باز یاد تو من جوانه کرده ام
به دلجویی ، غزل روانه کرده ام
به یادِ تو ! آتشت خاموش نیست
گاه خاکستر و گاهی زبانه کرده ام
از قبیله ی لیلایی گُمانم ، دل می بری !
من از تبار جنون ، عشق را بهانه کرده ام
عطرِ خیالِ تو ! به شوق نشانده مرا
خیالِ عطرِ تو را ، ترانه کرده ام
کمی نگاه کن به آسمان ، ستاره ی من
همان ستاره ، تو را ، نشانه کرده ام
به غیرت ، می سوزم از رقیبِ حرام خور
چه نفرین ها ! در نمازِ شبانه کرده ام
تو دوری ! محالی ! رویاء ! ولی خواستنی
دیوانه ام ؟ که آرزوی بی کرانه کرده ام
گفت :" شکرانه بده ! که در دفتر مایی !
تو را نشانه در این میخانه کرده ام "
" یوسف "
برچسبها: یوسف
تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۴ | 9:16 | نویسنده : یوسف جلالی |



