معرفت حضرت دوست

معرفت حضرت دوست | تیر ۱۳۹۹

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

مثنوی می روی .....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می روی ؟ دستِ خدا همراهت

می روی ؟ نورِ خدا در راهت

 

می روی بی دلِ من ؟ وای به عشق

می روی ، حاصلِ من ؟ وای به عشق

 

تو برو ، خانه ات آباد ، خرابم نشوی

تو به پیمانه ی چون یاد شرابم نشوی

 

می روم مست ، ز جامِ دگری

می روم ، در دلِ صاحب نظری

 

می روم ، گنجِ دلش بُگشایم

می روم ، تا به دلش گنج آیم

 

ای خوش انصاف ! چنینت عشق ، رفت ؟

ای خیال باف ! همینت عشق ، رفت ؟

 

بی دَمِ عشق ، مرا نیست نفس

بی رُخ یار ، اسیرم به قفس

 

می روی ؟ بی من و بی عشق ؟ برو

می روی ؟ دل به که خواهی ، گرو؟

 

مگرم بی اثر عشق ، شود ، نقشِ حیات ؟

مگر بی سایه ی عشق ، هست نجات ؟

 

من ز عشق ، فاصله ، هرگز هرگز 

من ز عشق ، یک گله ، هرگز هرگز

 

تا ببینم قلمِ حقّ ، به کجاست ؟

شایدم ، این نظر اوست ، ‌که به جاست

 

مردِ تسلیمِ قضایم ، به قلم 

بعدِ اقدام ، نشینم به حَکَم

 

تا حکیم ، چاره ی حکمت بزند

ز کَرَم چاره ی رحمت بزند

 

مرغِ جانم ، حریمی برسد

تا به عشق ، دستِ کریمی برسد

 

پُر کند جانِ مرا لبالب

پیشِ عشق خاکی و دستی به ادب

 

مردِ عشق ، در حرمی ، می ماند

مرغ عشق ، در قدمی ، می خواند

 

تشنه باید ، که سیراب شود

ور نه ، آن خفته ، چو مُرداب شود

 

تشنه باید ، که عطش گُر گیرد

تشنه باید ، ز عشق پُر گیرد

 

دست به خامان مده ، خام شوی 

قدحِ عشق طلب ، جام شوی

 

مستِ عشق یاب ، تو را مست کند

پخته و سوخته ، یکدست کند

 

جانِ ما سوخت ، از این نآمده یار 

جانِ ما سوخت ، نشد تا دیدار...

 



تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۹ | 17:0 | نویسنده : یوسف جلالی |

" تنها دلخوشی آدما رو .... ازشون نگیرید "

لطفا

 

" تنها دلخوشی آدما رو .... ازشون نگیرید "

 

چون فقط با اون دلخوشی زندگی میکنن ...

 



تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۹ | 10:37 | نویسنده : یوسف جلالی |

شعر هرجا که نسیم از سر مویت خبر آورد

هرجا که نسیم از سر مویت خبر آورد 
یک شهر پر از شاعر خونین جگر آورد 

کوهی که به جز صخره سر سخت نبودش 
بس غنچه ی گل های فریبا به سر آورد

تنها نه من از شوق پریدم به هوایت 
دیدم که درخت از دم تو بال و پر آورد

با پای پر از تاول و زخمی شده اما 
روح از دل صحرای عدم سربه در آورد

آهو به شکار آمد و ناگه ز کمینگاه 
بیرون شد از این بیشه و هی شیر نر آورد

یاغی شده بودم که شوم راهزن دل 
گلگون بدنم را که ز کوه و کمر آورد؟

می مانم و می بارم و پر بار درختم 
هرچند که سر شاخهٔ خشکم تبر آورد

#حسین_محمدی_فرد
#فقط_شعر_و_غزل 
شما هم به جمع بیش از ۴۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید...    👇👇👇
@faghatsheroghazal



تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۹ | 9:12 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل نفسم بوی تو دارد .... چه قدر خوشبختم

نَفَسم بویِ تو دارد ، چه قَدَر خوشبختم 

اَبرِ جانم ز تو بارد ، چه قدر خوشبختم

 

قصّه ام رنگِ تو دارد ، پُر نورِ عشق است

صد غزل از تو گُذارد چه قدر خوشبختم

 

منِ پُر حوصله را بهرِ تو شاعر کردند

مصرعِ زلف بشمارد چه قدر خوشبختم

 

تو بخواب ، نازِ نفس های تو من بشمارم 

باغِ عشق میوه چه آرد؟ چه قدر خوشبختم

 

از سفر آمده ای ؟ هدیه ی من بر لبِ توست

صد هزار بوسه بیارد چه قدر خوشبختم

 

فرصتم دار ، که جان پُر کنم از  چشمه ی تو ؟

مِهرِ چشمِ تو شمارم ؟ چه قدر خوشبختم 

 

" یوسف "

 

 



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۹ | 19:9 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل نکند خلوتِ من بنده ی پرهیز شوی

 پُرم از شورِ تو بی آن که تو لبریز بشوی 

مثنوی می زنمت شور و دل انگیز بشوی

 

پُرم از یادِ صدایت ، به آوازِ غزل

من یقینم برسی شهر ، بلاخیز شوی 

 

خنده کردی به دلم ، یادِ بهشت افتادم

اَحسَنُ الله قلمش ، گفته شکر ریز شوی ؟

 

دلِ ما پیشِ تو آمد ، ز مِهرش مَهراس

نکند خلوتِ من ، بنده ی پرهیز شوی ؟

 

دلِ ما تازه جوان است ، به قهرش تو مران

تو به صلح زن طریق ، مصلحت آمیز شوی

 

پیر ما گفت : اگر چه خطرِ عشق بسی بدنامی است

دل بدو دار نگه ، گر همه بی چیز شوی

 

اهلِ عشقم به تو سوگند ، بگفتا مارا : 

"اهلِ همّت بشوی ، اَهلِ نظر نیز شوی "

 

گفت : بهار باش به یادم همه وقت ای شاعر !

ور نه چون خام دلان حسرتِ پاییز شوی 

 

" یوسف "



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۹ | 9:26 | نویسنده : یوسف جلالی |

(مرا "ضُرّ" مَس کرده است در حالیکه تو "ارحم الراحمین" هستی!)

‍ 🌹🌹
@MolaviPoet 

(اَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ اَنتَ اَرحَمُ الرّاحِمِینَ)
(مرا "ضُرّ" مَس کرده است در حالیکه تو "ارحم الراحمین" هستی!)
 
