معرفت حضرت دوست

غزل   دیدی که هر شب ، کوچه ی دلت ، غزل می بارم

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

غزل   دیدی که هر شب ، کوچه ی دلت ، غزل می بارم

در این زمان که خمارم مطیعِ من می‌باش!
چو مست گشتم از آن پس به اختیارِ توام

❤️🩷💕💖🍸

[[[ جَلال اَلدین محمّد حضرت مُولانایِ بَلخی ]]]

🆔 @Molana79

**********************

چه کرده ای ؟ که چُنین ، بی قرارِ توام

بگو چه کنم ؟ که مست ، در اختیار توام

تو دوری اگر چو خورشید ، گرما می رسد

بگذار دل خوشِ این باشم ، در مدار توام

دیدی که هر شب ، کوچه ی دلت ، غزل می بارم

حالی است ناگفتنی ، با خیال ، رهسپار توام

حالا کمی بخند ! بهار شود وجودم از تو

پیچک ام که برای بقا ، لابُد کنار توام

انگار باید نیم قرن منتظر بمانَمَت ، بانو جان !

دیوانه ام ؟ که چنین دراز در انتظار توام ؟

هر کَس ، عِطری مخصوص ، به وجود می‌زند

من اسیر شمیمِ جانت ، گرفتار توام

این شور سودا ، از سر چشمه تو می آید

من مسافر هر شبه ی چشمه سارِ توام

با غیرت زنانه ی خویش ، محکم گفت :

فاش بگویمت، سرسپرده ترین رقیب قمار توام

" یوسف:


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۴ | 22:37 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.