غریبِ این شهرم و همصدای عابری نیست
برای سازِ نوای ما ، شاعری نیست
کسی را هوای پروازِ غیر از زمین نیست
بسنده کرده اند به خاک ، طائری نیست
امامِ عشق جُستم ، چو من آلوده بود
درون همه ، جز حاکم جائری نیست
به کشتِ زمینِ دل ، فخر داشتم عمری
یقینم شد ، غیرِ زمین بائری نیست
نه حق بودم ، نه حق دیدم ، به حیرت نشسته ام
برچسبها: یوسف
تاريخ : شنبه سی ام دی ۱۴۰۲ | 23:16 | نویسنده : یوسف جلالی |