"ضُرّ"، ضرر است، خسارت است، اشاره به اسم "ضارّ" است که خود از اسماءالله است. "مَس" کردن، دست کشیدن و در تماس قرار گرفتن است. آنگاه که اسمی از اسماء کسی را "مَس" کند، او را تحت سلطه ی خویش در آورده است. در این آیه، ایوب(ع) تحت اسم "ضارّ" قرار گرفته و پی در پی خسارت می بیند. پس می خواهد از سیطره اش راحت شود، لذا به اسم "ارحم الرحمین" پناه می آورد. این به ما می آموزد که اگر کسی تحت سیطره ی اسمی از اسماء باشد میتواند از حکم او خارج و به حکم اسم دیگری وارد آید. و "دعا" توانایی این کار را دارد. برادران یوسف(ع) نیز در دوره ای تحت اسم "ضارّ" قرار گرفته اند لذا به ناچار به اسم "عزیز" که بسیار قدرتمند است پناه می برند "اَیُّهَاالعَزِیزُ مَسَّنَا و اَهلَنَا الضُّرُّ" (ای عزیز! ما و اهل مان دچار "ضُرّ" شده ایم!). تغییر اسماء، که خروج از سیطره ی یکی به دیگری است، چیزی شبیه سفر کردن از قلمرویی به قلمروی دیگر است، که راه دارد. سالکان واصِل راهش را خوب می دانند. و بدینسان می توانند از کیفیتی خارج و به کیفیتی دگر وارد شوند. یکی از راههای بسیار کارآمد، "تضرّع" است "لَعَلَّهُم یَضَرَّعُونَ"، یعنی اِنابه و زاری و نیایش به درگاه حق کردن است. زیرا در این وضعیت، انسان خود را می شکند و در نهایت فروتنی و تواضع قرار می گیرد. و انسانهای فروتن، نادم و خودشکسته را "اسماء" دیگر پذیرایند. پس اگر کسی تحت اسم "منتقم" است و همه اش دوست دارد که از این و آن انتقام بگیرد، اگر بخواهد میتواند به اسم مهربانتر دیگری عروج نماید و کیفیت زندگی اش را تغییر دهد. همچنین است اگر کسی تحت اسم "شدید العقاب" و "شدید العذاب" زندگی می کند و همواره در کیفیت خشونت و خشونت طلبی بسر می برَد، اگر بخواهد میتواند دچار تحوّل شده و به اسم "ارحم الرحمین" در آید. از منظر قرآن کریم، این کار شدنی است. تا زنده هستی، هنوز فرصت هست. و به یاد داشته باش که انسان تحت هر اسمی از اسماء قرار بگیرد، رنگ و بوی همان اسم را می گیرد و خاصیت معنایی همان اسم را از خود متجلّی می کند.
 
📗 مجموعه نکات قرآنی
✍مسعود ریاعی

🆔 @MolaviPoet  
🆑 کانال مولوی و عرفان



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۹ | 19:34 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل ما را به عشق تو چرا , چنین تشنه می دارند ؟

ما را به عشق تو چرا , چنین تشنه می دارند ؟

وای اگر دستِ تو را ، به ما یک چند  واگذارند 

 

به پیچ زلفِ تو هزار خانه ؛ از غزل می بافم

حرامیان ؛ چرا به زلفِ تو سنگِ ستم می بارند ؟

 

غرور شاعر است اگر ؛ به خنده ات فنا شود

به پیش تو حوریان ، جرات جلوه نمی آرند

 

عطرِ عشقِ تو ، همان شمیمِ موعودِ بهشت است

دلت ، جایی است ، که ما را به دستِ مِهرِ تو می سپارند

 

هزار هزار میلِ بوسه دارم ، از این ناآمده میهمانم 

فرق نیست ؟ ما را ،" یار " او را "اغیار " می نگارند 

 

گفتم : همه ی من ! به آینه هرصبح سلامت می کنم 

گفتا : به آینه دلبران هر صبح سلامت را می شمارند

 

" یوسف " 



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۹ | 15:43 | نویسنده : یوسف جلالی |

شعر التماست میکنم ، با عشق درگیرم نکن

التماست میکنم ، با عشق درگیرم نکن
من حریفش نیستم هم پنجه با شیرم نکن

تازگیها از تب تند جنون برخاستم
باز با دیوانگی هایت، زمینگیرم نکن

قهرمان آرزوهایت نبودم ، نیستم
بی سبب در ذهن خود اینطور تصویرم نکن

مرد رویایی تو من نیستم بانوی من
با نگاه دلفریبت باز زنجیرم نکن

شاعرم با یک نگاه مست عاشق میشوم
التماست میکنم با عشق درگیرم نکن

#حسن_رفعت_پور
#فقط_شعر_و_غزل 
شما هم به جمع بیش از ۴۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کا
نال بپیوندید...    👇👇👇
@faghatsheroghazal



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۹ | 7:30 | نویسنده : یوسف جلالی |

شعر رفته... هنوز هم نفسم جا نیامده ست

رفته... هنوز هم نفسم جا نیامده ست
عشقِ کنارِ وصل، به ماها نیامده ست

معشوق، آنچنان که تویی دیده روزگار
عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده ست

صد بار وعده کرد که فردا ببینمش 
صد سال پیر گشتم و فردا نیامده ست

یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم 
یکبار هم برای تماشا نیامده ست

ای مرگ جام زهر بیاور که خسته ایم
امشب طبیب ما به مداوا نیامده ست

دلخوش به آنم از سر خاکم گذر کند
گیرم برای فاتحه ی ما نیامده ست
 
#حامد_عسکری
#فقط_شعر_و_غزل 
شما هم به جمع بیش از ۴۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید...    👇👇👇
@faghatsheroghazal



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۹ | 7:29 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل به وقت تکبیر ، خیالِ ما را ، برابرت هست؟

شبیه تر از من به عشق ،  در آن سرت هست ؟

به جز غزل هام مگر ، به دفترت هست ؟

 

چو تشنه جانِ من مگر ، به ساحلت کو ؟

به انتظاری اینچنین پشتِ درت هست ؟

 

خرابِ حالم ، شبیه حالِ تو نیست مگر ؟

به این جماعت ... خراب ترت هست ؟

 

چو تب گرفتم ، به عشقِ یادت ، بگو

به خلوتِ خویش ،  چشم ترت هست ؟

 

کمی محبت تو خرج عشق ما کن

به وقت تکبیر ، خیالِ ما را ، برابرت هست؟

 

بکَن دلت را ، ز جورِ اغیار ، به خاطرِ ما

بگو که شوقی ، برای پرواز ، به آن پَرت هست ؟

 

شبیه من کو ؟ چنین فدایی ، در این جدایی ؟

چنین قرابت ، به جان و روحت ، برادرت نیست

 

بگفتم : ای یار ! ز انتظارم خبر نداری ...

