معرفت حضرت دوست

غزل   تا خسته می شوم ، می رسی !

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

غزل   تا خسته می شوم ، می رسی !

تا خسته می شوم ، می رسی !

دل شکسته می شوم ، می رسی !

رشته محبتت باریک که می شود

مرزِ گسسته می شوم، می رسی !

تو روحِ مرا خوب می فهمی !

به مویت ! خجسته می شوم، می رسی !

می رسی ! غصه ها کوچ می کنند

از غم رسته می شوم، می رسی !

راستش ، عاشق شده بودم ، پیشینه

بدجور وابسته می شوم ، می رسی !

قبول کن ! " تو هم " فرارت ممکن نیست

صیدِ نشسته می شوم، می رسی !


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : پنجشنبه دهم مهر ۱۴۰۴ | 13:41 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.