می رسد روزی ، عاشق می شوی !
مثل من می سوزی ! عاشق می شوی !
می رسد روزی کنار آینه ، پای غزل
آیه ها می دوزی ! عاشق می شوی!
می رسد پاییز ، دلگیر می شوی
" هیزم افروزی " عاشق می شوی !
قصه ها بسیار ، کو ؟ دل بشنود
درس می آموزی ! عاشق می شوی
منع می کردم ،" میوه ممنوع خورده ای"
طعنه زد " یک روزی عاشق می شوی "
جنگ باید ، من ندانستم ، به صلحی وا زدم
جنگ و پیروزی ... عاشق می شوی !
با تغافل ها ، رقیب ، بیچاره شو !
مثلِ امروزی ، عاشق می شوی !
" قصه گفتی ! ای فُلان ! عاشق کجاست ؟
شایدم نوروزی ، عاشق می شوی ! "
برچسبها: یوسف
تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ | 23:31 | نویسنده : یوسف جلالی |



