
چه میتوان کرد با تنگ شکسته که دلش ماهی بخواهد...
#رویا_شاه_حسین_زاده
******************
چه کند ؟ دلِ تنگم ، اگر تو را بخواهد
چه کند ؟ جانم ، " حالا " هوا بخواهد
چه کند ؟ دیوانه ، اگر غزل ننگارد
چه کند ؟ اگر از اهلِ بلا ، بلا بخواهد
تو را به خنده می آورم و خویش می گریم
این مُبتلای عشق ، از تو ابتلا می خواهد
از من عبور نکن ! که دل می شکند از گذشتنت!
بمان ! بسوزان ! فنا ؟ باشد ، فنا می خواهد
مگر ابراهیم (ع) ، همه هستی به جبرئیل نداد ؟
این خاکسارِ دوست ، چونان ، نوا می خواهد
مگر تلاش رود ، برای آغوش دریا نیست ؟
این قطره ی شبنم ، اگر دلش ، دریا بخواهد ؟
عجیب است ، از این کوچه که می گذرم ، یک پنجره
بسته است همیشه ... پرسید :؟ مرا چرا بخواهد؟
" یوسف "
برچسبها: یوسف
#نزار_قبانی
گنجشکک سبز من
تا آن زمان که،
محبوبِ منی
خداوند در آسمان است
• @KalameJan •
••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈••#
عبید_زاکانی
خوشا
کسیکه
ز عشقش
دمی
رهائی
نیست
• @KalameJan •
••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈••
چه زیبا سروده است سهراب سپهری
که زندگی باید کرد،
گاه با یک گل سرخ ،
گاه با یک دل تنگ . . .!!!!
• @KalameJan •
••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈••#
حسین_منزوی
کویرِ تشنهی عشقم،
تداومِ عطشم
دگر بس است،
ز باران مگوی، باران باش!
• @KalameJan •
••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈••#
مولانا
عشق را
از کس مپرس،
از عشق پُرس ....
• @KalameJan •
••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈••#
خواجویکرمانی
جان بخواه از من بیدل
که روانت بدهم
بجز از جان ز من
آخر چه تمناست ترا
• @KalameJan •
••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈••#
فروغ_فرخزاد
زخمهای من
همه از عشق است
از عشق، عشق، عشق.....!!!!
• @KalameJan •
••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈••#
مولانا
بیا که بیتو
به بازارِ عشق،
نقدی
نیست
• @KalameJan •
••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈••
برچسبها: عاشقانه

#مولانا
در اين زمان كه خمارم
مطيع من میباش
چو مست گشتم از آن پس
به اختيار توام
• @KalameJan •
••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈••#
عراقی
من خاک شوم، جانا،
در رهگذرت افتم
آخر به غلط روزی
بر من گذرت افتد
• @KalameJan •
••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈•
#طالب_آملی
دانهای بود غمش
در دلم از همّت عشق
خوشه گردید،
امیدست که خرمن گردد...!
• @KalameJan •
••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈••
#دکترافشین_یداللهی
ننوشیده از
جام چشم تو مستم
خمار است میخانهی من
چه کردی...؟
• @KalameJan •
••┈┈┈❥ ♥️ ❥┈┈┈••
برچسبها: عاشقانه

گر بیایی! پیش ما ، دیوانه شو ! دیوانه شو !
گر بجویی ! حالِ ما ، پروانه شو ! دیوانه شو!
خلوتی باید که گویم ، سِرّ را ، هم درد را ،
کوی ما خواهی بپرس ! میخانه شو ، دیوانه شو !
بی هنر شو ! تا هنر بینی ! ز هر دار و دری
از غبار هم بگذری ، فرزانه شو ! دیوانه شو!
جانِ ما ، از لطفِ تو ! الطافِ عشق را دیده است
بی نیازی ! از نیاز ما ، جانانه شو ! دیوانه شو!
جنگ باید تا رسیدن ، خفتگی ، آیین نیست
از خیالش تا وصال ، بی خانه شو ! دیوانه شو !
برچسبها: یوسف
📽️ 1923 / 2022
___________________
سه پاسخ مختلف به دعا وجود داره:
«اجابتش میکنم»
«هنوز وقتش نیست»
«یک برنامه دیگهای برات تو ذهنم دارم»
برای آدمها خیلی سخته که وقتی جواب
«هنوز وقتش نیست» یا «برنامه دیگهای برات دارم» باشه،
بتونن به خدا اعتماد کنن
#برشی_از_یک_فیلم
#سفر_زندگی
@drshiri
برچسبها: دعا
『🕊͜͡✨』
بدن ما نازله ی روح است ، به تعبیری بدن آن مرتبه از وجود است که ظهور مراتب عالی انسانی را با خود دارد ، به طور مثال وقتی غذایی می خوریم می دانیم چقدر از آن جذب می شود ، چگونه و چقدر از آن دفع می شود . اما در غذای روحانی چشم ما بسته است ، نمی دانیم در تهاجم اطلاعات و افکاری که مهم و ضروری تلقی نمی شود حتی اگر خوب هم باشد ، چه بلایی قرار است سرمان بیاید و چه مشکلاتی ایجاد شود و این یعنی دور شدن از مسیر .
♦️ جلسهٔ سیزدهم ، دریچهٔ سلوک در طبقات وجود انسان کامل
💠 کنترل ورودی ها در جهان مدرن برای تصحیح خیال
☑️ @m_h_esfahani
برچسبها: عرفانی
💐🍃🌿🌸🍃🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
💖
نیمه جان،چرخ زنان،توبه کنان عاشق شد
داد و بیداد دلم در رمضان عاشق شد
مردم شهر به تسبیح و دعا مشغول اند
دل من تشنه و تسبیح زنان عاشق شد
می توان با دهن روزه چنین مستی کرد
می توان پیش نگاه دگران عاشق شد
عشق ای عشق به من جرات گفتار بده
مرد آن است که از راه زبان عاشق شد
دم افطار سر زلف تو را می بوسم
می توان با تو چنین کرد و چنان عاشق شد
بی گمان ماه تویی،ماه تر از ماه تویی
آمدی بر لبه ی بام و جهان عاشق شد
آمدی تازه شدی چرخ زدی خندیدی
ناگهان مرد و زن و پیر و جوان عاشق شد
شب قدر آمده، شیرین دهنان آمده اند
می توان بر همه شیرین دهنان عاشق شد...
