تا خود را بسازد , نه اینکه فقط خانه و .... بسازد و عمر خویش
را برای بیرون از خود تباه کند یا اینکه دنبال ماشین و .... برود
انسان عاقل چشم سرش گذرگاه چشم فکرش و چشم فکرش
گذر گاه چشم قلبش هست , می بیند و می فهمد و می پیوندد
زندگي كردن با مردم اين دنيا همچون دويدن در گله ي اسب است
تا مي تازي با تو مي تازند، زمين كه خوردي، آنهايي كه جلوتر بودند
هرگز براي تو به عقب باز نمي گردند وآنهايي كه عقب بودند
به داغ روزهايي كه مي تاختي تورا لگد مال خواهند كرد در عجبم
از مردمي كه به دنبالِ دنيايي هستند كه روز به روز از آن دورتر
مي شوندو غافلند از آخرتي كه روز به روز به آن نزديكتر مي شوند.
************************************************
بامن مباش نامهربان!تامن سر و جانت دهم!
باور نداری ماه من ؟! یکدم نگاهم میکنی ؟!
زیرا انسان در گرو و رهن اعمال خویش است , در جایی نوعی گناه
دست و پای او را بسته اند , پس او به این سبب , توفیق انجام آن
عبادت را ندارد.
**************************************************
گفتی که ترا چو خاک گردانم پست
تـا نیز به زلــف دلکشم ناری دست
خــاکـم مـکن ای نـگار, بـادم گردان
تـا گِردِ سرِ زلـفِ تـو گردم پـیـوست
" عطار "
نماز جماعت بود که چند کودک دركوچه، از ایشان خواستند با آنها
هم بازی شوند ایشان هم پذیرفتند وقتی نماز گزاران دیدند
آقا دیر کردند چند نفر را فرستادند دنبال آن خُلقِ عظیم آقا فرمودند :
مرا از این کودکان خریداری کنید . کودکان راضی شدند ایشان را
به چند گردو بفروشند !! آقا فرمود مرا از برادرم یوسف عليه السلام
ارزان تر خریدند !!!
مواظب باشیم ما هم مانند آن بچه ها خدا و پیامبر
و ائمه را ارزان نفروشیم !!!
***********************************************
عــشق تـــو عشق مـــرا بــی رنــگ کرد
کــــوی تـــو هــستــیِ مـــا را تــنـگ کرد
تـــــا صـمــد دیــدیــم ز بــاد خالی شدیم
غــصّــه بــودیــم و بــه خـوسحالی شدیم
در مـــدار تـــو خـــوشــم ای خــواســتـگاه
خـــوش دمــیــدی بــــرهـمــه هـر صبحگاه
بــاظـهـورِ تــو هـمــه گـــم مــی شـــویم
تـــا حــجــاب گــیریم چـو مردم می شویم
ای هــمــه غــیــرت , حــجابــم پــاره کــن
مـــن تــوانـــم کـــو ؟ تـــو آ و چـــاره کــن
مـــن هـمـه تـشـویـش , پُـــــر از تنهای ام
پـــــرده افـــکـــن کــه پــر از رســوایــی ام
دل خــوشِ جــودِ تـــــــو ام دسـتــم بــگـیر
تـشـنـه ی قُــرب تــو ام , هـسـتـم بــگیر
ای تو هستی بخش هر هستی که هست
از تـــــو گـشـتـه کـــائـنـات , ذرات مــسـت
" یوسف "
داشت نزد پروردگارتان , یک جرعه آب به کافرش نمی چشانید
زیرا این نعمتها امتحان است نه ارزش و اصالت ... !!!
" از فرمایشات یکی از علمای معاصر که نامش را فراموش کرده ام "
***************************************************



