معرفت حضرت دوست

غزل.  حس کردنِ حالِ گرفتار لازم است

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

غزل.  حس کردنِ حالِ گرفتار لازم است

در دل ، کمی بهار ، لازم است

هر چند قدری انتظار لازم است

بر وعده های دوشین تو ! دلخوشم

آنگه بوسه های بی شمار لازم است

حالا مصیبت عظمی است ، زندگی

حتما ، سایه ی آن نگار لازم است

آتش گرفته می داند ، قصه ی فراق را

برای تسلی ، سوتِ قطار لازم است

من مَردَم ، تو مَرد باش این بار ...

حس کردنِ حالِ گرفتار لازم است

صبر کن ! یکی مثل خودت می رسد

تلافیِ خوب و بد روز گار ، لازم است

ای دل ! خود ، به که ؟ زخم نهاده ای

که نوبتِ تو این بار ، لازم است

گفتا : عشق است ، طریق محنت و رنج

این وادی ، صبر بر جفای یار لازم است


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۴ | 12:59 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.