🍃ناصر حامدی
🌳@bagesher🌴
🌸
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌼
برچسبها: ناصر حامدی
🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل👇👇
https://t.me/MolaviPoet/39537
ث) قادر، قدیر، مقتدر
درلغت واژه قادر به تنهایی جز برای خداوند به کار نمیرود وبرای جز او حتماً باید گفته شود که قادر بر فلان کار فلان چیز. تنها خداوند است که به جهت عدم تناهی وعجز، میتوان او را قادر یعنی قدرت مطلقه دانست. قادر خواندن خدا، هم به این معناستکه اوهرکاری رامیتواند انجام دهد و هم بیانگر این مطلب که او حاکم بر چیزی است و بر همه اشیایی که آفریده، حکومت دارد. خداوند در آیات متعددی در قرآن کریم از قدرت مطلق الهی با این بیان و شبیه آن یاد کرده است: "اِنَّ اللهعَلی کلَّ شَیء قَدیر" مولانا تمام هستی را تجلّی قدرت الهی میداند و معتقد است "حق تعالی از غایت لطف در نظر نمیآید. آسمان و زمین را آفرید تا قدرت او در نظر آید" چنانکه در بحث از علت و سبب درگذشته گفته شد، مولانا همه چیزرا مقهور و مغلوب حقّ متعال میداند و برآن است که دست خدا بالای همه دستها به جنباندن امور اشتغال دارد:
هرچه خواهد آن مُسَبَّب آوَرَد
قدرتِ مُطلّق سَبَبها بَر دَرَد
او از مثال مورد علاقه خود دراین بحث نیز استفاده میکند ومیگوید کسیکه قلمی بر صفحه کاغذ در حرکت و نوشتن میبیند. کار را به قلم منسوب میدارد. اما اگر اندکی وسیع تر نگاه کند خواهد دید که دست مینویسد و بازهم اگر خوب بنگرد؛ عقل نویسنده را درکارمیبیند و بازهم اگر ژرف تر بياندیشد، دستِ عقلآفرین را خواهد دید. دربحث از قدرت نیز او دست خدا را بالای همه دستها میداند ومعتقد است همه قلمها نهایتاً در دست او به نگارش اثر مشغولاند و اولیای الهی به جای اينکه نخست قلم را ببینند. دست را میبینند:
«پس همه اسباب چون قلمی است در دستِ قدرتِ حقّ؛ محرَّک و محرَّر حق است. تا او نخواهد قلم نجنبد. اکنون تو در قلم نظر میکنی» میگویی: اين قلم را دستی باید. قلم را میبینی، دست را نمیبینی. قلم را میبینی، دست را یاد میکنی. کو آنکه میبینی وآنکه میگویی؟ اما ایشان همیشه دست را میبینند. میگویند که قلمی نیز میباید. بلکه از مطالعه خوبی دست، پروای مطالعه قلم ندارند و میگویند که: اینچنین دست بیقلم نباشد. جایی که تو را از حلاوت مطالعه قلم پروای دست نیست، ایشان را از حلاوت مطالعه آن دست چگونه پروای قلم باشد؟
مولانا برعمومیت قدرتالهی تأکید بسیار دارد و درمواضع مختلفی از آثارش به این اشاره میکند که هیچ عجزی در خدا راه ندارد و او به هرچه که میداند و اختیار میکند، قادر است. او چنانکه درگذشته نیزاشاره شد، از این اسم خدا نیز راهی برای خلق میگشاید وبه آنان اطمینان میدهد که با چنین خدایی، نومیدی ناشی از ناممکن بودن وجود ندارد و خداوند قادراست که هرچه را میخواهد پدید آورد و ببخشاید و ببخشد:
گفت صوفی: قادر است آن مُستَعان
که کند سودایِ ما را بی زیان
آنکه آتش را کُنَد وَرد و شَجَر
هم تواند کرد این را بیضَرَر
آنکه گُل آرَد بُرون از عینِ خار
هم تواند کرد این دِی را بَهار
آنکه زو هر سَرو آزادی کند
قادر است آر غُصّه را شادی کند
کسی که در چشمان او قدرت خدا بزرگ باشد، هیچگاه به بن بست وتنگنایی نخواهد رسید، از آنکه هیچ موضعی، نقطه پایانی نیست و خداوند میتواند در دمی ورق را برگرداند و بنده بیچاره و بدبخت را سعادتمند و خوشبخت نماید. فهم قدرت الهی آورنده امید و شادی است. مولانا درمناجاتهای متعددی در مثنوی این مطالب را به نیکوترین وجهی بیان میکند و میداند که خدا قادر است هر ناممکنی را ممکن کند وهر نابودی را بود بدهد.
📗 خدا به روایت مولانا_ صفحه ۱۴۲ تا ۱۴۴
✍ مهدی کمپانی
برچسبها: عرفانی
💠
بر مدار حق
🔸 اگر کسی سؤال بکند که این مسجد را با چه چیز ساختید؟ آن مهندس می گوید که مثلاً با سیمان و آهن و امثال اینها؛ اما حالا سیمان با چه چیزی ساخته شد؟ آهن با چه ساخته شد؟ مثلاً می گوید مواد اوّلی آنها، فلان است. خب مواد اوّلی آن با چه ساخته شد و صورتی که به این جهان داده شده با چه ساخته شد؟
مصالح ساختمانی عالَم، #حقیقت» است؛ این عالَم، «باطل» را نمی پذیرد.
🔸 اگر سؤال بکنند که دستگاه گوارش شما، روده و معده شما با چه چیزی ساخته شد، طبیب یک نحو جواب می دهد ولی آن جواب نهایی این است که اینها #به_سلامت_ساخته_شدند؛ یعنی دستگاه روده و معده نظیر یک تُنگ نیست نظیر یک ظرف خالی نیست که هر چه به آن بدهی جا بدهد. الآن در یک تُنگ خالی شما چه سمّ بریزی و چه عسل بریزی جا می دهد؛ اما این دستگاه روده و معده دستگاهی است که به «حق» خلق شده است، اگر غذای سالم دادید تحویل می گیرد و هضم می کند و اگر غذای مسموم دادید بالا می آورد؛ یعنی من برای این خلق نشدم.
