تو را بخنداند و یا به گریه و ناله اندازد. 

هر کسی هر چقدر احمق هم که باشد قادر است دکمه هایت را فشار دهد و تو را منقلب کند. او فقط باید جای دکمه هایت را بلد باشد. و تقرببا همیشه دکمه های شما در سر جای خودشان هستند و به ندرت فردی را میتوان یافت که دکمه هایش در محل دیگری باشد.

 

👤اوشو


برچسب‌ها: اشو

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 17:1 | نویسنده : یوسف جلالی |

فقط خودت باش

‍ 🌹گلهای سرخ به این زیبایی مى‌شکفند چرا که سعی ندارند به شکل نیلوفر آبی درآیند و نیلوفرهای آبی نيز به این زیبایی شکفته می‌شوند چرا که درباره‌ی دیگر گلها افسانه‌ای به گوششان نخورده است. 

 

همه چیز در طبیعت این چنین زیبا در تطابق با یکدیگر پیش می‌رود. چرا که هیچ کس سعی ندارد با کسی رقابت کند، کسی سعی ندارد با لباس دیگری درآید.

 

فقط این نکته را دریاب! فقط خودت باش و این را آویزه‌ی گوش کن که هر کاری هم که بکنی نمی‌توانی چیزی دیگر باشی. همه‌ی تلاشها در این زمینه بیهوده است. تو باید فقط خودت باشی.

 

👤 اوشو


برچسب‌ها: اشو

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 17:0 | نویسنده : یوسف جلالی |

با کسی که ما رو تنها می گذارد چه رفتاری کنیم

یکی که توی بزنگاه ها تنهات می زاره و میره ...

چه قدر باید بهش فرصت بدی ....؟

 

 

دوست داشتن ، ایا اجازه به ما میده که که حقارت را تجربه بکنیم ؟

 

دوست داشتن اجازه میده مِهر طلب باشیم ؟؟؟

 

خیلی اوقات ما میگیم دوست داشتن ... ولی در واقع به جز  مهر طلبی به جز حالت تقاضا مندی چیزی بیشتری توی رابطه نداریم.

 

و حالا مهم نیست چه قدر باید فرصت داد ... مهم اینه من چه قدر فرصت دارم ، قدر خودمو لیاقت خودمو بدونم . 

 

و خودمو لایق یه رابطه متوازن بدونم .

 

" دکتر شیری " 

 


برچسب‌ها: دکتر شیری

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 14:52 | نویسنده : یوسف جلالی |

انتخاب با شماست خطرناک شدن یا خوب ماندن

انتخاب با شماست

خطرناک شدن یا خوب ماندن

 

@drshiri


برچسب‌ها: دکتر شیری

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 14:12 | نویسنده : یوسف جلالی |

چشم نمی کنم به خود ، چه رسد به دیگری

‌عاشقم اگه هستید مثل سعدی عاشق باشید که میگه :

تا نکند وفای تو در دل من تغیری

چشم نمی‌کنم به خود تا چه رسد به دیگری...

 


برچسب‌ها: سعدی

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 12:8 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل هزار جانِ ملال را ، دلش امید شود

هزار قفل گران را

دلش کلید شود...

 

#مولانا

***************

 

هزار جان ملال را ، دلش امید شود 

به هر چه راه بسته ، او پدید شود

 

هزار مُرده را ، به خنده ای حیات دهد

مرا که از هجر بسته ام ، کلید شود 

 

نگفتمت : ؟ در این شهر ، یکی آبِ حیات دارد ؟

به جانِ خویش گفتم : او را مُرید شود

 

برده ی عشق به بازار فراوان ، حراج می کنند

یکی اهلِ دل و زلیخا باید اهلِ خریدِ شود

 

گُلی شکُفته امروز ، یعنی بهار می رسد 

بهارِ مرا کدام قاصد ، باید شهید شود ؟

 

شبیهِ کسی شدم از خلوت نشینی ، دیوانه اش خوانند

به معنا ، هر که پشت به عشق  کرد ، یزید شود

 

به عهد شکسته ، دیگر اعتماد نیست ... برو

به هزار سوگندش اعتماد مکن! بعید شود 

 

هر چیز دست خوشِ تغییر است در این جهان

عشق هم ، بازیِ دست ما ، غریب و جدید شود 

 

" یوسف "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 11:19 | نویسنده : یوسف جلالی |

رها کنید تا رها شوید

دلنوشته

 

همیشه در دستهایی که باز است هوا وجود دارد. هوا از مشت بسته میگریزد. هر که همیشه دستش باز باشد، همیشه در آن هوا دارد هرگز خالی نیست. هر لحظه هوایش تازه است.

