نامه های تو را ، دسته دسته می بوسم
دست خط تو را ، چشم ، بسته ، می بوسم
وقتی شهر به خواب رفته ، آرام گرفته
همراهِ دلِ بارانی ام ، آهسته می بوسم
تو چون خورشید ، طلوع داری هر صبح
طلوعِ تورا ، پایِ پنجره نشسته ، می بوسم
وقتی تا غروب نمی رسی ، به چشمانِ من
در خیال ، هر چند نومید ، خسته می بوسم
از تو رُسته ام ، از تو رستن کارِ من نیست
ای ریشه ی من ! خجسته ! می بوسم
در یک شب تاریک ، که کسی شاید نیست
شبیهِ عشق مادر ، بر جسته می بوسم
" یوسف "
برچسبها: یوسف
تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴ | 21:20 | نویسنده : یوسف جلالی |