🔸 این مربوط به طبیعت بود؛ فطرت ما هم این چنین است یعنی اگر حرف حق و حرف صحیح را به فطرت تحویل دادیم، قبول می کند؛ اما اگر آدم بخواهد کسی را فریب بدهد، فطرت نمی پذیرد، بالا می آورد! همان طوری که #طبیعت، باطل را بالا می آورد و #فطرت، باطل را بالا می آورد، #نظام_خلقت هم باطل را بالا می آورد؛
یعنی ممکن نیست کسی با فریب بتواند زندگی کند با دروغ بتواند زندگی کند، بالاخره یک وقت رسوا می شود. اینکه یک وقت رسوا می شود یعنی این #نظام_هستی، این را بالا آورده است!
ساختار عالَم، باطل را نمی پذیرد؛ فرمود ما که این عالَم را خلق کردیم این را با باطل خلق نکردیم: ﴿وَ مَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الأرْضَ وَ مَا بَینَهُمَا بَاطِلاً﴾.
لینک آپارات:
https://aparat.com/v/Ukiao
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#کلیپ_هفته
📚 سوره مبارکه جاثیه جلسه 9
تاریخ: 1394/12/18
🌐 https://news.esra.ir
🆔 @a_javadiamoli_esra
برچسبها: آیت الله جوادی آملی
سهروردی میفرماید حسن،عشق ،اندوه هرکدام به سمتی رفتند حسن به سمت یوسف عشق به سمت زلیخا و اندوه به سمت یعقوب رفت، یعنی یک نوری(عقل مطلق )وجود دارد که از آن سه انشعاب به نام عشق ،حسن و اندوه بیرون می آیدودر کنار خود مطلق قرار میگید ووقتی خود مطلق قدم به بیرون میگذارد هرکدام از سه جریان جلوه وجودی خود(من) را روشن میکند که یکی ازجلوه های من یوسف و یکی زلیخا و یکی هم یعقوب است.
شما باید این سه نماد که واقعیتهای اصلی علمی وجود انسان هستند به طور واقعی بررسی کنید همانطوری که هستند ،وقتی آنها را شناختی این سه به هم وصل خواهند شد همانطوری که یعقوب در برابر یوسف به خاک میافتد و زلیخا هم به همین صورت.
اندوه که یکی از جلوه های خود است وخشونت که به آن وصل است را نیز باید همانطور که هستند بشناسیم و مورد بررسی قرار بدهیم نه از نظر اخلاقی.
ماغالبا از خشونت لذت میبریم نباید فریب شعارهای پوچ را خورد عدم خشونت یعنی خشونت بیشتر همانطور که ما معمولا خود را متعلق و وابسته به کشور ،دین ،قوم ،مدارک تحصیلی..میدانیم و بر دیگران خشم داریم.
🔻فایل مرجع:
https://t.me/Shokoufaeifardiat/5243
پیرجان
نوامبر ۲۰۲۲
@Shokoufaeifardiat
برچسبها: سهروردی
طبق نظر عرفای ما خشمی که نتیجه توارث حیوانی است برای بقای جسم ضروری است و در زیر تغییر وضعیت روانی محو خواهد شد و نقش مهمی ندارد اما خشمی را که ثمره توارث فرهنگی است قابل اهمیت است.
اگر انسان بجای اینکه نگاهش فقط به بیرون و تضادهای اجتماعی، طبقاتی،..باشد وتمام توجه اش معطوف به از بین بردن آنها باشد، بیاید و نگاهی به تضادهای درونی خود بیندازد شاید خیلی مسائل تغییر کند. البته منظور این نبست که با کنار گذاشتن خشونت ، اندوه ،لذت ،.یک چوب خشک و مرده شویم ، بلکه به عنوان یک انسان در این جهان زیبا زندگی کنیم واین طبیعت را درک کنیم و بخاطر تضادها خود و طبیعت را نابود نکنیم.
خشونت فقط به این معنا نیست که به جان هم بیفتیم بلکه گاهی یک نیش قلم یا نیش زبانی خشم بسیار بزرگتری را ایجاد میکند.
اگر خشونت را بخواهیم بررسی کنیم نباید بگوییم این خشونت بد یا خوب است و یا کجا توجیه شده و کجا توجیه نشده بلکه باید به طور علمی و علم انسانشناسی از کنه و جود انسان بدون هیچ نوع هیجان و طرفداری این جریان را (خشم) بیرون بیاوریم.
🔻فایل مرجع:
https://t.me/Shokoufaeifardiat/5243
پیرجان
نوامبر ۲۰۲۲
@Shokoufaeifardiat
برچسبها: اجتماعی
💢 #آیت_الله_مجتهدی. 💢
یک روز در ایام تحصیل در نجف اشرف ، پس از اقامه نماز پشت سر #آیت_الله_مدنی ، دیدم که ایشان شدیدا دارند گریه میکنند و شانه هایشان از شدت گریه تکان میخورد .
رفتم پیش آیت الله مدنی و گفتم :
ببخشید اتفاقی افتاده که این طور شما به گریه افتادید؟
ایشان فرمودند : یه لحظه #امام_زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) را دیدم که پشت سر من اشاره نموده و فرمودند :
آقای مدنی ! نگاه کن ! شیعیان من بعد از نماز، سریع می روند دنبال کار خودشان و هیچ کدام برای #فرج من دعا نمیکنند ..
انگار نه انگار که امام زمانشان غایب است!
و من از گلایه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) به گریه افتادم .
تذکره الاولیاء @tezkar
برچسبها: امام زمان عج الله
رؤیت حضرت به چند طریق امکان دارد و تشخیص صدق و کذب آن چگونه است؟
رؤیت حضرت در عصر غیبت کبرا به سه صورت ممکن است:
الف) در عالم خواب؛
ب) در حال مکاشفه؛
ج) در حال بیداری.
که در حال بیداری از نظر کیفیت و نحوه دیدار سه گونه دارد:
1 ـ دیدار با حضرت با عنوان غیرحقیقی؛ به گونهای که دیدارکننده هنگام ملاقات و بعد از آن، هیچ گونه توجهی به شخص حضرت ندارد و ایشان در این دیدار، فردی عادی و ناشناس تلقی میشود، این رؤیت ممکن است برای بسیاری از افراد به طور تصادفی و ناشناس رخ دهد و حضرت با افراد برخورد داشته باشد، ولی هرگز او را نمیشناسند.
