معرفت حضرت دوست

غزل من هم غمین شدم ، رفتم

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

غزل من هم غمین شدم ، رفتم

من هم غمین شدم ، رفتم

برفی در زمین شدم، رفتم

یک عمر ، کنار او ... امّا رفت

ماتِ نازنین شدم ، رفتم

آن قدر به یاد او شعر خواندم

با شعر، عجین شدم ، رفتم

این پنجره ، لا مصب ، کُشت " ام "

چند سال کمین شدم ، رفتم

من که به دیوانه ها می خندیدم

آخر ، همین شدم ، رفتم

هر چند نماز به جا آوردم

رد از جبین شدم ، رفتم


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴ | 23:47 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.