معرفت حضرت دوست

معرفت حضرت دوست | بهمن ۱۳۹۹

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

ارنی یا لن ترانی

ارنی و لن ترانی

@avaye_marft 

🍂 

گفت: " لا تُدرِکُهُ الاَبصارُ " نومیدی است. گفت: " وَ هُوَ یُدرِکُ الاَبصارَ " تمام امید است. چون حقیقتِ رؤیت رو به موسی آورد و او را فروگرفت، و در رؤیت مستغرق شد، گفت: "ارنی". جواب داد: "لن ترانی". یعنی اگر چنان خواهی دید، هرگز نبینی. این مبالغه است در انکار و تعجب، که چون در دیدن غرقی، چون می‌گویی بنمای تا ببینم؟ 

 

#حضرت_شــــــــــمس_تــبــریــزے


برچسب‌ها: شمس تبریزی

تاريخ : پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۹ | 23:33 | نویسنده : یوسف جلالی |

فرق عابد و عبد بودن

💥حضرت علامه حسن زاده آملي 

می فرمود:

 

✨«پیش از ﺍﯾﻨﮑﻪ " ﻋـﺎﺑـﺪ" ﺑﺎﺷﯽ،

" ﻋـَﺒﺪ" ﺑـﺎﺵ !

ﺷـﯿﻄﺎﻥ ﻫﻢ ﻗﺮﯾﺐ ﺑﻪ ۶۰۰۰ ﺳـﺎﻝ #ﻋﺒـﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ،

ﻋـﺎﺑـﺪ ﺷﺪ، ﺍﻣﺎ

"#ﻋـَﺒـﺪ " ﻧـﺸﺪ ...

ﺗــﺎ ﻋـَﺒـﺪ ﻧـﺸﻮﯼ، ﻋﺒﺎﺩﺗﺖ ﺳـﻮﺩﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻧـﺪﺍﺭﺩ؛

 

✨#ﻋـَﺒﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﻌﻨﯽ:

ﺑﺒـﯿﻦ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﭼﻪ ﻣﯽﺧـﻮﺍﻫﺪ، ﻧﻪ ﺩﻟﺖ ...» 

 

🌹كانال شاخه طوبي 🌹

@shakhehtoba۲



تاريخ : پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۹ | 23:25 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل کاش می شد همه سرّ نشان می دادند

 

کاش می شد همه ی سِرّ ، نشان می دادند 

مزد ما را ز لبِ او ، عیان می دادند

 

کاش می شد غزلِ ساده از آن چشمان گفت

عمر گم کرده ، بدین پیرِ جوان می دادند

 

سرِ ما داغ ز عشق است ، شده زخمی به شهر

حیف که ما را جواب ، سنگِ روان می دادند

 

صورتم خون و دلم خون و همه جانم خون

کاش به این دلشده ات وقتِ بیان می دادند 

 

ما بدین حشمتِ دیوانگی، از دولتِ تو شُهره شدیم

طلب ما ز عشق سود و زیان می دادند 

 

رخصتی تا بزنم شرحِ حدیث ، یار ! بدان شام فراق

کاش باز فرصت رویش به این مردِ خزان می دادند

 

" یوسف "

 


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۹ | 20:47 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل به دوست اگر رسی بگو فقیر ما گدا شده

 

به دوست اگر رسی بگو ، فقیر ما گدا شده 

به خاطر حجاب تن ، ز خیلِ ما جدا شده 

 

بگو که دست بگیردم  ، اگر چه مست ، بگیردم

به شُهره پَست ، بگیردم  ببین چه بی نوا شده ؟

 

هوایی ام هوایی ام  زمینی و سمایی ام 

بپرس ز او کجایی ام ؟ هوای نَفس بلا شده

 

گِره بزن ، مرا به او از این فِتَن ، مرا به او 

حجابِ تن ، مرا به او اگر به او جفا شده

 

بگو ز  عفلت است همی حجاب ما نقابِ ما

ز رحمت است حسابِ ما ز رحمتش خدا شده

 

نظر ز او به رافت است  به هر چه تا به خلقت است

صبوری اش چه حکمت است ؟ به جود چنین غنا شده

 

حبیبِ چنین که دیده است ؟ طلیب چنین که دیده است؟

قریب چنین که دیده است ؟ بنا ز او ، بنا شده 

 

" یوسف "

 


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۹ | 12:59 | نویسنده : یوسف جلالی |

انواع تشویق کودک

🙋‍♀🙋‍♂

 

▫️انواع پاداش و تشویق کودکان

 

👈به طور کلی از 4 طریق می توان کودک را تشویق کرد. هر کدام از این روش ها، یکی از ابعاد وجودی کودک را در بر می گیرد و بخشی از نیاز های او را تامین می کند. برای تقویت رفتارهای کودک بهتر است از هر چهار نوع پاداش در موقعیت های مختلف استفاده شود.

 

1️⃣پاداش و تشویق احساسی:

در آغوش گرفتن کودک، تماس چشمی، لبخند زدن، نوازش کردن و بوسیدن

 

2️⃣پاداش و تشویق کلامی:

از رفتار کودک تعریف کردن در مقابل دیگران

 

3️⃣پاداش و تشویق مادی:

این نوع پاداش شامل وسایلی است که کودک به آن علاقه دارد و همیشه از آن لذت می برد. اسباب بازی، لوازم تحریر، لباس، خوراکی و حتی پول. ترجیحا در این روش پاداش دهی لوازم و چیزهایی که کودک نیاز دارد به عنوان پاداش داده شود.