یک دست باز هرگز خالی نیست ویک دست بسته خالی است. واگر کمی هوا در مشت باقی باشد فرسوده وفاسد است . کسانی فقط قادرند لذت ببرند که رها می کنند.

 

https://t.me/hayatarefaneh

دلنوشته

 

 انقدر آدم‌های مقابلتان را بشناسيد كه از تک‌تک حرف‌هايشان تشخيص دهيد كی و كجا آزرده خاطر شده‌اند و دلجويی كنيد تا رفع شود.

ناراحتی‌هايی كه روی يكديگر تلنبار می‌شوند از آدم‌ها تنها افرادی سنگدل ميسازند كه تمام قلبشان با دلخوری و ناراحتی‌هايشان از ديگران پر شده است و ديگر جايی برای عشق و احساس ندارند!

دلخوری‌های آدم‌ها را جدی بگيريد،

قبل از آنكه از دستشان بدهيد !

 

https://t.me/hayatarefaneh


برچسب‌ها: اجتماعی

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 10:41 | نویسنده : یوسف جلالی |

نکند ما هم از کربلا جا بمانیم

نکته

 

انسان به بعضى وعده ها دل مى بندد و از برخى وعيدها هراسناك و نگران مى شود. مرعوب بودن انسان از چيزى كه هراس و رعب آور است و اميدوار بودن او به چيزى كه زمينه رفاه را فراهم مى كند، در هر كسى هست ولى همين اميد و ترس يا وعده و وعيد، به دو قسم تقسيم مى شود: وعده ها و وعيدهاى دروغ، وعده ها و وعيدهاى راست. اولى، سراب گونه انسان را به سوى خود فرا مى خواند و دومى، مانند چشمه اى زلال، انسان را به سمت خود دعوت مى كند.

 

https://t.me/hayatarefaneh

نکته

 

نکند ما هم "جــا" بمانیم !

- کسانی که از کربلا "جا ماندند " 

آدمهای عجیبی نبودند! 

فقط باور نداشتند عاقبت بخیر

ی در گرو یاری امام زمانشان است 

 

https://t.me/hayatarefaneh


برچسب‌ها: امام زمان عج الله

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 10:37 | نویسنده : یوسف جلالی |

امام کسی که بندگان را به خدا نزدیک می کند

کلام اخلاقی

 

امام کسی است که بندگان را به خدا نزدیک و ایشان را از معاصی دور می‌کند. او امت را به مطلوب جانشان می‌رساند، نه اینکه همچون رسالت تنها آدرس رسیدن را بیان کند؛ بلکه دست می‌گیرد و به مقصد می‌رساند. او همان "طيبا لِخَلْقِنَا وَ طَهارَةً لأِنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنا وَ كفّارَةً لِذُنُوبِنا"ست که خدای لطیف به لطفش برای ما فرستاده است تا سبب پاكىِ سرشت و اخلاق، پاكيزگى جان‌ها و نفوسمان و پاک سازى و جبرانِ گناهانمان باشد. او ثقل و سنگینی ماده و جسم را از دوش انسان‌ها برمی‌دارد و جان‌ها را به لطافت می‌رساند تا شاهد اسمای الهی باشند.

 

https://t.me/hayatarefaneh

کلام عرفانی

 

ما سازندۀ شخصیت خودمان هستیم و شرایط ما برای ساختن، عین زیبایی است. پس در دم و دستگاه خدا اصلاً بدبختی وجود ندارد. این ما هستیم که با طی نکردن مسیر زیبایی، بدبختی به بار می‌آوریم و اگر بخواهیم جبران کنیم و برگردیم، سختی‌های زیادی متحمل خواهیم شد تا دوباره آن زیبایی‌های درونمان را بیرون بکشیم.

