چشمان تو زیباست ، خودت نمی دانی !
خنده ی دهان تو زیباست، خودت نمی دانی !
وقتی سلام می کنم ، آهسته جواب می دهی !
حیای فراوان تو زیباست، خودت نمی دانی!
اینجا مگر چه نیستی ، پس خیال چیست ؟
حضور پنهانِ تو زیباست، خودت نمی دانی !
خودت نمی دانی ! ستاره ی منی ، آن دورها
چشمِ گریان تو زیباست ، خودت نمی دانی!
می بینمت انگار ، می خندی به این غزل
حسِ الانِ تو زیباست ، خودت نمی دانی !
من سرگردانِ این آتشِ از ناحیه ی توام
حادثه ی طوفان تو زیباست، خودت نمی دانی !
برچسبها: یوسف
تاريخ : جمعه یکم اسفند ۱۴۰۴ | 16:36 | نویسنده : یوسف جلالی |