 

4️⃣پاداش و تشویق تفریحی یا فعالیتی:

تفریحات مورد علاقه کودک برای مثال؛ پارک بردن، بازی مورد علاقه و یا خوردن یک بستنی

 

 

✅✅دقت کنید به کوچک ترین تلاش ها و پیشرفت های کودک توجه کنید و به آنها پاداش دهید تا رفتار برای کودک به عادت تبدیل و نهادینه شود.

 

👉 @ma_vashoma 💟


برچسب‌ها: کودک

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ | 17:22 | نویسنده : یوسف جلالی |

مقایسه

🔺مقایسه 

 

همیشه خودتونو با "هدف" های خودتون مقایسه کنید نه با دوستان و آشناهاتون.

باید ببینید توانایی های شما چیه و خواسته هاتون کدومه؟ نه اینکه دیگران چیکارکردند و می کنند.

همیشه کسانی هستند که دارایی کمتر یا بیشتر از شما دارند.

 

هیچ یک از اینها ملاک نیست.

خودتونو فقط با هدف ها و تواناییهای خودتون مقایسه کنید چون اگه خلاف این باشه بعلت حسرت خوردن به زندگیه دیگران از مسیر زندگی خودتون دور و دورتر میشید و چه بسا کامل از مسیر هدفتون خارج میشید و هدفتون میشه بزرگترین حسرت زندگی...‼️

 

پس...

👈سنجیده رفتار کنید🙏🌹

 

👉 @ma_vashoma


برچسب‌ها: روان شناسی

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ | 17:21 | نویسنده : یوسف جلالی |

 

رفتی آن قدر ...  سفرت چون راز شد 

آن قَدَر دیر که باز آمدنت اعجاز شد

 

ای سفر کرده ! کجا باز گرفتار شدی ؟

باورت هست خزان با سفرت آغاز شد ؟

 

آن که آورده تو را دفتر جان ، بُرد چرا ؟

مانده ام آمدن و رفتنِ تو ایجاز شد 

 

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ | 17:17 | نویسنده : یوسف جلالی |

باید اندازه ی دریا ، تو را سر بکشم

باید اندازه ی دریا ، تو را سر بکشم

قطره قطره برسم ذوق کنم پَر بکشم

 

باید اندازه ی دریا ، بچشم درد ز تو 

قطره قطره غمِ تو جمع کنم دَربکشم

 

باید این زخمِ عمیق باشد و کاری ، پُر درد

مَرد این راهم و درد را همی زَر بکشم

 

اختیار با دلِ دیوانه شده ، من چه کشم ؟

نامه ای کو ؟ که هزار منِّت جوهر بکشم

 

وقت خوش رفت به ایامِ گذر در کویت

نقشی از آن نتوان بر تنِ دفتر بکشم

 

تو به زلف نازی و من باد تقاضا نکنم ؟ 

باید آن روسری ات ، اوّل و آخر بکشم 

 

غرقِ تو گشتم و یک شهر نصیحت گویند

جلوه ای کن عزیز ، صورتِ کمتر بکشم

 

سرِ ما رفت به باد ، بادا هر چه بادا

تو بگو ! هر چه تو گویی ، گران تر بکشم

 

سرِ خویش داشت ، که گفت : وای از این دیوانه

بایدش نیم نگهی ، درد به بستر بکشم 

 

" یوسف "

 

 


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ | 16:43 | نویسنده : یوسف جلالی |

پسرى پانزده ساله دارم كه توقع زيادى از پدرش دارد و هميشه از کمبودهای مالی زندگی می نالد ؛

استادحسین دهنوی:

پرسش : پسرى پانزده ساله دارم كه توقع زيادى از پدرش دارد و هميشه از کمبودهای مالی زندگی می نالد ؛ با او چگونه رفتار کنیم ؟

✍ پاسخ : اگر به هشتاد درصد خواسته های او که منطقی است ، جواب بدهید و هرآنچه پدرشان دارند و در حد توانشان به دست می آورند ، در طبق اخلاص گذاشته ، به فرزندشان تقدیم کنند ، بیست درصد خواسته های غیر منطقی اش را مطرح نمی کند و اگر مطرح کند و پدر ، با محبت و مهربانی و صمیمانه به او توضیح دهند که در توانشان نیست ، قانع می شود . اشکال کار بسیاری از والدین این است که پول های زیادی را صرف تجملات زندگی می کنند و به خواسته های فرزندشان نمی رسند و این رفتار باعث می شود که فکر کند والدین خرج های زیاد بیهوده ای می کنند و به او که می رسد ، وامی رسد . افزون بر این مسأله ، گاهی بی توجهی های عاطفی والدین به فرزند ، باعث می شود که دق دلی پیدا کرده ، انتقامجو شود و با زیاده طلبی های مادی و توقعات زیادی ، از والدین خود انتقام بگیرد . در پناه حق باشید . :cherry_blossom:


#پرسش_و_پاسخ
@ostadhoseindehnavi


برچسب‌ها: استاد دهنوی

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ | 12:40 | نویسنده : یوسف جلالی |

عاشقی بود که دائما نامه می نوشت به معشوق خودش تا بالاخره به وصال معشوق رسید.