 

https://t.me/hayatarefaneh


برچسب‌ها: عرفانی

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 10:28 | نویسنده : یوسف جلالی |

گذشت بر عزت ما می افزاید

حدیث

 

حضرت محمد (ص) میفرمایند:

 

إنَّ الْعَفوَ لا يَزِيدُ الْعَبدَ إلّا عِزّاً فَتَعافَوا يُعِزُّكُمُ الله

 

گذشت، جز بر عزّت بنده نمى افزايد، پس از يكديگر درگذريد تا خداوند به شما عزّت بخشد.

 

الكافى، ج 6، ص 108

 

https://t.me/hayatarefaneh



تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ | 10:25 | نویسنده : یوسف جلالی |

شعر باید به این جدایی پیوسته خو کنم

 

بايد به اين _ جدايى پيوسته _ خو كنم

عطرت كه مى‌وزد فقط از دور بو كنم

 

يك سطر از حضورِ سپيدِ تو كافى است

تا وزن و شعر و قافيه را زير و رو كنم

 

هر چند دور و دير... ولى مى‌شود تو را

ممكن‌تر از هر‌ آنچه محال آرزو كنم

 

وقتی كه در منى و نفس مى‌كشم تو را

ديگر تو را كجاى جهان جستجو كنم

 

شعرى بخوان ! كه دستِ دلم را غزل غزل...

در چشم‌هاى خويش براى تو رو كنم

 

يك شانه لابه‌لاى پريشانى‌ام نبود

تا اين كلافِ پر گره را مو‌به‌مو كنم

 

تا تاى اين جهانِ چروكيده وا شود

بايد تمامِ فلسفه ها را اتو كنم

 

برجامِ من كنارِ تو فرجام مى‌گرفت

مى‌شد اگر كه با تو كمى گفتگو كنم

 

 

 

#فاطمه_مشاعی✍🏻

 

✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺

 

 

❄️💐☀️به ما بپیوندید در کانال هنری و ادبی سماع قلم☀️💐 https://t.me/sameqalam

👆👆


برچسب‌ها: فاطمه مشاعی

تاريخ : جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۰ | 22:41 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل همه جا صحبت از این جان و روانِ من و توست

#هوشنگ_ابتهاج 

 

همه جا!!

    زمزمهٔ عشــــق ؛،

      نهان من و توست ...

 

    ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌• @KalameJan •

••┈┈┈❥ 📕 ❥┈┈┈••

 

همه جا صحبتِ از این جانِ روانِ من و توست

قصّه ای از ستمِ آن چمدانِ من و توست 

 

باز افتاده به جانم ، بزنم شهر به شهر 

غصه ام غفلتِ تو ، بارِ گرانِ من و توست 

 

کو خبر از سرِ کویت ؟ که به ذوقم بِکُشد 

تو فرار از من و ... زمزمه ی حالِ دوانِ من و توست

 

من همان عاشقِ دیوانه ی زلفانِ بلندت هستم

خلوتم ، صحبت از صلحِ میانِ من و توست

 

سرِ ما آتشِ تو داشت ، به دریا کشید

این قماری است تَهَش ، سودِ زیانِ من و توست

 

قرعه انداز ! که من باشم ؟ و آن زخم زده ؟

او کجا فکرِ دو خط بیت زبانِ من و توست ؟

 

زیرِ طاقِ گذرِ کوچه ، بساطِ پهن کردم 

همه دانند که این طرحِ گُمانِ من و توست

مادرت حالِ مرا خوب بدانست ... که عاشق بوده

دست بوسِ دل او ... نامه پرانِ من و توست

 


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۰ | 18:18 | نویسنده : یوسف جلالی |

خدای من ! من تمام سرمایه عمرم را با عفلت تمام کردم

🔰 «إِلَهِي وَ قَدْ أَفْنَيْتُ عُمُرِي فِي شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ، وَ أَبْلَيْتُ شَبَابِي فِي سَكْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْكَ‏» 🔰

 

خدای من! من تمام سرمایه عمرم را با فراموشی و غفلت از تو نابود کردم، و جوانی‌ام را در مستی دوری از تو کهنه کردم.

 

💠 #مناجات_شعبانیه

📻 @radio_towhid


برچسب‌ها: دعا

تاريخ : جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۰ | 18:15 | نویسنده : یوسف جلالی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By Slide Skin:.