بگفت : چنانم ز شوقِ رویت ، که باورت نیست



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۹ | 6:57 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل مست باید ز عشق ، تا که گریزان نشوی

مست باید ز عشق ، تا که گریزان نشوی 

سر سودا بدار ، تا که پشیمان نشوی 

 

در هنر شو ، به خلوت بنشین ، یادش کن

لحظه ای غافل از آن سیرتِ جانان نشوی

 

باده درکِش به یادش ، به هر مصرع و بیت

وادی سخت جنون است ، به بیابان نشوی

 

جهد ناکرده کجا ، مقصد و مقصود رسد ؟

دست به شعر ، لب به دعا ، از چه نمایان نشوی؟

 

دل خوشِ وعده ی تو ، آینه وار بی تابم 

جانِ ما ، روی نما ، حسرتِ این جان نشوی 

 

مددی کن به دلِ ما ،به کنارش کِش و آتش زنش

شوقِ کودک به دلِ ماست ... شتابان نشوی ؟

 

گفتم : به دلم ، وعده مگیر ، نور غبار را نشناسد 

گفتا : به دلم مِهر تو افتاده ، پریشان نشوی ...

 

" یوسف "



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹ | 23:36 | نویسنده : یوسف جلالی |

کسی خواهد آمد ...

عشق
یک حال خوب است؛
برای تابِ زخم‌های وامانده...!

#محمود_دولت_آبادی

☑️

@leilamogharabi

بعضی‌ها
اگر نباشند
حتی اگر رفته باشند هم
آنقدر خاطره‌ی خوب برایت گذاشته‌اند
که نخواهی،
که نتوانی از خواستنشان دست بکشی
و دلت همیشه درگیرِ دوست داشتنشان بماند،،،

#لیلا_مقربی

@leilamogharabi

و سرانجام کسی خواهد آمد 
و با مهربانی هایش به تو نشان خواهد داد
که تو قبل از دیدن او اصلا زندگی نکرده ای...


[ @zano_shohary ]

 

 



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹ | 23:33 | نویسنده : یوسف جلالی |

ذلیل ترین عبد

💠 ذلیل ترین عبد
 
🔹 ما اگر بخواهیم فکر آزاد داشته باشیم باید جان ما آزاد باشد، برای اینکه جان بسته فکر آزاد ندارد، این شدنی نیست! مطلب عمیق علمی این است که کدام جان بسته است؟ چه کسی آزاد است و چه کسی برده است؟ آن را در خطبه نورانی وجود مبارک رسول خدا (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) مشخص کرد. فرمود آدم گناهکار برده است، هر گناهکاری! یک انسان معصوم یا عادل او آزاد است: «عَبْدُ الشَّهْوَةِ أَذَلُّ مِنْ عَبْدِ الرِّق‏»؛[1] آن کسی که می‌گوید هر چه دلم می‌خواهد می‌گویم و می‌کنم، آن کسی که هر چه را دید می‌طلبد، هر چه را شنید می‌طلبد، این کسی که تواند کنترل و رام کردن چشم و گوش خود را ندارد، او «عَبْدُ الشَّهْوَةِ» است که «أَذَلُّ مِنْ عَبْدِ الرِّق‏»، این کسی که از رومیزی و زیرمیزی نمی‌گذرد، این کسی که از چهارتا لقب نمی‌گذرد، این کسی که با دنبال بازی هست، این کسی که اگر چهارتا احترام کردند او هم تحویل می‌گیرد، این برده است; برده شهوت است یا برده غضب است یا برده مقام است، به نحو موجبه کلیه هر گناهکاری برده است، چرا؟ چون انسان وقتی گناه می ‌کند در برابر قانون خدا می ‌ایستد.
 🔹 فرمود: ﴿مَا یؤْمِنُ أَکثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِکونَ﴾[2] بسیاری از مردم دارای شرک رقیق‌ هستند; منتها حالا خدا ﴿أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ﴾[3] است و می‌بخشد. فرمود مردم دو قسم‌ هستند «اکثری و اقلّی»، اکثری که مشرک‌ هستند حساب دیگری دارند، این مؤمنین دو قسم هستند اکثر مؤمنین مشرک هستند ﴿وَ مَا یؤْمِنُ أَکثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِکونَ﴾، چرا اکثر مؤمنین مشرک‌ هستند؟ از امام (سلام الله علیه) سؤال کردند چطور می‌شود مؤمن مشرک باشد؟ فرمود همین که بگویند: «لَوْ لَا فُلَانٌ لَهَلَکت‏»[4] اگر فلان کس نبود اوّل خدا دوَم فلان کس. «لَوْ لَا فُلَانٌ لَهَلَکت‏» یعنی چه؟ ذات أقدس الهی مدیر کل است ﴿رَبُّ الْعالَمینَ﴾[5] است «ربّ الارباب» است، همه را دارد اداره می‌کند صدر و ساقه عالم سپاه و ستاد اوست ﴿مَا یعْلَمُ جُنُودَ رَبِّک إِلَّا هُوَ﴾[6] یک، ﴿لِلَّهِ جُنُودُ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضِ﴾[7] دو، بر اساس توحید افعالی هر فیضی که می‌رسد ﴿مَا بِکم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾،[8] خدا را شکر که به وسیله فلان شخص کار ما حل شد، نه اوّل خدا دوّم فلان شخص! خدا اوّلی نیست که دوّمی داشته باشد، نه «لَوْ لَا فُلَانٌ لَهَلَکت‏»! وقتی از امام سؤال کردند که چگونه می‌شود مؤمن مشرک باشد فرمود این‌طور می‌شود، این کسی که مواظب زبان خود نیست، می‌گوید اوّل خدا دوّم فلان شخص یا «لَوْ لَا فُلَانٌ لَهَلَکت‏».
 
 🔹 «فتحصل» اینکه می‌بینید خیلی‌ها می‌گویند ما هر چه می‌خواهیم نماز شب بخوانیم نمی‌شود; راست می‌گویند چون بسته‌ هستند، هر چه می‌خواهیم جلوی زبانمان را بگیریم یا جلوی چشمان را بگیریم نمی‌توانیم راست می‌گویند چون بسته‌ هستند، باز که نیستند، آزاد نیستند. یک انسانی که در گرو است و بسته است این فکر آزاد ندارد، یک انسان بسته، بسته فکر می‌کند.

