معرفت حضرت دوست

معرفت حضرت دوست

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

 

رفتی آن قدر ...  سفرت چون راز شد 

آن قَدَر دیر که باز آمدنت اعجاز شد

 

ای سفر کرده ! کجا باز گرفتار شدی ؟

باورت هست خزان با سفرت آغاز شد ؟

 

آن که آورده تو را دفتر جان ، بُرد چرا ؟

مانده ام آمدن و رفتنِ تو ایجاز شد 

 

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ | 17:17 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.