فرصت بگیرم از خدا ، عاشق نمی شوم
دعوت بگیرم از خدا ، عاشق نمی شوم
یک مشت خاطرات زخم خورده هست
رخصت بگیرم از خدا ، عاشق نمی شوم
حالا که پنجره ها ، رو به زمستان بسته شد
قدرت بگیرم از خدا ، عاشق نمی شوم
من که با خنده اش ، توبه می شکَنم
جرات بگیرم از خدا ، عاشق نمی شوم
در جمع مشترک ، غائب ، حاضر است
خلوت بگیرم از خدا، عاشق نمی شوم
این بار که دیوانه ام ، عالم کن خدا
عزت بگیرم از خدا، عاشق نمی شوم
تقصیر باد ؟ یا عمد موی پریشان می کند
همت بگیرم از خدا، عاشق نمی شوم
ما پیرِ انتظار این قصه شدیم ...
مدت بگیرم از خدا، عاشق نمی شوم
" یوسف "
برچسبها: یوسف
تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر ۱۴۰۴ | 15:48 | نویسنده : یوسف جلالی |