2ـ دیدار حضرت همراه با شناخت؛ یعنی شخص دیدار کننده حضرت را به هنگام دیدار بشناسد، این نوع رؤیت، بسیار اندک و انگشت شمار است؛ زیرا چنین رؤیتی با فلسفه غیبت منافات دارد و در عصر غیبت، اصل بر این است که حضرت از چشمان مردم پنهان باشد، مگر در مواردی که مصلحت مهمتری اقتضا کند و حضرت بنا به مصالحی خود را بشناساند که این نوع دیدار فوقالعاده اندک است؛
3ـ رؤیت حضرت در حال غفلت از حضور امام، یعنی شخص حضرت مهدی(عج) را ملاقات میکند، ولی در آن حال به حضور حضرت توجهی ندارد و وی را فردی عادی میپندارد، اما پس از ملاقات با توجه به دلایل و شواهد موجود، یقین پیدا میکند که وی امام عصر(عج) بوده است.
بیشتر تشرفاتی که در کتابها نقل شده است، از این نوع است و نشناختن نیز یا به دلیل غفلت شخص دیدار کننده در آن حال است و یا به دلیل اینکه حضرت در او تصرفات تکوینی و ولایی کرده و اجازه شناخت را به وی نمیدهد؛ ولی بعد از جدایی، از قراین دیگر قطع پیدا میکند که وی امام بوده است.
اما تشخیص صدق و کذب چنین رؤیتهایی، به دلیل یقینی و صدق گوینده نیاز دارد، چنین ادعاهایی از افراد ناموثق و بیتقوا پذیرفتنی نیست و اصل بر تکذیب مدعی چنین دیدارهایی است، مگر اینکه به صحت گفتار وی یقین داشته باشیم.
✍️خبرگزاری فارس /گروه فرهنگ و هنر/حوزه دین و اندیشه
@saatibarayagha
برچسبها: امام زمان عج الله
در بعضى روایات تصریح شده است كه دعاى مؤمنین و طلب فرج آن حضرت(علیهالسلام) موجب تعجیل در فرج مىشود، و ترك آن موجب تأخیر در فرج مىشود .
از آن جمله روایتى كه در «نجم الثاقب» از شیخ جلیل عیّاشى از فضل بن ابى قره نقل شده، كه گفت: از امام صادق(علیهالسلام) شنیدم كه مىفرمود : خداوند به حضرت ابراهیم(علیهالسلام) وحى فرمود كه بزودى براى تو از ساره پسرى متولّد مىشود .
ساره گفت: كه من پیرهزن و عجوزهام .
خداوند فرمود: بزودى فرزندى آورد و فرزندان آن پسر تا چهارصد سال در دست دشمن من معذّب مىگردند، به سبب آن كه كلام مرا ردّ نمود .
پس چون بنى اسرائیل در دست فرعون مبتلا شدند تا چهل روز در درگاه خداوند ناله و گریه نمودند .
خداوند به حضرت موسى و هارون(علیهماالسلام) وحى فرمود كه: ایشان را از دست فرعون خلاص گرداند، و صد و هفتاد سال از آن چهار صد سال باقى مانده بود كه آن را از ایشان برداشت .
امام صادق(علیهالسلام) فرمود: كه اگر شما نیز چنین تضرّع و زارى مىكردید، خداوند فرج ما را مقدّر مىكرد، و چون چنین نكنید پس بدرستی كه این امر به نهایت خود خواهد رسید(تفسیر عیاشی جلد 2)
✍️تبیان
@Asemani_bashim
@saatibarayagha
برچسبها: امام زمان عج الله
ابن سینا تو قانون می نویسه:
عشق، مرضی وسواسی است، که شخص آن را به سبب نیکو شمردن برخی صورت ها و شکل ها به سوی خود جلب می کند.
و مولانا میگه:
گر نبودی عشق، بفشردی جهان!
دو نگاه، که از عرش تا فرش تفاوت دارند. به نظرم اینکه چطوری فکر کنی و پیرو کدوم دیدگاه باشی چندان اکتسابی نیست. انگار برمیگرده به ذات و سرشت هرکسی. بعضی ها عاشق به دنیا میان، بعضی ها فیلسوف.
#ابن_سینا
#قانون
#مولانا
#مثنوی
@ghozidehha
برچسبها: مولانا
دستم بگیر ! دویدن نمی دانم
پایم ببند ! رسیدن نمی دانم
دستم بگیر ! بیراهه ام دائم
زین همه هوس ، بریدن نمی دانم
از چشمِ من ، تا خیمه ات کهکشان فاصله
از تیرگی تا نور ، کشیدن نمی دانم
ای مسیحایِ جان ! امّتی مُرده ایم
از ثقلِ گناه ، شنیدن نمی دانم
چشمه ی اشک ، از دل خشکیده آقا !
تا آنجا که ، رشته ی عشق تنیدن نمی دانم
شیطان سوار و من پیاده به اَمرش
بی نگاهت ! راه خدا ، گُزیدن نمی دانم
ترسم ، یاران رسیده باشند و من تنها
از هبوط تا معراج ، پریدن نمی دانم
کامم خراب است از حرام و گزاف
از سفری نورتان چشیدن نمی دانم
تو یوسُف باشی و در بیابانِ غیبت
خاک بر سَرم ... ارزان خریدن نمی دانم
برچسبها: امام زمان عج الله
If you want the moon, do not hide at night. If you want a rose, do not run from the thorns. If you want love, do not hide from yourself. - Rumi
اگر ماه را می خواهی شب ها پنهان نشو.
اگر گل رز می خواهی از خار فرار نکن.
اگر عشق می خواهی،حست را از خودت پنهان نکن.
👤 مولانا
#تلگرام_گیومہ
@giioomeh
برچسبها: عاشقانه

با من بجنگ بعد بغل کن مرا ببوس
اینگونه بوسه ها و بغل ها غنیمت است
#سیدسعید_صاحبعلم
*****************
ای دوست ! مَحبَّت ، نه مگر دستورِ شریعت است ؟
الحُب ، الحُب ، الحُب ... سیره ی پیرِ طریقت است
عشق است و گمان نیک و بدِ غیرت و حسادتش
آتش به جان خَرد ، هر که بیشتر ، اهلِ حقیقت است
پُرسید :؟ چندی است ؟ به زخم عشق ما نشسته ای؟
گفتم : از خنده ی اَلَستِ تو ! زخمِ این رُخصت است
اینجا انجمنِ عاشقانِ جنون است ، ببین مرا !
