آمد امّا ، قصه ام در راز ماند
آمد امّا ، غصه در آواز ماند
آمد و یک دسته گل. همراه داشت
از غریبه ، من دهانم باز ماند
آمد و باران گرفت ، چشم مرا ...
روی خیس کرد و دوباره ناز ماند
آمد افسوس ، نیت ماندن نداشت
" عشقِ من " ، در هالهی اعجاز ماند
حسرت چند بوسه اش ، شد آرزو
چندین بوسه ، در احراز ماند
نیمه ی پنهان من ، پنهان ماند
این کبوتر مُرد و از پرواز ماند
گفتم این ماه هم ، نمی تابد دلم !
چشمِ من در سایه ، بی ابراز ماند
" یوسف "
برچسبها: یوسف
تاريخ : دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۴ | 17:40 | نویسنده : یوسف جلالی |



