معرفت حضرت دوست

غزل    من که در کهکشان سرگردان بودم

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

غزل    من که در کهکشان سرگردان بودم

تولد دوباره ام را دیدم

عشقِ بهاره ام را دیدم

حضورت قشنگ ... ، ستاره ی هالی !

عبور ستاره ام را دیدم

وقتی با روسری ، حیله می کردی !

در آن ، اشاره ام را دیدم

وقتی گذشتی از من ، با رقیب

دلِ مظلومِ بیچاره ام را دیدم

در حافظ من ، یوسف گمگشته ندارد

هزار بار ، استخاره ام را دیدم

شکرت خدا یک بار در تمام عمرم

یارِ خوش قواره ام را دیدم

من که در کهکشان سرگردان بودم

تو را ، سیاره ام را دیدم

گفتم : می مانم ، نمی روم تا مرگ

خندید ، زردی رُخساره ام را دیدم

" یوسف "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۴ | 5:9 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.