برای یک فرد درونگرا، خلوت مثل اکسیژن میمونه. همونطور که آدم بدون هوا نمیتونه زنده بمونه، یک درونگرا هم بدون زمان و فضای شخصی، بهمرور خسته و فرسوده میشه.
این به معنای بیعلاقگی به دیگران نیست، بلکه نوعی نیاز طبیعی برای بازیابی انرژی از طریق آرامش و سکوت درونیست.
وقتی درونگراها توی جمع بزرگ قرار میگیرن، مغزشون با حجم زیادی از محرکها روبهرو میشه؛ صداها، نگاهها، گفتگوهای همزمان…
همه اینها باعث میشه زودتر از برونگراها خسته بشن. برای همین، اونها معمولاً دنبال راهی برای فرار از شلوغی و پناه بردن به یک فضای خلوت هستن.
درونگراها برای ارتباط گرفتن، بیشتر کیفیت رو ترجیح میدن تا کمیت.
یعنی ترجیح میدن با چند نفر رابطهی عمیق و صمیمی داشته باشن تا با تعداد زیادی آشنا و سطحی. به همین دلیل، اگر زیاد ازشون انتظار معاشرت یا حضور در جمعهای شلوغ داشته باشیم، احساس فشار و دلزدگی میکنن.
احترام گذاشتن به حریم شخصی و زمان تنهایی درونگراها، یعنی پذیرفتن اینکه همه مثل هم نیستن. همونطور که یک برونگرا از بودن در جمع انرژی میگیره، یک درونگرا از سکوت و آرامش.
هر دو درستن، فقط متفاوت
زندگی روزمره برای یک درونگرا مثل یک مخزن انرژیست.
هر بار معاشرت یا حضور در محیطهای شلوغ، کمی از این انرژی رو مصرف میکنه.
به همین خاطر لازمه بعد از هر بار تعامل، فرصتی برای «شارژ شدن» داشته باشن؛ چه با کتاب خوندن، چه با پیادهروی تنها، چه با موسیقی یا حتی فقط سکوت.
اگر این چرخهی مصرف و بازیابی انرژی رعایت نشه، درونگراها خیلی زود دچار فرسودگی ذهنی و خستگی عاطفی میشن.
و درست همینجاست که اطرافیان باید یاد بگیرن حضور نداشتن یک درونگرا در جمع یا جواب ندادن سریع به تماسها، بیاحترامی نیست؛ بلکه راهی برای حفظ تعادل درونیشونه
@RavanTrapy | روانشناسی
برچسبها: روان شناسی



