معرفت حضرت دوست

غزل. باز یاد تو من جوانه کرده ام

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

غزل. باز یاد تو من جوانه کرده ام

باز یاد تو من جوانه کرده ام

به دلجویی ، غزل روانه کرده ام

به یادِ تو ! آتشت خاموش نیست

گاه خاکستر و گاهی زبانه کرده ام

از قبیله ی لیلایی گُمانم ، دل می بری !

من از تبار جنون ، عشق را بهانه کرده ام

عطرِ خیالِ تو ! به شوق نشانده مرا

خیالِ عطرِ تو را ، ترانه کرده ام

کمی نگاه کن به آسمان ، ستاره ی من

همان ستاره ، تو را ، نشانه کرده ام

به غیرت ، می سوزم از رقیبِ حرام خور

چه نفرین ها ! در نمازِ شبانه کرده ام

تو دوری ! محالی ! رویاء ! ولی خواستنی

دیوانه ام ؟ که آرزوی بی کرانه کرده ام

گفت :" شکرانه بده ! که در دفتر مایی !

تو را نشانه در این میخانه کرده ام "

" یوسف "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۴ | 9:16 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.