با آینه و هم پنجره هم غزل به صحبت است
پیمان شکن نه ای ولی ، گیسو شکن " چرا "
" واللهِ" دلم ، از آن شکن شکن ، در زحمت است
پاداشِ ما بوسه بود ، نه هجران ، ای نسیم
دیگر کجا ؟ ضمانِ عمر ما را ، به صحبت است
آنقدر به حیا نشسته ! میلِ بوسه پنهان شده
دانم که آن سُنبُله ی بوسه ، پُر از برکت است
سخت است ، نچیده بگذریم ، از آرزویِ دل ...
ای کاش بداند ، بوسه در خواب هم ، غنیمت است
پیداست کزین بُستان نصیب ما نیست ، زان گُل
دانیم ، مپُرس ...! کز عشق ما را این بصیرت است
" یوسف "
برچسبها: یوسف
دلنوشته
حق اشتباه را به تمام آدمها بدهیم،
حق اشتباهات کوچک، بزرگ و حتی حق تندی و عصبانیت.
رفتار آدمها به مرور اتفاقاتی که برایشان میافتد تغییر میکند. به مرور دردها و سختیها و رنجهای کوچک و بزرگی که زندگی به آنها تحمیل میکند.
حس آدمها، روی پیشانیشان حک نشده. حد تحملشان هم.
آدمها به همان اندازه که حق دارند دوست داشته باشند، به همان اندازه هم اجازه دارند ناراحت باشند.
کاش در لحظهی انفجار آدمها از غم، از تمام سختیهایی که شاید به موجب قوی نبودن و تحملهای کَمِشان میکِشند، آرام باشیم و باور کنیم که هیچکدام از آدمهای زمین ،قوی و محکم و شکست ناپذیر نیستند.
https://t.me/hayatarefaneh
دلنوشته
حسرت زندگی آدم هایی را که از درونشان خبر نداریم، نخوریم.
هر قلبی دردی دارد ؛ فقط نحوه ابراز آن فرق دارد.
بعضی ها آن را در چشمانشان پنهان میکنند ٬ بعضی ها در لبخندشان.
خنده را معنی به سر مستی مکن
آنکه میخندد غمش بی انتهاست
انسان به اخلاقش سنجیده می شود نه به مظهرش.
قبل از اینکه سرمان را بالا ببریم و نداشته هایمان را به پیش خدا گلایه کنیم؛ نظری به پایین بیندازیم و داشته هایمان را شاکر باشیم.
https://t.me/hayatarefaneh
برچسبها: اجتماعی
نکته
انسان بايد به اين يقين برسد كه درحقيقت هيچ ملجأ و پناهي جز خداوند متعال وجود ندارد؛ آن مقامى كه دل همگان در مشكلات و سختيها به سوى او متوجه ميشود و آن ذاتى كه هرگز بندگانِ تنها و بي پناه خويش را رها نميكند:
(هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ)
هر جا باشيد، او با شماست و خدا به آنچه انجام مىدهيد، بيناست.
خداوندى كه تکيهگاه تمام وجود و هستى است و پناهجويى بايد فقط از مقام شامخ ربوبى و ساحت قدسي او باشد.
https://t.me/hayatarefanehنکته
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ} ( اخلاص آیـه:۱) [بگو: الله ، یگانهی یکتا است.]
مؤمن پروردگارش را یکتا و یگانه و بی همـتا میداند که در خلق [آفرینش] و أمر [فرمان و فرماندهی] و ربوبیّت و ألوهیّت یکتاست . مؤمن ذات و افعال و أسمـاء و صفـات پروردگارش را واحد و یکتا و بی همتا و بی همـگون میداند و کسی را مشابه و همـراستـا و همـسو با وی قرار نمی دهد و در خلقت و مالکیت و اداره هستی کسی را با واحد شریک قرار نمی دهد و نفی غیـر خدا در گفتار و مردار و پندار او نمایان است به گونه هایی که نور توحید و یکتا پرستی وجودش را منّور کرده و همیشه متوجه واحدِ أَحدی است که فریادرسی و فرماندهی فقط متعـلق به اوست.
https://t.me/hayatarefaneh
https://t.me/hayatarefaneh
ִ
برچسبها: عرفانی
کلام تربیتی
با فرزند خود در خانه و محیط بیرون، رفتاری یکسان داشته باشید. داشتن رفتار دوگانه در خلوت و در حضور دیگران، باعث سردرگمی فرزندتان می شود و حد و مرزها را در هم می ریزد.
https://t.me/hayatarefaneh
برچسبها: کودک
کلام اخلاقی
خداوند، قابلیت خلیفةاللّهی را به انسان داده و شرایط و امکانات ظهورش را نیز فراهم کرده است؛ با ارسال رسل و انزال کتب و نیز هدایتهای درونی عقل و فطرت.
اما به اختیار خود انسان است که حقیقتاً خلیفةالله بشود یا نشود. چون راه خدا را باید به عشق و اختیار رفت، نه به جبر؛ که اگر جبر باشد، کار از روی ترس انجام میشود.
انسان با آنچه در وجودش دارد، هم در ناسوت میتواند بالاترین دخل و تصرفات را داشته باشد و به خواستههایش برسد، هم در ملکوت و جبروت یا عقل و عشق.
https://t.me/hayatarefaneh
کلام عرفانی
یکی از مراتب شناخت صعودی ما این است که عقلمان را به وسیلۀ قرآن به فعلیت درآوریم. وقتی ذهن انسان با قرآن روشن شود، جایگاه تمام آنچه را در سیر نزول تحت عنوان حجب نورانی و ظلمانی حامل شده، بهخوبی میشناسد و میفهمد همۀ این آگاهیها در او بالقوه موجود است و باید در سیر صعود، آنها را به فعلیت رساند؛ با این شناخت عقل جزئی که همان درک خردمندانه است کنار میرود و لُب یا عقل محض؛ آرامآرام در او به فعلیت میرسد.
