گاهی دلی ، افسانه دارد در خیالش مثل تو !
پروانه ای، دُردانه دارد در خیالش مثل تو !
گاهی منم با سنگ و شیشه ، کار دادم دستِ خود
دیوانه ای ، دیوانه دارد در خیالش مثل تو!
حالا گذشت از نوبتَم ، نیم قرن عمر هم کم نیست
امّا عجب ! فرزانه دارد در خیالش مثل تو
رسم رفاقت ، درس دارد ، ای بیدلان ! ....
گاهی نوا ، در میخانه دارد در خیالش مثل تو
گاهی قلم ، از شدتِ عِطر کسی ، مستانه می خندد مرا
" ای جان " ! چه خوب ! جانانه دارد در خیالش مثل تو
پردازشِ حال مرا ، یک مثنوی ، می داند و بس
شاید غزل ، حرفی صمیمانه دارد در خیالش مثل تو
رقصِ مرا ، شمع دید ، تا صبح بارید ....
گویا رقیب ، پروانه ای دارد در خیالش مثل تو
عیبم مکن ، با این محاسن های برف گونه ، بیایم
عکسی در پیمانه دارد در خیالش مثل تو
دستی به مویش خویش کشید ، مستِ خودش ، گفت :
" آری یکی مردانه دارد در خیالش مثل تو "
" یوسف "
برچسبها: یوسف