[1]. عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج‏1، ص273.
[2]. سوره یوسف، آیه106.
[3]. سوره اعراف، آیه151.
[4]. تفسیر العیاشی، ج‏2، ص200; الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج‏2، ص285; عدة الداعی و نجاح الساعی، ص99.
[5]. سوره اعراف، آیه54; سوره قصص، آیه30; سوره غافر، آیه64.
[6]. سوره مدثر، آیه31.
[7]. سوره فتح، آیات4 و 7.
[8]. سوره نحل، آیه53.


#جان_آزاد
#عبد_شهوت
#مؤمن_مشرک

#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی


📚 درس اخلاق
 تاریخ: 1390/04/30


🆔 t.me/esratvtelegram



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹ | 23:13 | نویسنده : یوسف جلالی |

همه راه‌ها به تو ختم می‌شوند. حتی آن‌ها که برای از یاد بردنت طی کرده‌ام.

«كُل الطُرق
تؤدي إليك
حتى تِلك التي
سَلكتها لنِسيانك»

همه راه‌ها
به تو ختم می‌شوند.
حتی آن‌ها که
برای از یاد بردنت
طی کرده‌ام.

[10:03:08 PM]ســامــره:admin

₡₪↯:hearts: رسول :hearts:↯₪₡:

هرچه به گِرد خویشتن می‌نگرم درین چمن
آینه‌ی ضمیر من، جز تو نمی‌دهد نشان ...

 



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹ | 8:53 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل جانا کتابِ جانِ ما بر توست خطابِ جانِ ما

اینجا که عشق تاجِ سر است آنجا چرا بی حاصل است؟

اینجا که از جان برتر است آنجا چو خاکی در دل است

 

هر جا نمودی دارد او صد جا سودی دارد او

اینجا وجودی دارد او گاهی ندیده باطل است

 

همرنگِ نور است عشق او عشق و شعور است عشق او

اصل و ضرور است عشقِ او جانم به عشقش قائل است

 

جانا کتابِ جانِ ما بر توست خطابِ جانِ ما

هر چند حجابِ جان ما بین  من و تو حایل است

 



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹ | 6:58 | نویسنده : یوسف جلالی |

١٢ قانون كارما:

🌹🌹
@MolaviPoet 
١٢ قانون كارما:

١.قانون عظیم:  

محصول زندگی ات نتیجۀ همان چیزی است که می کاری که به قانون علت و معلول معروف است. (جز از کِشته نَدروی!)

اين جهان كوه است و فعل ما ندا 
سوى ما آيد نداها را صدا 
مولانا

هر آن چیزی که توسط هستی بما برمیگردد، 
همان (پندار، گفتار، کردار و احساس) ماست که درکیهان منتشر می کنیم.
چنانچه خواهان شادی، صلح، عشق و دوستی هستیم، در نتیجه بایستی شاد، صلح طلب، محبوب و یک دوست باشیم.

٢.قانون آفرینش:

زندگی فقط یک اتفاق گذرا نیست، بلکه مشارکت ما را در همه مراحل و جوانب آن می طلبد.
ما بصورت درونی و از طریق محیط بیرونی با هستی، در وحدتی کامل قرار گرفته ایم. 
(ما جزئی هستیم از کل هستی!)
هر آنچه که در محیط بیرون، ما را احاطه کرده است، کلیدی است برای شناخت درون خود.

خودت باش و آنچه را که شایسته زندگی خود میدانی، انجام بده.
 
٣.قانون فروتنی:

آنچه را که با فروتنی نمی پذیری، از هستی به تو باز خواهد گشت.
چنانچه هرکسی را که می بینیم، دشمن یا دارای خصیصه ای منفی تلقی کنیم، 
در سطح آگاهی بالایی در هستی قرار نگرفته ایم.
 
٤.قانون رشد:

درهر مسیری که در زندگی حرکت کنی، در همان مسیر رشد خواهی کرد.
این ما هستیم که در مسیر رشد روحی باید تغییر کنیم_ نه دیگران.

تنها چیزی که در زندگی بما تعلق دارد، همان وجود خودمان است و تنها عامل برای کنترل خویشتن.هنگامیکه با احساسی قلبی از درونمان تغییر می کنیم، زندگی مان نیز تغییر پیدا خواهد کرد.
 
 
٥.قانون مسئولیت:

هنگامیکه به اشتباهی پی می بریم، بدانیم که آن اشتباه از درون خود ما سرچشمه گرفته است.
ما بازتابی از آن چیزهایی هستیم که ما را احاطه کرده اند و هر آنچه که ما را احاطه کرده است، بازتاب دهنده ماست.

ما باید مسئولیت هر آنچه را که در زندگی مان وجود دارد را بر عهده بگیریم.
 
٦.قانون پیوستگی:

حتی اگر انجام کاری به نظرمان بیهوده بیاید، انجام آن تأثیر خود را در کیهان بجا خواهد گذاشت زیرا پیوستگی بین تمامی اجزاء هستی وجود دارد.
برداشتن هرگام، هادی ما بسوی برداشتن گام بعدی است و این عمل همیشه ادامه خواهد داشت.
انجام هر کاری با برداشتن گام اول آن شروع میشود.
گام ابتدایی و انتهایی هر کاری اهمیتی مشابه دارند، هر دوی آنها برای به انجام رساندن کار مورد نیازند.

گذشته، حال و آینده اجزایی جدایی ناپذیر در کیهانند.
 
٧.قانون تمرکز:

شما نمی توانید در یک زمان روی دو موضوع تمرکز کنید.

هنگامیکه بر روی ارزشهای معنوی تمرکز می کنید، اندیشیدن به خشم و طمع
(تمایلات نفسانی) غیر ممکن می شود.

 

٨.قانون بخشش:

اگر شما به حقایقی در زندگی تان باور دارید، موقعیتهایی برایتان پیش خواهند آمد که آنها را به اثبات برسانید.

پیش آمدن چنان موقعیتهایی در زندگی، زمان عمل به باورهایمان است
(دو صد گفته، چو نیم کردار نیست).

 

٩.قانون بودن در اینجا و اكنون :

نگاه دائمی به گذشته برای آنچه که اتفاق افتاده است، ما را از بودن در اینجا و درحال دور 
می کند،تکیه بر افکار قدیمی، الگوهای قدیمی رفتاری، رویاهای قدیمی و غیره ما را از داشتن افکار و الگوهای نو محروم می کنند.


١٠.قانون تغییر:

تا زمانیکه نیاز به تغییر مسیر(راه نا درست) حرکت را در زندگی بیاموزیم، تاریخ بارها برایمان تکرار خواهد شد. 


