معرفت حضرت دوست

معرفت حضرت دوست

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

چه قدر هوای دلم تنهاست

انگار هر چه تنهایی ، اینجاست

چه قدر ! هوایی تنهایی درد است

زخمش از این سروده پیداست

وعده های به دل داده را چه کنم ؟

هر روز ، منتظرِ آمدنِ فرداست

صبحِ دیدارِ تو می رسد ای عشق

ندیدمش ، یقین که سیرتش زیباست

تا رویِ ماهِ او ، اگر چه دورم

ولی برای وصلش ، دلم بی پرواست

غبارِ بیچاره چه دست و پا زند ؟ تا کی؟

خورشیدِ معنای من بالای بالاست


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : جمعه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۳ | 22:57 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.