معرفت حضرت دوست

غزل. شبیهِ من دل نمی گذاری !

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

غزل. شبیهِ من دل نمی گذاری !

شبیهِ من دل نمی گذاری !

شبیه من دل نمی سپاری !

تمامِ من ، خرج عشقت شد

مرا که عاشق نمی شماری !

به آن مسیر که می روی !

مرا به که می‌سپاری ؟

به کاروانِ نیامده دلخوشم

قادصدکم ! خبر چه داری ؟

تو پشتِ اَبر ، منِ رسوا ...

بلا سرِ من ، نمی آوری ؟

تمامِ دفتر از تو پُر شده هاااااا !

تو یک نامه هم نمی نگاری !

عجب که باختم من قمار را

عجب تو که برونِ بازی قماری

میانِ تو با خویش ، تو وجود گشتی

میان تو با من ، کجای کاری ؟

" یوسف "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۴ | 22:22 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.