 ١١.قانون شکیبایی و پاداش:

تمام پاداشهای هستی، محصول تلاش در زندگی اند. پاداشهای ارزشمند و ماندگار، نیازمند تلاشی صبورانه و مداوم اند.
(بدون شکیبایی، شناخت خدا میسر نمیشود).

نشاط حقیقی آن زمانی حاصل میشود که آنچه را که قرار است انجام دهیم و انتظار دریافت پاداش زودهنگام برای آن نداشته باشیم.
 

١٢.قانون اهمیت و الهام:

همان میزانی بدست میاوری که برایش زحمت می کشی(نا برده رنج، گنج میسر نمی شود).

ارزش هر چیزی بستگی مستقیم به میزان انرژی و خواستی داردکه صرف رسیدن به آن 
می شود(تداوم خواستن، توانستن است)

🆔 @MolaviPoet 
🆑 کانال مولوی و عرفان



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ | 23:40 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل هنوزم عشق این دیوانه ای ... دیوانه ی من

هنوزم عشقِ این دیوانه ای ، دیوانه ی من !

هنوزم شوقِ این پروانه ای ، پروانه ی من !

 

هنوزم با نفس بالا و پایین می شوی ، جانا !

ظهورِ نورِ صد فرزانه ای ، فرزانه ی من !

 

ببین با یادِ تو بارانِ شعرم ، ریزشی دارد

تو صیادی تو دامی دانه ای رندانه ی من !

 

تلافی می کنم با گریه ها دلتنگی داغ فراغت را

مبادا تا شوی افسانه ام ، افسانه ی من !

 

سفر کردی ؟ ولی در جانِ من جاری هنوز هستی

نجیبی ، گوهری ، دردانه ای ، دُردانه ی من !

 

بیا باغِ دلم ، گُل ها شکفته از خیالت

تو جامی ، پُر ز مِی پیمانه ای ، میخانه ی من !

 

ز مسجد آمدم ، ایمانِ من رفت در هر نمازم

تو بُت گشتی ، چنین بُتخانه ای ، بُتخانه ی من!

 

بگفتا : دل ز من بُردی ، پریشانم نمودی 

بگفتم : کارِ صد فتانه ای ! فتانه ی من !

 

بخندید : کین گناهِ از عشق آمد ، تا به جانت

تو شیرین سِرِّ این جانانه ای ، جانانه ی من !

 

" یوسف "



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ | 20:15 | نویسنده : یوسف جلالی |

یاد رفتند نا هم می رویم

🍃🦋

یادها رفتند ...
          و ما هم میرویم
                         از یـــــــادها

ڪِے پَــــرِ ...
          ڪاهے بماند 
                    در میـــــان
                               بـــــــــادها...


 #مولانا
🍃🦋

🌿🌼
مستی به شکستن سبویی بند است
هستی به بریدن گلویی بند است

گیسو مفشان ، توبه‌ی ما را مشکن
چون توبه‌ی عاشقان به‌مویی بند است!


✍ #سعید_بیابانکی

 

 



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ | 19:48 | نویسنده : یوسف جلالی |

سردار سالم

‍ بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام حاج محمد صادق نیا

سلام کربلایی 
سلام همسفر
بلند شو مرد 
داغ شهید مرتضی برای ما بس بود
تو دیگر ما را نسوزان
همه را بهم ریختی

💔

بلند شو سالار

برای احیای شب عاشورا اقدام کن
به من زنگ بزن و مثل همیشه بگو
" ساعت چند می رسی ؟حاجی دیر نکنی ها"

اشعارت را آماده کن

باز برای حضرت زینب سلام الله علیها بخوان
از سه ساله ی خرابه نشین بخوان

باز گریه کن بسوز

و باز بعد مراسم


برخی ها به من بگویند

" امشب روضه های حاج محمد آتشمان زد"

حاج محمد بلند شو

عاشورای کامل داریم

💔💔
رفیق

دلمان گرفته

برای مهربانی هایت
خنده هایت
احوال پرسی هاست 
برای صداقتت
برای وفاداری هایت
برای ادبت
و خدا را گواه می گیرم
" که یک کلام بد و ناروا از تو به یاد ندارم"

💔💔💔
واقعا خیلی مردی

غرق بودجه های کلان بودی و اجاره نشین

سردار بودی و مظلوم

اسم و رسمی داشتی و اینقدر گمنام

با حاج قاسم سر و سری داشتی و اینقدر متواضع

سلام به غیرت دینی ات

برای دنیای این و آن ، دینت را نفروختی

برای رضایت اهل گناه ، ناخشنودی خدا را نخریدی

💔💔💔💔

راستی
شنیدم
تمام قد برای مادرت نوکری کردی
شنیدم امید و نوید مادرت بودی

بلند شو مرد 

زوار اربعین را سرگردان نکن
بلند شو مرد

باید طنین صدای روضه هایت را بشنویم

بلند شو

شال عزا را به پیشانی ببند و مجلس ارباب را گرم کن

💔💔💔💔💔

اصلا بلند شو
پسرت علی در حضور تو می خواهد
جانانه تر بخواند:
" بر موج غم نشسته منم 
در زورق شکسته منم
ای ناخدای عالم
.....

( برای سلامتی این سردار بی ادعا لطفا دعا کنید )



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ | 19:37 | نویسنده : یوسف جلالی |

مهم نیست چه به زن بدهی ...

مهم‌ نیست چه به زن بدهی
هر چه بدهی آن را بهتر می‌ سازد
نطفه‌ ای به او بده
فرزندی به تو خواهد داد
خانه‌ای به او بده
از آن کاشانه‌ ای خواهد ساخت
لبخندی به او بده
قلبش را به تو خواهد بخشید ... ♥

[ @zano_shohary ]



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ | 19:32 | نویسنده : یوسف جلالی |

اسم شریف الباطن ... نبوت انبایی

┈•‌‌‌‌‌‌꧁حیات༼﷽༽انسانی꧂•┈
     
⚜ نبوت و ولایت

✨ برنامه عالم بر این است که اول غذا را می آفریند و سپس غذا خورنده را و اینگونه نیست که اول کودک را به دنیا بیاورد و بعد در پستان مادر شیر بریزد.

✨ قبل از تولد کودک، پستان و شیر مادر و دامن مادر که بهترین تخت خواب بچه است را فراهم می کند و از طرفی محبت و علاقه مادر به فرزند را به اوج می رساند و سپس فرزند را به دنیا می آورد،که اگر هر یکی از این امور نباشد بچه گرفتار می‌شود.

✨ در امور باطنی نیز همین‌گونه است. عالم نیازمند به نبوت و به ولایت است. تمام موجودات نظام هستی می‌گویند ما نبوت و ولایت می‌خواهیم.