مولوی و عرفان:

:rose::rose:
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل :point_down::point_down:
https://t.me/MolaviPoet/35666

هیچگاه مبالغه و اغراق نمی کند. هیچگاه سعی نمی کند که معشوق خودش را بفریبد، اینطور نیست، بلکه حقیقت حال خودش را با او در میان می گذارد.
داستانی را مولانا برای ما باز می گوید. می گوید که عاشقی بود که دائما نامه می نوشت به معشوق خودش تا بالاخره به وصال معشوق رسید. معشوق را نزد خود دعوت کرد و همنشین او شد. در آنجا هم یک نامه ای را، نوشته ای را تحویل معشوق داد:

گفت معشوق این اگر بهر منست
گاه وصل این عمر ضایع کردنست

گفت این را برای من نوشتی؟ تا به من نرسیده بودی به من نامه می دادی، به من که رسیدی دیگر نامه یعنی چه؟ دیگر با من حرف بزن، حرف دلت رو بگو، راحت سخن بگو، صفحه دلت را پیش من باز کن! مولانا به یک اعتبار به معشوق خودش رسیده بود. البته از فراق خیلی می ترسید که آخر هم به سرش آمد، از فراق خیلی می ترسید و اینکه در دیوان شمس بارها این نکته را بیان کرده، علامت این است که می دانست این وصل کوتاه مدت است:

ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسکین و سرگردان مکن

بر درختی کآشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پرّان مکن

این طناب خیمه را بر هم مزن
خیمه توست آخر ای سلطان مکن

نیست در عالم ز هجران تلختر
هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن

می ترسید، این هجران، هجران متفاوتی بود. یک وقت یار آدمی از آدمی جدا می شود، یک وقت خود آدمی از آدمی جدا می شود. فرق می کند. یک وقت کسی است که شما خیلی او را دوست دارید، شما را ترک می کند، غمناک است، اما یک وقت خودتان هستید که خودتان را ترک می کنید، این به مراتب از آن دشوارتر است و مولانا چنین احوالی داشت وقتی که به غیبت شمس و به ترک او می اندیشید. آخر او بود که به شمس می گفت:
در دو چشم من نشین ای آنکه از من من تری
تا قمر را وانمایم کز قمر روشنتری
شما فکر کنید یک کسی از خود شما، خودتر باشد، از من شما من تر باشد. او برود، شما هم رفته اید، شما هم تمام شده اید، شما هم صفر شده اید. شما آن وقت دیگر باید در عزای خود بگریید، دیگر بر غیبت و موت خودتان باید نالان باشید. همه چیزتان از دست رفته است. و یک چنین نسبتی بود که مولوی با شمس برقرار کرده بود و خداوند شمس را برای او فرستاده بود تا از او دستگیری بکند. اما مولوی در این مسئله منفعل محض نبود، یعنی چنین نبود که سرگرم کار خود باشد، بی فکر و بی رغبت، به مدرسه برود و برگردد. شاگردپروری کند و به زندگی خود راضی باشد. تمام شواهد نشان می دهد که این مرد از زندگی روزمره و ملال آور و کسالتبار خود راضی نبوده است و دنبال یک تحول می گشته است، و این تحول خواهی نهایتا جواب داده است...

سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش ــ هوستون، تگزاس، دهم اکتبر 2014


برچسب‌ها: عبدالکریم سروش

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ | 11:57 | نویسنده : یوسف جلالی |

چه کرده ای در آسمان ستاره عاشقت شده؟

 

چه کرده ای در آسمان ستاره عاشقت شده؟

دوصد هزاره سوخته دوباره عاشقت شده؟

 

 سر کلاس درس خود اجازه ای گرفته ای

معلمِ تو با همان اشاره عاشقت شده؟

 

دم اذان که رد شدی از آستان مسجدی

موذنش که جای خود مِناره عاشقت شده؟

 

 هنوز در تعجبم که شیخ مسجد محل

چه دیده که زمان استخاره عاشقت شده؟

 

 از عشوه ی لبان تو که گفت: "عاشقم تویی؟"

"نهاد جمله" مُرده و "گزاره" عاشقت شده؟

.

#روح_اله_عسگری

#کافه_تنهایی 

🎴 @cafe_tanhaee


برچسب‌ها: روح اله عسگری

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ | 6:52 | نویسنده : یوسف جلالی |

تسبیح بتان زمزمه ذکر تو بود

 

  چه باشد پیشه‌ی عاشق به جز دیوانگی کردن

چه باشد ناز معشوقان به جز بیگانگی کردن

 

▪️مولانا

#سعدی

 

        کجا روم..؟

        که به زندان 

     عــشـق در بندم

 

╭┅── ─ ───┅╮

    ❣ @kalamejan ❣ 

╰┅── ─ ───┅╯

#مولانا

 

پایم 

به کار 

نیست 

که سرمست 

دلبرم

 

