باران بزند ... قصه ای اعجاز شود
صاحب دلی ، پا گذارد ، همراز شود
باران بزند ، نفس بروید از عشق
یک نغمه ی عشق دمیده ، آواز شود
باران بزند ، ماه برقصد در حوض
هر پنجره ، خنده زند ، ناز شود
باران بزند ، دَمی دَمد در جانم
تا علت آفرینشش ، باز شود
باران بزند ، به چادرِ گُلدارش
با ریزش آب ، خنده ی او ناز شود
باران بزند ، غزل ببارم پایش
دیوانگی ام ، چگونه ابراز شود ؟
باران بزند ، مگر دلش نرم شود
قاصد بشود بارش و هِی ساز شود
باران بزند ، خجل شویم ، صد باره
توبه بزنیم ، بندگی آغاز شود
" یوسف "
برچسبها: یوسف
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴ | 19:45 | نویسنده : یوسف جلالی |