✨ چون نبوت واسطه فیض خداست. یعنی واسطه فیض وجود که هر موجودی واسطه نبوت که تجلی اسم شریف «الظاهر» است، به اندازه قابلیت خود مرزوق است و این مقام و حقیقت نبوت دائماً برقرار است.

✨ هرچند نبوت تشریعی پایان پذیرفت ولی مقام نبوت انبایی برقرار است. چون عالم نیازمند به نبوت و ولایت است.

✨ از طرفی تمام موجودات فیوضات را از طریق ولایت به اسم شریف «الباطن» می‌گیرند و نمی‌شود که نظام عالم از این دو امر مستثنی شود و برنامه نداشته باشد.

«رساله شریف پیر و جوان»
«نگاشته استاد داوود صمدی آملی»

#سیر_انسانی 

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌷 جهت آغاز «تحول انسانی» همراه شوید.
🇮🇷 @hayate_ensani



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ | 19:24 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل بگفتا انتظار می دار که اغیار دل حرامانند

دلم خون از حریفان است که قدرِ " گُل " نمی دانند

چه قدر جانم پریشان است غزل بهرش نمی خوانند

 

لطیف است جان او دانی ؟ چرا آشوب بدان جانی ؟

حریمش آرزویِ ما ... ستم هایش چه می رانند ؟

 

گواهِ ما دلِ ریشم که فارغ از غمِ خویشم

چو افسرده ز تو بیشم ، کجا لایق حریفانند ؟

 

فرج حاصل نشد از غیر دلش مایل نشد بر غیر

به عشق قائل نشد از غیر عجب دردی بر این جانند ؟

 

چه شوری بود کنارِ یار ؟ چه نوری بود ، بدان گفتار ؟

نشد گر وعده ی دیدار حریفان هم نمی مانند 

 

ظهورش آنِ ماست آخر خیالش دایماََ در سر

به پروازش کنم باور چو ما در هجر فراوانند 

 

بگفتم : کاش باز آیی اذان اندر نماز آیی

بگفتا : انتظار می دار که اغیار " دل حرامانند "

 

" یوسف "



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ | 18:0 | نویسنده : یوسف جلالی |

گلایه و کنایه ...

در دلم جایے براے هیچڪس غیر از تو نیست


گاه یڪ دنیا فقط با یڪ نفر پر مےشود...


       #سید_سعید_صاحب_علم

჻ᭂ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖦃ོ⸙❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌⊰♡⊱‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌⸙𖦃ོ჻ᭂ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

پیچِ حیران زِ خَمِ مویِ تو طراحی شد ..
پس عجب نیست اگر کُشته فراوان دارد !

#مرتضی_درویشی

 

‎‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ 
#کوتاه_پر_معنی

اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمده ای،
او را خوار مساز
بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی..
گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت میگیری تا خیلی آرام رهایش کنی ، شاپرک میان دستانت له میشود ...
نیت تو کجا و سرنوشت کجا !!

هنگامی که افسرده ای ، بدان جایی در اعماق وجودت ، حضور " خدا " را فراموش کرده ای ...
لحظه ها
تنها مهاجرانی هستند
که هرگز بر نمی گردند
هرگز !
ﮔﻼﯾـﻪ ﻫﺎ ﻋﯿﺒﯽ ﻧـﺪﺍﺭد ...
اما ﮐﻨــــﺎﯾﻪ ﻫــﺎ ﻭﯾــﺮﺍﻥ ﻣﯿـکند !


#ناشناس



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ | 14:3 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل در عشق و در راهِ طلب با دل چنین سودا کنیم

در عشق و در راهِ طلب با دل چنین سودا کنیم 

در توبه های عاشقی امروز ، گاه فردا کنیم

 

بایک رقیب افتاه ایم ، بهرِ صنم جنگ و گریز

یا جان به یار باید رساند یا خویش را رسوا کنیم

 

گریان نه ایم خندان نه ایم گنجِ نهان ، نهان نه ایم

کافر نه ایم ، ایمان نه ایم بو تا  به عشق پیدا کنیم

 

باید قلم چرخی زند تا عشقِ ما پیوند زند

هر چند که تقدیر می کند دست در دعا بالا کنیم

 

ماندم چرا یارم نشد صد نقشِ پندارم نشد 

او نقدِ بازارم نشد گفتا : به فرداها کنیم

 

گفتا : زلیخا گونه ام چندی شیدا گونه ام

آری لیلا گونه ام چند عیش هم دنیا کنیم

 

سرمست بشو ای یار تو ، گویا که دنیا گشته نو 

هم چو بهار از عشق بشو در عشق چه ها انشاء کنیم 

 

پیدا نشد این رازِ ما ... این کوکِ چند ناسازِ ما

ناخواسته آن پروازِ ما ... "کِی حکمتش ، افشا کنیم ؟ "

 

" یوسف "



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ | 4:57 | نویسنده : یوسف جلالی |

غزل دیوانه ام گفتند ولی ، دیوانه ام هرگز ندید

 

دیوانه ام گفتند ولی ، دیوانه ام ! هرگز ندید 

پروانه ام گفتند همی ، پروانه ام ! هرگز ندید

 

ما را به شوقِ قاصدش ، چون کودکان هرگز ندید

ما را به شوقِ نورِ خویش ، فرزانه ام ! هرگز ندید

 

هرگز ندید اندر سحر تا عشق دهد ما را ثمر

آه ها در آمد از جگر بی خانه ام هر گز ندید

 

گفتند؟ که در میخانه است ؟ دیوانه ی دیوانه است ؟

بی جام و بی پیمانه است میخانه ام هرگز ندید

 

ما را ندید ، بی روی او مشتاقِ عِطر و بوی او

ما را ندید ، پِی جوی او دزدانه ام هرگز ندید

 

هر چند ندید ما دیده ایم هر چند نچید ما چیده ایم

بوسه ندیده ، چیده ایم افسانه ام هرگز ندید

 

مستم ، نهان از یادِ او حُسنِ گُمان از یادِ او

سودا چنان از یادِ او مستانه ام هرگز ندید

 

مشتاقِ گیسویش ندیده حسرت بدان مویش ندید

در آرزویِ آینه یا شانه ام هرگز ندید

 

گفتم : ندیده عاشقم از جان به جانت راغبم

گفتا : به عشقت صادقم " جانانه ام " هرگز ندید ...