https://t.me/hayatarefaneh
برچسبها: عرفانی
حدیث
امام زمان عج می فرمایند:
«. . . أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ اَلْعَمَی بَعْدَ اَلْجِلاَءِ وَ مِنَ اَلضَّلاَلَةِ بَعْدَ اَلْهُدَی وَ مِنْ مُوبِقَاتِ اَلْأَعْمَالِ وَ مُرْدِیاتِ اَلْفِتَنِ»
بحار الأنوار ، جلد۵۳ ، ص۱۹۰
پناه به خدا میبرم از نابینایی بعد از بینایی و از گمراهی بعد از راهیابی و از اعمال ناشایسته و فرو افتادن
در فتنه ها.
https://t.me/hayatarefaneh
برچسبها: امام زمان عج الله
∞ــحیاتـღ﴾﷽﴿ღـانسانیــ∞
😤 اگر کفرتان بالا آمده و جملهای بار مردم کردهاید، شاید از اینکه عقده دلتان را خالی کردهایداحساس سبکی کنید، ولی طرف مقابل چه؟
❓آیا لحن کینهتوزانه و رفتار خصمانه شما کاری میکند که او با شما موافقت کند؟
اگر نزد کسی که با او اختلافنظر دارید، بروید و بگویید: «بیا بنشینیم و با هم مشورتی کنیم و اگر اختلافنظری داریم، دلیل آن را بفهمیم و ببینیم این نکات کدام هستند»، مطمئن باشید که فهمیدهایم افکارمان چندان با هم تفاوت ندارند.
😊 و نکات مورد اختلافمان بسیار اندک و نکات مورد توافقمان بیشمار هستند و اگر فقط کمی صبر و حسن نیت و اشتیاق به همکاری در ما باشد، با هم کنار خواهیم آمد.
اگر دل انسانی از احساسات خصمانه نسبت به شما لبریز باشد، اگر همه قوانین منطقی در عالم را هم به کار گیرید، نمیتوانید او را متقاعد سازید که مثل شما فکر کند.
✅ والدینِ سرزنش کننده، رئیسهای مستبد و زن و شوهرهای نق نقو، باید تا به حال تشخیص داده باشند که انسانها فکر خود را عوض نمیکنند، مگر آنکه خودشان بخواهند.
آنها را نمیشود وادار کرد که با شما یا من موافق باشند، ولی اگر حالت دوستانه و ملایمی داشته باشیم، شاید بشود کاری کرد.
#گامی_به_سوی_موفقیت
#انسان_موفق
#انگیزشی_انسانی
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌷 جهت آغاز «تحول انسانی» همراه شوید.
🇮🇷 @hayate_ensani
برچسبها: اجتماعی
♦️این متن بیش از پنج سال پیش نوشته شده است.چه بسا در حال حاضر مبتلا به تر از قبل باشد.♦️
🔻برای باز شدن گره های بسته🔻
گاهی با خودم گمان می کنم این حجم از فرافکنی در ما از کجا نشأت گرفته است.
روح هر کس حکایت گر قضایا و هواجسی است که او صبح تا به شب با آن درگیر است.
در قشر مذهبی توجیهات و فرافکنی های محیّر العقولی را می بینم که نمیدانم واقعا باید چه گفت!
روزی نیست که کسی به بنده نگوید که من مشکلی دارم ،مسئله ای دارم،دردی دارم که فلان است و دیگر به انتها رسیده ام و فقط باید به من یک عارفی ،صاحب نفسی ،روشن ضمیری ،صاحبدلی نشان داده شود تا او بفهمد که این درد بی درمان من چه راهکاری دارد.آن ها هم که فضای معنوی تر دارند تمام اموراتشان لنگ اینست که استاد کاملی می خواهند که اسفار اربعه را طی کرده باشه و بیاید و به ایشان از صقع ملکوت دستور بدهد که این ذکر و یا این فعل از پستوی عنقای اسرار برای تو به تحفه تنزل یافته و این آنست که عمری در به درش بودی،به قول آیت الله بهجت ره بعضی ها منتظرند کسی از پشت کوه قاف بیاید و دستشان را بگیرد و مشکلات را حل کند،بدانید که نخواهد آمد.
🔻گاهی در طوفان این سخن ها با خود می گویم واقعا ما در حال رفتن به کجا هستیم و تا وقتی صاحبان ولایت هستند چرا ما تا به این حد آواره و در به دریم!
شیطان و تحرکات قوه ی خیال تا چه حد در وجود ما استیلا یافته است.
نتیجه ی خواندن چند کتاب عرفانی و زندگینامه به جای اینکه ما را توحیدی بار بیاورد و ما را متوسل به ساحت وجود اهل بیت علیهم السلام و این قرآنی که در حال خاک خوردن روی میز است بنماید، حلّ مشکلات غیر قابل حل ما به خیال خودمان را حواله به کنجی از از کنج ها و پیری از پیر ها می دهد که خدای متعال هنوز برای حل مشکل چنین زاویه ای و چنان پیری را خلق نکرده است.
🔻نمی گویم اولیاء نیستند اما چرا ما متوجه نمی شویم حاضر شدن نزد اهل باطنی که برایمان نتیجه بخش باشد نتیجه ی توسل و انجام مو به موی شریعت و تحمل تشنگی و ها گرسنگی های متعدد در این راه است وگرنه که شمر درگودال قتلگاه چهره ی مظلوم اباعبدالله را می دید و دلش باز راهی به حقیقت نیافت حتی اعماق وجود تاریکش صوت لایتناهی حسین ع را نشنید که برایم قدری آب بیاور و باز هم نانجیبانه سر از گریبان حقیقت هستی جدا نمود.
🔻اهل دل که زیادند اما
مهم دلی است که اهل باشد و قابلیت حضور نزد آنان را در خود بیابد.
وقتی ما به التزامات اولیه و پی گیرانه ی شریعت پایبند نیستیم واقعا چرا از لابلای کتب عرفانی به این نتیجه میرسیم که مشکلمان فقط در دست موجودی خیالی است که نمیدانیم کیست و کجاست.
پس چه می شود این همه خون دل اهل بیت علیهم السلام و اولیاء در توصیه به التزام و استقامت در قرائت قرآن روزانه ،مراقبه ی جدی به ترک گناه به هر شکل که هست و از مهم ترین آن ها رابطه ی میان زن و شوهر است که طرفین باید در کمال صمیمت و گذشت و بدون اصطکاک کشتی زندگی شان را به ساحل برسانند،زن توجه کند مرد با هویت مدیر بودن خلق شده است و در اموری که شرع دستور داده باید حرفش پذیرفته شود و مرد توجه داشته باشد که زن موجودی لطیف،شکننده و عاطفی است که از کوچکترین عملکردی بزرگترین رنج ها برایش خلق می شود.