╭┅── ─ ───┅╮

    ❣ @kalamejan ❣ 

╰┅── ─ ───┅╯

.بنام دوست 

@avaye_marft 

🍂

 من بندهٔ یاری که ملالش نبود

کانرا که ملالست وصالش نبود

گوئیکه خیالست و ترا نیست وصال

تا تیره بود آب خیالش نبود

 

#حضرت_مولانــــا

 

هو الحق 

@avaye_marft 

🍂

رفتم به کلیسیای ترسا و یهود

دیدم همه با یاد تو در گفت و شنود

با یاد وصال تو به بتخانه شدم

تسبیح بتان زمزمه ذکر تو بود

 

 #ابوسعید_ابوالخیر

 

@avaye_marft 

🍂

هر کجا دَردی دَوا آن جا رَوَد

هر کجا فَقری نَوا آن جا رَوَد

هر کجا مُشکل جواب آن‌جا رَوَد

هر کجا کِشتی‌ست آبْ آن جا رَوَد

 

#حضرت_مولانــــا

 

@avaye_marft 

🍂

ای وصل تو آب زندگانی

تدبیر خلاص ما تو دانی

ازدیده برون مشو که نوری

وزسینه جدا مشو که جانی

 

#حضرت_مولانــــا

 

@avaye_marft 

🍂

آزمودم مرگ من در زندگیست

چون رهم زین زندگی پایندگیست

اقتلونی اقتلونی یا ثقات

ان فی قتلی حیاتا فی حیات

 

#حضرت_مولانــــا

 

@avaye_marft 

🍂 

چو ذره گر چه حقیرم 

ببین به دولت عشق

که در هوای رخت 

چون به مهر پیوستم

 

#حضرت_حافظ

 

@avaye_marft 

🍂

خوشٖـــا آنانکــه سودای ته دیرند

که ســر پیوسته در پای ته دیرند

به دل دیـــرم تمنـــــــای کسانی

کــــه انـــدر دل تمنـــای ته دیرند

 

#باباطاهر_همدانی


برچسب‌ها: مولانا

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ | 6:49 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل من و این خیالِ رویت ، چه کنم ؟ خیال دارم

من و این خیالِ رویت ، چه کنم ؟ خیال دارم

من و این شمیم بویت چه کنم ؟ خیال دارم

 

طلب از خدا ندارم ، مگر آن عهد که کردی

من و آن قرارِ کویت ، چه کنم خیال دارم

 

سرِ ما به دامنت گیر که هزار قصّه دارم

هوسِ جامِ سبویت ، چه کنم خیال دارم

 

گره بار کنی تو آنگه که به انجمن بیایم

زده ام غزل ز مویت چه کنم خیال دارم 

 

سفر از خویش کنم تا به تقرُب تو آیم

سیبِ ممنوعه گلویت چه کنم خیال دارم

 

به جنون کسی نخندد که نه اختیار باشد

زده نقشِ آرزویت چه کنم خیال دارم

 

به شفا امید دارم که مرا دوا رسد دوست 

به تمیُّنِ وضویت چه کنم خیال دارم

 

سرِ ناز گرفته می گفت : " سرِ پیری و خیالت ؟

گذر از این تک و پویت " ...چه کنم خیال دارم 

 

" یوسف "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ | 6:26 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل آن صورتِ پنهان تو در آینه ؛ کیست ؟

در آینه ای کاش که می شد نگریست

تنها رُخ زیبای تو را دید و گریست

 

 

***************

 

آن صورتِ پنهان تو در آینه ؛ کیست ؟

چشمِ تو بگو در آینه ؛ در پیِ چیست ؟

 

ای داغ به جانم زده آنجا ، ببین آینه ام

همراهِ منِ دلشده ات باز گریست

 

آن عهد که بین ما گذشت ، عهد نبود ؟

هیهات که بعدِ تو کجا باید زیست ؟

 

بندِ دلِ من ، به عشق ، بندِ تو نشد ؟

از زلفِ تو محروم ، چه باید نگریست ؟

 

این شانه به یادگار ، در آینه کِشم ؟

دیوانه چه داند که کارش ، قاطی ست  

 

" یوسف "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 23:9 | نویسنده : یوسف جلالی |

شعر تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند

 

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند 

چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟ 

 

بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما 

تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند 

 

برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست 

برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند 

 

همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری 

برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند 

 

اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم 

برای دستهای تنگ، ایمانی نمی ماند 

 

اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت 

به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمی ماند 

 

بخوان از چشم های لال من، امروز شعرم را 

که فردا از منِ دیوانه، دیوانی نمی ماند 

 

 

࿐჻ᭂ⸙♥️⸙჻ᭂ࿐

‎‌‌ ❣❣❣❣❣

࿐჻ᭂ⸙♥️⸙჻ᭂ࿐

‎‌‌شاعر؟؟؟


برچسب‌ها: شعر متفرقه

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 20:46 | نویسنده : یوسف جلالی |

شعر خوبست‌که ازمرگ ِ خودآگاه بمیرم

‎‌‌    

‎‌‌

خوبست‌که ازمرگ ِ خودآگاه بمیرم

در راه ِ تو هر چند که گمراه بمیرم

 

هی‌دور ِخودم!؟کاش‌که‌دور ِتوبگردم

از لذّت ِ یک بـوسـه ی بر مـاه بمیرم

 