 

" یوسف "



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ | 0:5 | نویسنده : یوسف جلالی |

هجده اصل راهنمای زندگی

🌹🌹
@MolaviPoet 
هجده اصل راهنمای زندگی

باید:

1)  عشق بورزم، یعنی به دیگران نیکی بی حساب و کتاب (هم به معنای بدون محاسبه گری و هم به معنای بی حد و حصر) بکنم تا شادی ژرف نصیب ام شود.
2)  زندگی این جایی و اکنونی داشته باشم تا هم از سلامت روانی بیشتر و هم از کمال اخلاقی بیشتر بهره مند شوم.
3)  به ارزش داوری های دیگران به کلی بی اعتناء شوم تا به خود شکوفائی کامل دست یابم.
4)  تا می توانم به خود ام وفادار باشم، یعنی به رویای شخصی خود ام پشت نکنم، هر چند این پشت کردن مطلوب های اجتماعی برایم به ارمغان آورد.
5)  هرگز به حل مساله ی نظری ای نپردازم که حل آن در عمل من هیچ تاثیری ندارد، یعنی به من ربطی ندارد.(حکمت «به من چه؟»)
6)  از زندگی اصیل، یعنی خودجوشانه و خودانگیخته دست نکشم، یعنی خودام باشم و ساده و طبیعی زندگی کنم.
7)  بدانم که به عمیق ترین معنای کلمه، تنهایم.
8)  در غوغا و هیاهوی زندگی فقط به ندای آرام و آهسته وجدان اخلاقی خود ام گوش دهم.
9)  خودام را هر چه بیشتر بشناسم و بیش از احوال هر کس دیگر احوال خودام را بپرسم.
10)  هدفم را فقط اصلاح خودم قرار دهم و بدانم که فقط در نتیجه ی این کار دیگران را ، کمابیش، اصلاح می کنم.
11)  بدانم که فقط تغییر و اصلاح خود هم ممکن است و هم مطلوب.
12)  خوبی زندگی را بر خوشی زندگی ترجیح دهم.
13)  بزرگترین کاری را که می توانم بر عهده گیرم، نه کاری بزرگتر از آن را، و نه کاری کوچکتر از آن را.
14)  بدانم که همه چیز ناپایدار و گذرا است، چه خوشی ها و چه ناخوشی ها.
15)  هرگز از صداقت (= مطابقت پنج ساحت باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، خواسته ها، گفته ها و کرده ها با یکدیگر)، تواضع (= در خوشی ها خود را دیگری انگاشتن)، و احسان( = در ناخوشی ها دیگری را خود انگاشتن) دست نکشم.
16)  چنان زندگی کنم که گویی در یک قدمی مرگ ام، یعنی در هر لحظه مشغول به کاری باشم که اگر در همان لحظه مرگ درسد نه احساس پشیمانی کنم، نه احساس اندوه و نه احساس حسرت.
17)  فقط به وقت ضرورت و به قدر ضرورت سخن بگویم.
18)  اهل آرامش به هر قیمتی نباشم.

🆔 @MolaviPoet 
🆑 کانال مولوی و عرفان



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۹ | 20:26 | نویسنده : یوسف جلالی |

این خویش کیست ...؟

🌹🌹
@MolaviPoet 
این خویش چیست ؟

(مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ).

شماری از مفسران حدیث «من عرف نفسه» را هم‌معنا یا دارای ارتباط معنایی با برخی از آیات قرآن دانسته‌اند. برای مثال علامه طباطبایی منظور از عبارت‌های قرآنیِ «عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ»،[مائده 105] (به خودتان بپردازید) «سَنُرِ‌یهِمْ آیاتِنَا...فِی أَنفُسِهِمْ»[فصلت 53] (به‌زودی نشانه‌های خود را...در دل‌هایشان به آن‌ها نشان خواهیم داد) و «وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ، وَ فِي أَنْفُسِكُم»[ذاریات21] (و روى زمين براى اهل يقين نشانه‏‌هايى است و در خود شما) را همان معرفت نفس دانسته و حدیث «من عرف نفسه» را نقل کرده است.

همچنین ملاصدرا، علامه طباطبایی و جوادی آملی ذیل آیه «نَسُوا اللَّـهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ»[حشر18و19] (خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى کرد) از این حدیث سخن گفته‌اند. ابوالحسن علی واحدی، مفسر سنی قرن پنجم قمری، هم ذیل آیه ۱۳۰ سوره بقره این حدیث را پیش کشیده است.

در منابع روایی، مضمون حدیث «من عرف نفسه» در احادیثی مشابه هم نقل شده است. برای نمونه در حدیثی آمده است که شخصی از پیامبر(ص) پرسید: ای رسول خدا، طریق معرفت خداوند چیست؟ پیامبر(ص) گفت: «شناخت نفس».[ابن‌ابی‌جمهور، عوالی اللئالی العزیزة، ج۱، ص۲۴۶.] همچنین از امام علی(ع) نقل شده است: «در عجبم از کسی که نسبت به نفس خود جاهل است. چگونه خدای خود را می‌شناسد!»[غرر الحکم و درر الکلم، ص۴۶۱]

ماهارشی: خویش را بشناسید و خدا شناخته می‌شود (مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ).

از همه تفسیرهای خدا، هیچ‌کدام به خوبی متن انجیلی "من آن هستم که هستم" در فصل سوم خروج بیان نمی‌شوند. اما هیچ‌کدام به مستقیمی یَهوه – "من هستم" نیستند.

آن مطلق هست . او خویش است ، خدا است.
Conscious Immortality

🆔 @MolaviPoet 
🆑کانال مولوی و عرفان



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۹ | 20:21 | نویسنده : یوسف جلالی |

گمنامی بهتر است تا اشتهار در دنیا ...

