صحبت از موی تو شد ، شمع گریست
خلوت از روی تو شد ، شمع گریست
تا سحر قافیه چینی شد و شعر ...
دعوت از سوی تو شد و شمع گریست
من که از عشق تو می گفتم و او مات شده
شُهرت از خوی تو شد و شمع گریست
کارِ تو مِهر شد و عشق پدیدارم شد
دعوت از سوی تو شد و شمع گریست
سرِ ما داشت ، ولی دستِ قضایش نبود
آب از جوی تو شد و شمع گریست
جمعِ چند روزه ی ما ، عمر مفید گشت اگر
دلت آن سوی شد و شمع گریست
برچسبها: یوسف
تاريخ : چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۵ | 4:43 | نویسنده : یوسف جلالی |