من پیر ِزمین،فاصله‌ام باتو زیادست

در حسـرت ِ دیدار ، به‌ یک آه بمیرم

 

در بیت‌به‌بیت ِ غزلم ردّ ِ تو پیداست

با خـواندن ِ هـر بـار ِ تو ناگاه بمیرم

 

آتش بڪشان کشور ِ پهـناور ِ شعرم

تا پای تو در هیـبت ِ یک شـاه بمیرم

 

آرام نگیـــرد دلـم از مـرگ ِ طبیعی

عشق‌ است‌درآغوش‌ِتودلخواه بمیرم

 

࿐჻ᭂ⸙♥️⸙჻ᭂ࿐

‎‌‌ ❣❣❣❣

࿐჻ᭂ⸙♥️⸙჻ᭂ࿐

‎‌‌شاعر ؟؟؟


برچسب‌ها: شعر متفرقه

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 20:44 | نویسنده : یوسف جلالی |

مثنوی کاش می شد آینه را شانه کرد

 

 

 

کاش می شد آینه را شانه کرد 

آب را خالی سر دیوانه کرد

 

کاش که این آینه بیدارم کند

نقشِ تو گوید که تیمارم کند

 

از سرِ زلفِ چو زنجیر گوید

خوابِ دوشین چه تعبیر گوید ؟

 

کاش از خُلق لطیفش گوید

از نفس های ظریفش گوید

 

از دل پاک ، خبر دارد آن ؟

هم چو شهدش شکر دارد آن ؟

 

از نوای او چه داند آینه ؟

کی تواند که بخواند آینه ؟

 

انقدر هست که نشانی دارد 

پیرِ ما قصدِ جوانی دارد

 

آنقدر هست ؟ که مستی کندت

مِی  پرست ، بست پرستی کندت ؟

 

آنقدر تشنه ... که آشوب کند

شهر ، از عاطفه مقلوب کند

 

سرِ دیوانگی ام شرط بندد

عده ای گریه و شهری خندد

 

سرِ دیوانگی ام غوغا شد

آخر کار همی بلوا شد 

 

عده ای پشتِ منِ دیوانه 

عده ای بر علیهِ جانانه 

 

دیدی این شهر به شَر اُفتاده ؟

جانِ جانان به خطر افتاده

 

باید از مهلکه خارج شد و رفت

آدمِ ساکت و رایج شد و رفت

 

دیدی ای آینه دیوانه مرا ؟

می شود شانه کنم موی تو را ؟

 

" یوسف "


برچسب‌ها: مثنوی یوسف

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 15:52 | نویسنده : یوسف جلالی |

ای کاش نکردمی نگاه از دیده


سَرَک بر آن حصیر نهاده است،
عاجزوار در مسجد
اکنون خدا بر او چگونه رحم نکند؟
چگونه خدا باشد؟


#حضرت_شــــــــــمس_تــبــریــزے

ای کاش نکردمی نگاه از دیده

بر دل نزدی عشق تو راه از دیده

 

تقصیر ز دل بود و گناه از دیده

آه از دل و صد هزار آه از دیده

 

-#سعدی 

ﺗﺮﮎ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﺍﮔﺮﻟﺬﺕ ﻧﺪﺍﺭﺩ ، ﭘﺲ ﭼﺮﺍ

 

 

ﮔﻞ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﺎﺯﮎ ﺗﻨﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ؟ 

 

-‏#ﮐﻠﯿﻢ_ﮐﺎﺷﺎﻧﯽ ‏

 

آن #عشق ڪه در #پرده بماند به چه ارزد 

 

عشق است و همین لذت اظهار و دگر هیچ

 

#شفایی_اصفهانی🧚‍♀​​​​​​

جانم گرفت حسرتِ دیدارِ دیگرش...!

 

#محمد‌‌_شیخی

@nim_beyt

 

من أي حنان حزن عينيكِ...

 

اندوهِ چشمانت؛از کدامین مهربانی است...

 

#مظفر_النواب

@nim_beyt​​​​​​

 

🦋💫​​​​​​

🦋💫​​​​​​


برچسب‌ها: شمس تبریزی

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 12:13 | نویسنده : یوسف جلالی |

شعرچون قلب دیرسال تراشیده بر درخت

چون قلب دیرسال تراشیده بر درخت
تنهاترین نشانه یک یادگاری‌ام

یلدای من که ثانیه شوم ساعت است
ای وای بر حکایت شب زنده داری‌ام

زندان شیشه بود جوابم که چون گلاب
دیدم سزای خنده شوم بهاری‌ام

من دست بر کمر زده ام از خمیدگی
جز دست من نکرده کسی دستیاری‌ام

غم‌زوزه جراحت گرگم به کوهسار
با درد خویش هم نفس بی قراری‌ام

چون سایه ی طویل درختم که در غروب
هر لحظه بیشتر ز تن خود فراری‌ام

بندی به پای دارم و باری گران به دوش
در حیرتم که شهره به بی بند و باری‌ام


#غلامرضا_شکوهی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۴۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... :point_down::point_down::point_down:
@faghatsheroghazal


برچسب‌ها: غلامرضا شکوهی

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 12:11 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل شکر  که در عشقِ تو بی پیرایه ام