💠 گمنامی
 
🔹 شهیدها دو قسم ‌اند: بعضی شهید معروف و نامدار هستند که قبرشان معلوم است، بعضی ‌ها هم گمنام هستند؛ عالمان دین هم همین‌ طور هستند. بیان نورانی امام صادق (سلام الله علیه) كه فرمود ـ در بسیاری از جوامع روایی ما آمده مرحوم ابن ‌بابویه قمی (رضوان الله علیه) در كتاب امالی نقل كرده ـ وجود مبارك پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود در صحنه قیامت وقتی كه ترازو نصب می‌ كنند، خون شهید را در یك كفّه و مركّب عالم را در كفه دیگر می‌ گذارند، مركّب عالِم سنگین ‌تر از خون شهید است.[1] این شهدای ما بعضی نامدارند, معروف هستند, مزاری دارند و بعضی هم گمنام هستند، عالمان دین هم همین ‌طور هستند بعضی ‌ها معروف‌ هستند بعضی ‌ها هم گمنام‌ هستند، اینها جزء مجاهدان گمنام‌ و جزء شهدای گمنام هستند.
 🔹 اثر شهید گمنام كمتر از اثر شهید معروف و مشهور نیست. به این فكر نباشید كه ـ خدای ناكرده ـ لقبی به شما بدهند و بگویند العظمی یا آیت یا حجّة, اینها بازی است و هیچ چیزی در آن نیست ـ خدای ناكرده ـ به این فكرها نباشید. حیف آن عظمتی است كه انسان برای این بازی ‌ها ببازد! حیف آن دهن كه این حرف ‌ها را بزند! حیف این گوش كه این حرف ‌ها را بشنود! بازی است, مبادا ـ خدای ناكرده ـ به این فكر باشیم! اثر شهید گمنام كمتر از اثر شهید معروف نیست, اثر عالمان گمنام كمتر از اثر عالمان معروف نیست.
🔹 دو مكتب را ذات اقدس الهی در قرآن كریم بیان كردند. فرمود یك عدّه چشم دارند كه چیزهای دیگر را ببینند, یك عدّه چشم دارند می ‌بینند كه آیا خدا آنها را می ‌بیند یا نه؟ این دو نگاه است, آن‌ كه به دنبال این حركت می ‌كند كه مقبول جامعه بشود, نگاه او به خلق است. آن ‌كه تلاش و كوشش می‌ كند كه مقبول «الله» بشود, نگاه او به خالق است. فرمود خدا بعضی‌ ها را نگاه می ‌كند و بعضی ‌ها را نگاه نمی ‌كند؛ با بعضی‌ ها حرف می ‌زند و با بعضی‌ ها حرف نمی ‌زند. در جریان قیامت فرمود خدا یك عدّه را نگاه نمی ‌كند و با یك عدّه حرف نمی‌ زند، با اینكه او ﴿بِكُلِّ شَی‏ءٍ بَصیرٌ﴾[2] است! ﴿لا یكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا ینْظُرُ إِلَیهِمْ﴾.[3] پس انسان كه بینا شد یك وقت خلق را می ‌بیند, یك وقت كوشش او این است كه ببیند خدا او را می ‌بیند یا نمی ‌بیند. ما كه اهل مدرسه‌ هستیم سعی كنیم این‌ چنین باشیم كه خدا ما را ببیند، خدا كه ما را دید جامعه قبول می‌ كند و جامعه هم می ‌بیند, چون آنها جنود الهی هستند! مقبولیت نزد مردم را ذات اقدس الهی باید تأمین کند.

[1] . الامالی(للصدوق)، ص521؛ «إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ وُزِنَ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ بِدِمَاءِ الشُّهَدَاءِ، فَیرَجَّحُ‏ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَى دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ».
[2] . سوره ملک، آیه19.
[3] . سوره آل عمران، آیه77.


#روز_سربازان_گمنام
#جنود_الهی
#مقبول_الله
#شهید_گمنام
#عالم_گمنام

#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی


📚 مراسم آغاز سال تحصیلی حوزه علمیه دماوند
 تاریخ: 1393/06/15


🆔 t.me/esratvtelegram



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۹ | 20:14 | نویسنده : یوسف جلالی |

کمال همنشین د همه چیز تاثیر دارد حتی مواد

┈•‌‌‌‌‌‌꧁حیات༼﷽༽انسانی꧂•┈
     
🗓تقویم نجومی 

🔰امروز  پنجشنبه 

۲۶ تیرماه ۱۳۹۹ هجری شمسی 

۲۴ ذی العقده ۱۴۴۱هجری قمری


به« حیات انسانی » خوش آمدید. 

♻️چای اگریک شب تا صبح کنار صابون باشد طعم و بوی صابون می گیرد و دیگر به درد نمی خورد و جایش سطل زباله است. چرا؟ چون همنشین صابون بوده است. پس همنشینی اثر دارد. ماهم با هر کس بنشینیم و نشست و برخاست داشته باشیم، رنگ و بوی او را می گیریم. خیلی ها که جهنمی می شوند ازهمین راه است. ندیدی در قرآن یکی از ناله های اهل جهنم همنشینی با رفیق های ناباب است؟
یَا وَیلَتَی لَیتَنِی لَم اَتَخِذ فُلَاناً خَلِیلاً؛ ای کاش با فلانی همنشین ورفیق نبودم

 

#تلنگر_انسانی
    
          •┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
    
 
🌷 جهت آغاز «تحول انسانی» همراه شوید.

🇮🇷 @hayate_ensani



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۹ | 20:11 | نویسنده : یوسف جلالی |

هوشمندی عالم در همه چیز ساری است...

نگاهی بی نظیر به زندگی شما


درک این نکته که جهان هستی و حضور ما در آن اتفاقی نیست، نخستین گام برای اتصال به قدرت مقدس به شمار می آید. هوشمندی طبیعت، در تمام موجودات ساکن در آن، جاری و ساری است. در حقیقت هوش بیکران و نیروی لایتناهی سهمی از هوش و درایت خود را در تمام موجودات عالم هستی دمیده است. این هوشمندی سبب می شود که سياره ها حول محور خود به گردش درآیند، کهکشان ها در محل خود استقرار یابند، نهال ها جوانه بزنند، گلها بشکفند و شما، آری شما نفس بکشید، راه بروید و فکر کنید. این هوشمندی نامریی در همه چیز و همه کس موجود و مستقر است و بر یکایک کنش های عالم ما حاکم می باشد. نمی توانید آن را لمس کنید، ببینید و ببویید. در عين حال یقین دارید که در همه جا حی و حاضر است.
عناصر و مواد سازنده جهان مادی محدود است. به بیانی دیگر تنها میزان محدودی اکسیژن، هیدروژن و کربن در جهان وجود دارد. وقتی که این مواد به پایان برسد، دیگر در هیچ مکانی یافت نمیشود. در واقع تمام عناصر شیمیایی که به وسیله دانشمندان شناسایی شده و در مدارس به دانش آموزان تعلیم داده می شود از نظر میزان و مقدار محدود است. آنچه را که در جهان مادی می بینید، از این عناصر که به میزان محدودی وجود دارند ساخته شده است. تمام موجودات و اشیای موجود جهان در سیر گردشی و مستمر در حال چرخش و واچرخشاند. محدود بودن عناصر اقتضا میکند که برای حفظ و بقای طبیعت این مواد و عناصر مدام بازیافت شوند و از شکلی به شکل دیگر درآیند. در واقع آنچه در سیاره خاک یافت میشود، مبادله پویای این مواد و عناصر است


ادامه دارد ...

وین دایر
وجود متعالی انسان 
ص 19 و 20



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۹ | 20:5 | نویسنده : یوسف جلالی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By Slide Skin:.