وقتی ما ساحت انجام واجب و ترک محرم را منحصر در نماز و روزه تعریف کردیم آن هنگام که مشکلاتمان که ناشی از عملکرد و انتخاب های خودمان است،سر برآورد تازه به فکر استاد و اهل دل و اهل معنا می افتیم.
🔻بیایید به جای خیال بافی،
التزام به ترک گناه،
نماز اول وقت،
دوام وضو،
قرائت قرآن مرتب روزانه(حداقل هفت صفحه در روز)،
نماز شب
و برای حوائج خاص الخاص تمسک به اهل بیت علیهم السلام و تکرار مکرر نماز جناب جعفر طیار را نصب العین قرار دهیم،
که بسیاری از کسانی که عمری دنبال کسی بودند تا مشکلاتشان را حل کند با این دستورات به نتیجه رسیده اند و اگر لازم بوده باشد به محضر اولیاء هم حاضر شده و از همه مهم تر با امام عصر روحی له الفداء ارتباط گرفته اند و حضرت حتی برای تربیت معنوی آنان را به کسی از اولیاء خویش حواله داده اند،نمی شود تا ما زندگینامه ی چند بزرگوار را خواندیم سینه سپر کنیم و حالت سیر در ملکوت بگیریم و منتظر باشیم از کرّوبیان جملگی خادم ما باشند .
گذشتگان قائل بوده اند که برای سلوک لازم است هر سه روز یکبار قرآن کریم ختم شود ما کجا و این ملاکات کجا..
از قطره ی مفاهیم تا اقیانوس وجود راهی دراز در پیش است.
🔻گشایشات و ترقی ها در خارج از وجود فرد تعریف نشده اند، این خیالات یکسر امواجی است که از زاویه ی شیطان در دنیای مدرن برای اهل ایمان و اهل دقت طراحی شده است تا ایشان را در عقبات حفظ ایمان در آخرالزمان زمینگیر نماید.
الغرض آنکه مطلقا حقایق راخارج از خود جستجو نکنیم جهان مدرَک هر کس تمثلی از حقایق درون اوست که با اولویت بندی خودش برایش به جلوه در آمده اند .
@m_h_esfahani
برچسبها: عرفانی
دل میبرند و یاد اسیران نمیکنند...
#طاهر_بخاری
@nim_beyt
*******************
زخم می زنند و هیچ ، درمان نمی کنند
با خنده ای چنان ، جبرانِ هجران نمی کنند
برچسبها: یوسف
کجاست جای تو در جملهی زمان؟ که هنوز …
که پیش از این؟ که هماکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟
و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟
که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟
چقدر دلخورم از این جهانِ بیموعود
از این زمین که پیاپی … از آسمان که هنوز…
جهان سه نقطه پوچی است خالی از نامت
پر ازهمیشه همین طور، از «همان که هنوز»
ولی تو «حتماً»ی و اتفاق میافتی
ولی تو «باید»ی، ای حس ناگهان! که هنوز …
در آستان جهان ایستاده چون خورشید
همان که میدهد از ابرها نشان که هنوز …
شکسته ساعت و تقویم پارهپاره شده
به جستوجوی کسی آن سوی زمان، که هنوز
سؤال میکنم از تو: هنوز منتظری؟
تو غنچه میکنی این بار هم دهان، که: هنوز
#محمد_سعید_میرزایی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۵۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
برچسبها: محمد سعید میرزایی
لیلی بنشین خاطره ها را رو کن ...
لب وا کن و با واژه بزن جادو کن
لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست ...
بعد از من و جان کندن من نوبت توست
لیلی مگذار از دَم ِ خود دود شوم ...
لیلی مپسند این همه نابود شوم
لیلی بنشین، سینه و سر آوردم ...
مجنونم و خونابِ جگر آوردم
مجنونم و خون در دهنم می رقصد ...
دستان جنون در دهنم می رقصد
مجنون تو هستم که فقط گوش کنی ...
بگذاری ام و باز فراموش کنی
دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست ...
یک عاشق ِ این گونه از این دست کجاست
تا اخم کنی دست به خنجر بزند ...
پلکی بزنی به سیم آخر یزند
تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود ...
تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود
ای شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو ...
دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو
آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست ...
این شعر ِ پُر از داغ ِ تو آتش زدنی ست
ابیاتِ روانی شده را دور بریز ...
این دردِ جهانی شده را دور بریز
من را بگذار عشق زمین گیر کند ...
این زخم سراسیمه مرا پیر کند
این پِچ پِچ ِ ها چیست،رهایم بکنید ...
مردم خبری نیست،رهایم بکنید
من را بگذارید که پامال شود ...
بازیچه ی اطفالِ کهنسال شود
من را بگذارید به پایان برسد ...
شاید لَت و پارَم به خیابان برسد
من را بگذارید بمیرد،به درَک ...
اصلا برود ایدز بگیرد،به درَک
من شاهدِ نابودی دنیای منم ...
باید بروم دست به کاری بزنم
حرفت همه جا هست،چه باید بکنم ...
با این همه بن بست چه باید بکنم
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند ...
مردم چه بلاها به سَرم آوردند
من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند ...
در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند
این دغدغه را تاب نمی آوردند ...
گاهی همگی مسخره ام می کردند
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند ...
مردم به سراپای دلم خندیدند
در وادیِ من چشم چرانی کردند ...
در صحن ِ حَرم تکه پرانی کردند
در خانه ی من عشق خدایی می کرد ...
بانوی هنر، هنرنمایی می کرد
من زیستنم قصه ی مردم شده است ...
یک تو، وسط زندگیم گم شده است
اوضاع خراب است،مراعات کنید ...
ته مانده ی آب است،مراعات کنید
از خاطره ها شکر گذارم، بروید ...
مالِ خودتان دار و ندارم، بروید
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند ...
مردم چه بلاها به سرم آوردند
من از به جهان آمدنم دلگیرم ...
آماده کنید جوخه را، می میرم
در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز ...