 

سایه ی من باش ، که همسایه ام

در سفر عشق ، عجب پایه ام 

 

با خبرم کن ، که جانت دهم 

بابت ایثار ، هزار لایه ام

 

شرط ندارم ، به جز مِهر و عشق

مادرِ عشقت ، همی دایه ام 

 

معجزه ی عشق ! پیامبر ! ببین 

ای غزلم ! با تو در این آیه ام 

 

کارِ مرا سهل کن ، نور شو

جان به کف و نقدِ همین مایه ام

 

لذت این وادی ؛ جنون نیست مگر ؟

آینه ام داد ... که بی سرمایه ام 

 

ار چه که درویشم و از زر تُهی 

شکر  که در عشقِ تو بی پیرایه ام

 

" یوسف "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 7:28 | نویسنده : یوسف جلالی |

مثنوی مولانا

شد ز غمت خانه‌ی سودا دلم

در طلبت رفت به هر جا دلم

 

در طلب زهره‌رخِ ماه‌رو

می‌نگرد جانبِ بالا دلم

 

فرش غمش گشتم و آخر ز بخت

رفت بر این سقف مصفا دلم

 

آه که امروز دلم را چه شد

دوش چه گفته‌ست کسی با دلم

 

در طلب گوهر دریای عشق

موج زند... موج چو دریا دلم

 

روز شد و چادر شب می‌درد

در پی آن عیش و تماشا دلم

 

از دل تو در دلِ من نکته‌هاست

اَه چه ره است از دل تو تا دلم

 

گر نکنی بر دل من رحمتی

وای دلم وای دلم وا دلم

 

ای تبریز! از هوس شمس دین

چند رود سوی ثریا دلم

 

#حضرت_عشق_مولانا


برچسب‌ها: مولانا

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 7:22 | نویسنده : یوسف جلالی |

             فریاد برآورد که یغما یغما.

 

 

می‌آمد یار مست و تنها تنها

                با نرگس پرخمار رعنا رعنا

 

جستم که یکی بوسه ستانم ز لبش

                  فریاد برآورد که یغما یغما.

 

#مولانا

             ༻🍃‌♥️🍃༺

هر چه تبر زدی مرا

 زخم نشد

 جوانه شد 

 

#ایرج_جنتی_عطایی

 

#حافظ

 

مژده‌ی 

وصلِ 

  تو 

کو کز سرِ جان برخیزم

 

╭┅── ─ ───┅╮

    ❣ @kalamejan ❣ 

╰┅── ─ ───┅╯

 

#فاضل_نظری

 

                           دیدی 

                      بهایِ عـشق 

                به جز خون دل نبود 

 

╭┅── ─ ───┅╮

    ❣ @kalamejan ❣ 

╰┅── ─ ───┅╯

 

#مولانا

 

در رنگ یار بنگر ، تا رنگ زندگانی

بر روی تو نشیند ای ننگ زندگانی

هر ذره‌ای دوان است تا زندگی بیابد

تو ذره‌ای نداری آهنگ زندگانی

‌‌

╭┅── ─ ─ ──┅╮

      ❣ @kalamejan ❣ 

╰┅── ─ ─ ──┅╯

 

اگر صدایی از گذشته ،

تو را به روزهای قدیمی دعوت کرد ؛ بدان که تنهایی ..


برچسب‌ها: مولانا

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 7:2 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل عطشت هست اگر ، این دَم عشق و این ما

 

عطشت هست اگر ، این دَم عشق و این ما 

سرِ شور است به سر ، این دَم عشق و این ما

 

منزلِ عشق ، اگر صعب ، بهشت است مقصد

همتی تا به ثمر ، این دَم عشق و این ما

 

در طلا نیز بَدَل هست ، هراست نَبُوَد 

پیِ دل باش نه زر ، این دَمِ عشق و این ما

 

باده دارم ز عشق ، سر کشی و مست شوی

دل بده ، باده بخر ، این دَمِ عشق و این ما

 

سر سودات اگر ، راهِ جنون گیر و بیا 

جز جنون نیست خبر ، این دَمِ عشق و این ما

 

قصه آن نیست که نیستی ، خبرت باید ، نیست

خبرم گیر قمر ! این دَمِ عشق و این ما

 

پُر طوفان پیِ صحرایِ جنون سرگردان

هَمرهم کو به سفر ؟ این دَمِ عشق و این ما

 

بی نگاهی ، بگفت : خامیِ تو بسیار است

شمع تو را سوخته پر؟ این دَمِ عشق و این ما 

 

" یوسف "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 6:22 | نویسنده : یوسف جلالی |

در جستجویِ اهلِ دلی عمرِ ما گذشت . . .    

 

@avaye_marft 

🍂 

اسیر عشــــــق تو از درد هجــــــر دم نزند         

غریب كوی تو حرف از وطن نمی گوید

 

#مشفق_همدانی

یا حق بر حق 

@avaye_marft 

🍂 

چشمت همه نرگسست و نرگس همه خواب

لعلت همه آتشست و آتش همه آب

رویت همه لاله است و نرگس همه رنگ

زلفت همه سنبلست و سنبل همه تاب

 

#حضرت_شاہ_نعمت_اللہ_ولی

 

کجا دستاتو گم کردم، که پایانِ من اینجا شد؟!

