معرفت حضرت دوست

غزل.  نامه های تو را ، دسته دسته می بوسم

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

غزل.  نامه های تو را ، دسته دسته می بوسم

نامه های تو را ، دسته دسته می بوسم

دست خط تو را ، چشم ، بسته ، می بوسم

وقتی شهر به خواب رفته ، آرام گرفته

همراهِ دلِ بارانی ام ، آهسته می بوسم

تو چون خورشید ، طلوع داری هر صبح

طلوعِ تورا ، پایِ پنجره نشسته ، می بوسم

وقتی تا غروب نمی رسی ، به چشمانِ من

در خیال ، هر چند نومید ، خسته می بوسم

از تو رُسته ام ، از تو رستن کارِ من نیست

ای ریشه ی من ! خجسته ! می بوسم

در یک شب تاریک ، که کسی شاید نیست

شبیهِ عشق مادر ، بر جسته می بوسم

" یوسف "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴ | 21:20 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.