رغبتِ ما از تقاضای تو است
جذبه ی حق است ، هر جا رهرو است
خاک بی بادی به بالا بَر جَهد ؟
کِشتی یی بی بحر ، پا در رَه نهد ؟
" مولانا "
*************
زیر خاکستر ، تمنّای تو نیست ؟
این همه آشوب ، تولایِ تو نیست ؟
زیر خاکستر ، چنان شوریده ام
تو نمایی ، از میانِ دیده ام
تو مبین آرام ... آشوب ، آتشم
کاش ندانی من چه ها ، از عشق کِشم
در طلب افتاده ایم ، وای از طلب
گاه به زر چنگ می زنیم ، گاهی حلب
شورشِ ما از سرِ فرزانگی است ؟
یا همین وَهم است ، همی دیوانگی است ؟
رغبت ما ، کاذب است یا صادق است ؟
حیرتِ ما ، حاجب است ؟ یا واثق است ؟
کاش عنایت آید و فضلی جلی
فیضِ حق ، وحی نبی ، راهِ علی
کاش طبیبی و حبیب و مرشدی
دل می سوخت ، دستگیری می شدی
خضر راهی ، می رسید ، از صحبتش
جانِ سیراب می شدی از صحبتش
گر چه ما را لایقِ آن یار نیست
برچسبها: مثنوی یوسف



