
تو هوای من می شوی ! من صدای تو !
تو بلای من می شوی ! من نوای تو !
هزار حسرت ، غرقِ داشتنِ تو می شود
تو غنای منی ، من در تمنّای ی ی ی تو !
من راز دارِ آینه ی این شب هایم
جدا می شوی ! اما من فدای تو !
تو در اصل ، خانه ات ، جان من است
نشستی جای دیگر ، من اصلِ ماوای تو
کنار خیالت خوابم و لذت شهد می برم
کجای دنیاست؟ شبیهِ سرای تو !
به کوشش نشد ، شانه ای بر سرت سایه افتد
به جهد و حیلت ما ، ندادند لقای تو !
اگر چه ، لایق دیدنِ چشم هایت نبودم
دعای ما شده ، صلاح و بقای تو
" یوسف "
برچسبها: یوسف
تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۴ | 17:8 | نویسنده : یوسف جلالی |