مرد است که از پا ننشسته ست هنوز
یک مرد که از چشم تو افتاد شکست ...
مرد است ولی خانه ات آباد، شکست
در جاده ی خود یک سگِ پاسوخته بود ...
لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود
بر مسندِ آوار اگر جغد منم ...
باید که در این فاجعه پرپر بزنم
اما اگر این جغد به جایی برسد ...
دیوانه اگر به کدخدایی برسد
ته مانده ی یک مرد اگر برگردد ...
صادق،سگ ولگرد اگر برگردد
معشوق اگر زهر مهیا بکند ...
داوود نباشد که دری وا بکند
این خاطره ی پیر به هم می ریزد ...
آرامش تصویر به هم می ریزد
ای روح مرا تا به کجا می بری ام ...
دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام
می سوزم و می میرم و جان می گیرم ...
با این همه هر بار زبان می گیرم
در خانه ی من پنجره ها می میرند ...
بر زیر و بم باغ، قلم می گیرند
این پنجره تصویر خیالی دارد ...
در خانه ی من مرگ توالی دارد
در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست ...
آغاز نکن،این اَلَک آویختنی ست
بعد از تو جهانِ دگری ساخته ام ...
آتش به دهانِ خانه انداخته ام
بعد از تو خدا خانه نشینم نکند ...
دستانِ دعا بدتر از اینم نکند
من پای بدی های خودم می مانم ...
من پای بدی های تو هم می مانم
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند ...
مردم چه بلاها به سرم آوردند
آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام ...
بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام
هر بار مرا می نگری می میرم ...
از کوچه ی ما می گذری، می میرم
سوسو بزنی، شهر چراغان شده است ...
چرخی بزنی،آینه بندان شده است
لب باز کنی،آتشی افروخته ای ...
حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای
بد نیست شبی سر به جنونم بزنی ...
گاهی سَرکی به آسمانم بزنی
من را به گناهِ بی گناهی کشتی ...
بانوی شکار، اشتباهی کشتی
بانوی شکار،دست کم می گیری ...
من جان دهم آهسته تو هم می میری
از مرگِ تو جز درد مگر می ماند ...
جز واژه ی برگرد مگر می ماند
این ها همه کم لطفی ِ دنیاست عزیز ...
این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز
دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم ...
با هر کسِ همنام ِ تو درگیر شدم
ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن ...
ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن
یادش همه جا هست،خودش نوش ِ شما ...
ای ننگ بر و مرگ بر آغوش شما
شمشیر بر آن دست که بر گردنش است ...
لعنت به تنی که در کنار تنش است
دست از شب و روز گریه بردار گلم ...
با پای خودم می روم این بار گلم
#علیرضا_آذر
#هم_مرگ
@sher_va_adab_parsii
برچسبها: علیرضا آذر
بزرگی گفته است: «عجب است از کسی که خوبی را که در او نیست و به وی نسبت میدهند، خوش حال میشود و بدی را که در او هست، میگویند و به خشم میآید».
کشکول، شيخ بهایی
کانال_عرفای_کهن
و گفت: عارف آن بود که دلی خواهد از خدای. چون خدای دلی دهدش، در حال دل به خدای بازدهد تا در قبضه او محفوظ بماند و در ستر او از خلق محجوب بود.
«عطار»ذکر رابعه عدویه
کانال_عرفای_کهن
برچسبها: عرفانی
دوستی به چه معناست؟
شما همیشه با کسانی دوست می شوید که از طرز فکر، احساسات، فهم و خوش آمدن ها و بدآمدن های شما حمایت کنند. شما به دنبال تأیید رفتارهای احمقانه تان هستید.
زمستان گذشته اتفاقی افتاد. پرنده بسیار کوچکی بیشتر از آنچه که باید از فصل پاییز لذت میبرد و سفرش به جنوب را در زمان مناسبش انجام نداد و با شـروع زمســـــتان به فکر کوچ افتاد، ولی دیگر دیر شده بود. او سعی کرد پرواز کند، ولی از ســرما یخ زد و افتاد. گاوی از آن مسیر می گذشت و یک کپه سـرگین آنجا انداخت. سرگین درست روی پرنده افتاد و او را پوشاند. گرمای ســرگین به آرامی یخ پرنده را آب کرد. او احساس کرد حالش خوب است و شادمانه شروع کرد به جیک جیک کردن. گربه ای از آنجا می گذشـت. صدای جیک جیک را شنید. به اطراف نگاه کرد و دید که صدای جیک جیک از درون سرگین می آید. سرگین ها را کنار زد و پرنده را بیرون آورد و خورد. نتیجه اخلاقی داستان این است: هرکسی شما را درون سرگین می اندازد لزوماً دشمن شما نیست و هر کسی هم شـما را از آن بیرون می آورد لزوما دوست شــما نیسـت. مهم تر از همه: وقتی در انبوهی از سـرگین هستید یاد بگیرید دهانتان را ببندید.
اگر دوستانی دارید، لازم نیست با یادآوری اشتباهاتشان آنها را مدام آزار بدهیـد. نکته این نیست، اما در عین حال باید شهامت محبوب نبودن را هم در بین مردم داشته باشید. ببینید برای اینکه مورد پسند دیگران باشید و آنها را خشنود سازید، چقدر ناخشنودی در درونتان دفن کرده اید. اگر شما ناخشنودی را درونتان دفن کنید و اگر دانه های ناخوشایندی را در خاک وجودتان بکارید، میوههای ناخوشایندی برداشت خواهید کرد. اگر شما حقیقتاً دوستی دارید، باید شهامت داشته باشید مورد بی مهری او قرار بگیرید و باز هم با او خوب و مهربان باشید. در حال حاضر اساس روابط دوستانه شما همیشه توافق ها، خوش آمدن ها و بدآمدن،های شماست، اما حتی اگر شما به اندازه سیب و پرتقال هم متفاوت باشید، هنوز هم می توانید دوستان خوبی باشید. دوست واقعی کسی است که جرئت کند به شما بگوید که چه آدم مزخرفی هستید و هنوز هم از نظر شما صمیمی و دوست داشتنی باشد. رابطه دوستانه به این معناست.
سادگورو
از اجبار به آگاهی
ص 47 و 48
🆔 @Khodshenasivo
🆑 عرفان و خودشناسی



