چه قدر هوای دلم تنهاست
انگار هر چه تنهایی ، اینجاست
چه قدر ! هوایی تنهایی درد است
زخمش از این سروده پیداست
وعده های به دل داده را چه کنم ؟
هر روز ، منتظرِ آمدنِ فرداست
صبحِ دیدارِ تو می رسد ای عشق
ندیدمش ، یقین که سیرتش زیباست
تا رویِ ماهِ او ، اگر چه دورم
ولی برای وصلش ، دلم بی پرواست
غبارِ بیچاره چه دست و پا زند ؟ تا کی؟
خورشیدِ معنای من بالای بالاست
برچسبها: یوسف
تاريخ : جمعه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۳ | 22:57 | نویسنده : یوسف جلالی |



