معرفت حضرت دوست

غزل.  می رسد روزی ، عاشق می شوی !

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

غزل.  می رسد روزی ، عاشق می شوی !

می رسد روزی ، عاشق می شوی !

مثل من‌ می سوزی ! عاشق می شوی !

می رسد روزی کنار آینه ، پای غزل

آیه ها می دوزی ! عاشق می شوی!

می رسد پاییز ، دلگیر می شوی

" هیزم افروزی " عاشق می شوی !

قصه ها بسیار ، کو ؟ دل بشنود

درس می آموزی ! عاشق می شوی

منع می کردم ،" میوه ممنوع خورده ای"

طعنه زد " یک روزی عاشق می شوی "

جنگ باید ، من ندانستم ، به صلحی وا زدم

جنگ و پیروزی ... عاشق می شوی !

با تغافل ها ، رقیب ، بیچاره شو !

مثلِ امروزی ، عاشق می شوی !

" قصه گفتی ! ای فُلان ! عاشق کجاست ؟

شایدم نوروزی ، عاشق می شوی ! "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ | 23:31 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.