معرفت حضرت دوست

معرفت حضرت دوست

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

شِگِردِ من این است ، غزل دانه کنم

اگر مثنوی می زنم ! تو را دیوانه کنم

به حسی که داری ! چُنین می سُرایم

شگرد من است ، تو را جوانه کنم

تو تشته ی عشقی ، دو صد شورِ هستی

به مستی برسانم ،، تو را پروانه کنم

هزار استعاره کنم ، یا به مظلوم نمایی..

چو آتشفشان بپاشی ، تو را زبانه کنم

به دست نیازم ، نشد برسی اخر ...

به کدام آهنگ شیرین ؟ تو را ترانه کنم

نشدم رهگذر به قصه ات، بروم بروم

به سلام گرم صبح ، تو را پيمانه کنم


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : شنبه سوم آبان ۱۴۰۴ | 10:17 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.