پُر از باران باشی ... نباری
به عمری در زیان باشی ... نباری
میانسالان ، تسلیم ، غرق اشک اند
ولی پیرِ جوان باشی ... نباری
تو بغض می سازی و من راز دارم
توانِ بی توان باشی ... نباری
غلط بود ؟ تا که دل بستم به جانت ؟
چُنین دل بسته ، آن باشی ... نباری
که ارباب دختری دارد ، پَری رو
به آن دِه ، تو شبان باشی ... نباری
فقط نِی چاره ساز است ، جانِ مجنون !
پیِ سایه دوان باشی ... نباری
به محراب ، چشمِ جانان رو نماید
مهیایِ اذان باشی ... نباری
خزانِ غربتش ، عمرت بریزد
تو تسلیم خزان باشی ... نباری
" یوسف "
برچسبها: یوسف
تاريخ : شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ | 10:24 | نویسنده : یوسف جلالی |