 

#روزبه_بمانی

@nim_beyt

 

کار از تو می‌رود، مددی ای دلیل راه...

 

#حافظ

@nim_beyt

 

بی گل روی تو ، ذرات جهان درخوابند

 

 

#صائب

@nim_beyt

 

گر عشق مقصد است،خوشا لذت مسیر...

 

#فاضل_نظری

 

@nim_beyt

چشم عاشق ز تماشای تو چون سیر شود ؟

 

#صائب

 

@nim_beyt

 

دل را به تو و تو را سپردم به خدای ..

 

#خاقانی

@nim_beyt

مضی الزمان و قلبی یقول انک آتی..

 

زمان گذشت و قلب من می‌گوید که تو می‌آیی...

 

#سعدی

@nim_beyt

 

مرا عشق تو در جان 

خوشتر از جان...

 

#اسعد_گرگانی

@nim_beyt

 

مرا یاری است کز من یاد نارد..

 

#عراقی

@nim_beyt

در جستجویِ اهلِ دلی عمرِ ما گذشت . . . 

 

#رهی_معیری

 

@nim_beyt

 

نقش روی توام از پیش نظر می‌نرود..

 

#عبید_زاکانی

@nim_beyt

 

با نیم پختگان،

نتوان گفت سوزِ عشق...

 

 

پر می‌زند ز شوق لبش مرغ جان من..

 

#خواجوی‌_کرمانی

@nim_beyt#سعدی

@nim_beyt

 

خدمت دلها کن اینجا کفر و دین منظور نیست...

 

#بیدل‌

@nim_beyt

 

 



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ | 20:2 | نویسنده : یوسف جلالی |

مثنوی همه یک گُمشده در جان داریم

 

خبر آمد به دلم ؛ می آیی

مانده و جان مرا می پایی

 

خبر  آمد که تویی گَم شده ام

من که بازیچه ی مردُم شده ام

 

خبرِ صدق رسید ؛ عاشق اوست

بس یقینم شده است ؛ لایق اوست

 

همه یک گم شده در جان داریم

همه یک قصّه ی طوفان داریم

 

سرِّ این گم شده ؛ اسرارِ دل است

تا اَبد تُحفه ی بازار دل است

 

بایدش جان نگاه داشت ؛ جان را

دُرِ پیدا شده ی ایمان را

 

غفلت از یار ، تباهی دارد 

رحمت از ناحیه ی عشق بارد

 

رحمت از جانِ لطیفش آید

هر چه لطف است از او می زاید

 

شامِ هجران ، به صبح وصل گشته

عاریت بود اگر ، اصل گشته 

 

باید از گنج ، گوهر خارج کرد 

پس از آن رنج ، دُرر خارج کرد

 

من به ایمانِ او ، ایمان دارم

هم به پیمانِ او ، پیمان دارم

 

باده اَر بار کند ، یار شوم

زین همه لطف ، بدهکار شوم

 

گویمش : جان به کفم ، وقت نشد؟

کار بر تو ز رقیب ، سخت نشد ؟

 

آب باید که شناسد آب را

ماه عاشق شده ، هم مهتاب را

 

ماه چون عکسِ خودش را دیده

شب بدری به خودش خندیده 

 

سرِ ما ، دامانِ یار می خواهد

دلِ ما رنگِ بهار می خواهد

 

تب زده جان ، چه کنم بی تابم

بوی عشق ، آمده باز ، تا خوابم

 

بند دهم ؟ بندِ دلم را بر آب ؟

تا چه گویم ؟ مَر این عشق جواب ؟

 

من خرابم ، چه باید  گویم  ؟

جز بلی' اش نشاید گویم 

 

" یوسف " 


برچسب‌ها: مثنوی یوسف

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ | 15:5 | نویسنده : یوسف جلالی |

دل سپردن به تو از خویش بریدن دارد..

من به این حال و نپرسی که: چه حال است تو را؟

#هلالی_جغتایی
@nim_beyt

" نیم بیت ":

با خیالش هر کجی بر چشم من موزون شده است

#بیدل‌شیرازی
@nim_beyt

هر که پیچید به خود قطره صفت گوهر گشت

#صائب
@nim_beyt

" نیم بیت ":

پیشِ ما برگ و بری نیست که سرما ببرد...

#وحشی_بافقی
@nim_beyt

دل سپردن به تو از خویش بریدن دارد..

#کاتب_زنجانی
@nim_beyt

UNMUTE

 



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ | 13:45 | نویسنده : یوسف جلالی |

زخم تو گیراترین جام از شراب دلبری ست

" نیم بیت ":

دریایی و من تشنه ی مهر تو چو ماهی ...

#فریدون_مشیری

@nim

" نیم بیت ":

زخم تو گیراترین جام از شراب دلبری ست

#حسن_اسدى
@nim_beyt

بازآ
که نیمه جانی بهر نثار دارم...


#سعدی

 

" نیم بیت ":

دل را چگونه بُرد که چشمم خبر نداشت؟

#قدسی_مشهدی
@nim_beyt

 

ظالمی چون عشق او می‌خواست مظلومِ دلم...

#طالب_آملی
@nim_beyt

جهانی راز دارم مانده در دل ...

#عطار
@nim_beyt

" نیم بیت ":

قدم به کوچه یِ دیوانگی بزن چَندی...

#فروغی_بسطامی
@nim_beyt

" نیم بیت ":

قصه‌ها هست ولی طاقت ابرازم نیست....‌

#هوشنگ_ابتهاج
@nim_beyt

 

بی لب شیرینِ تو، من زندگانی چون کنم؟

#سنایی_غزنوی
وعده ای دورتر از وعده ی دیدار تو نیست

#فیاض_لاهیجی
@nim_beyt

 

 


برچسب‌ها: تک بیت

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ | 13:16 | نویسنده : یوسف جلالی |

هر غزلم نامه‌ایست   صورت حالی در او،،!!!!

 

جز پنجره یِ خانه کِ داند که چرا چشم ؟؟؟

 

کم سو شده و ؛ خواب حرام است شب و روز 

 

✍احمدی فیروزجایی 99.9.10

 

هر غزلم نامه‌ایست 

صورت حالی در او،،!!!!

 

 

 

 

 

 

 

نامه نوشتن چه سود

 چون نرسد سوی دوست...!!!

 

 

 

 

صبحتون بخیر و نیلوفرانه❤️


برچسب‌ها: تک بیت

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ | 7:11 | نویسنده : یوسف جلالی |

خداوندمتعال(در ازای کارها)پاداش میدهدوعقاب میکند

🌱الإمامُ الهاديُّ عليه السلام :

 

الشاكِرُ أسعَدُ بالشُّكرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ التي أوجَبَتِ الشُّكرَ ؛ لأنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ ، والشُّكرَ نِعَمٌ وعُقبى .

 

امام هادى عليه السلام :

 

خوشبختىِ شكرگزارى براى شاكر ، بيشتر از خوشبختى او به نعمتى است كه موجب شكر شده است ؛ زيرا نعمت متاعى است اما شكر ، نعمت و عاقبت است .

 

تحف العقول : 483 .🌱

✍قابل توجه کسانیکه سالهاوماه وروزهارا شوم ونحس میدانند!

 

«حسن بن مسعود،یکی ازیاران #امام_هادی(ع)میگوید:به محضرمولایم #امام_هادی(ع)رسیدم،درحالیکه درآنروز،چندحادثهءناگواربرایم رخ داده بود.

انگشتم زخمی شده وشانه ام دراثرتصادف بااسب سواری صدمه دیده ودریک نزاع غیرمترقّبه لباسهایم پاره شده بود.به این خاطر باناراحتی تمام درحضورحضرت گفتم:لعنت به امروز، عجب روزشومی برایم بود!خدا شرّاین روز راازمن بازدارد!

 

#امام_هادی(ع) فرمودند:

ای حسن،این چه سخنی است که میگویی!بااینکه توباماهستی،گناهت رابه گردن بیگناهی میاندازی!(روزگارچه گناهی دارد؟!)

ای حسن،روزهاچه گناهی دارندکه شماهروقت بخاطرخطاهاواعمال نادرست مجازات میشوید(وگاهی امتحان میشوید)،به ایام بدبین شده وبه روز بدوبیراه میگویید؟!

گفتم:ای پسررسول خدا،برای همیشه توبه میکنم ودیگرعکس العمل رفتارهایم رابه روزگارنسبت نمیدهم.

 

💥امام(ع)فرمودند:

ای حسن،بطوریقین خداوندمتعال(در ازای کارها)پاداش میدهدوعقاب میکند ودرمقابل رفتارها دردنیاوآخرت مجازات میکند.»👍

📚بحارالأنوار،ج۵۶،ص۲

 

 

سلام علیکم ورحمةاللّه!

صبح بخیرعزیزانم!

شهادت جانگداز #امام_هادی(ع) برهمگان تسلیّت و تعزیت باد!

 

#محتاج_دعا!


برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ | 6:50 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل خبر بگیر ، از گَم شده ی عشقِ تو در افسانه

 

خبر بگیر ، از این عُزلت نشینِ میخانه

خبر بگیر ، از گَم شده ی عشقِ تو در افسانه

 

تو را سرِ ما گر نیست ، ما را جانِ ز تو لبریز است

چه کنم شمع انجمنی و هزارت چو من پروانه

 

خدای را ، مگر می شود ، بی خبر از یار بود ؟

مشغولیم با چند خط شعر ، به تو ای دُردانه

 

غمت حریفِ ما نشد ، به دل خو کرده چون ندیم

نشسته اند به صلح ، بی آزار ، به کاشانه

 

به هر چه بینم ، به جلوه یی ، ای دوست

مرا همین بس است ، ز رویتت فرزانه !

 

تو شاهد باش ، به جز دوست ، نیاز سحرم نبود

دنیا از آنِ شما و یار از برایِ دل این دیوانه

 

من از خیالِ تو بوی عشق می گیرد جانم 

نخورده مستی میکند با خیالِ پیمانه 

 

به ترحُم نگاهی کرد و می گفت : خوشا حالت

بمان بدین خوشی ، نظر مدار به لطفِ بیگانه

 

" یوسف "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ | 6:20 | نویسنده : یوسف جلالی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By Slide Skin:.