معرفت حضرت دوست

معرفت حضرت دوست

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

ای یادِ تو درسحر دل انگیز

با ذکر تو زندگی طرب خیز

 

با تکیه به تو چو کوه پایدار

هر جا نظر کنم زتوست آثار

 

دل خوش شده زانم تو حکیمم 

کردی ز عدم , هستی نصیبم

 

ما درعدم و جلوه کجا بود ؟

این خلقت بی نهایت از آنِ خدا بود

 

دستش همیشه در شئون است 

از درکش نه من , جهان زبون است 

 

تنها ظهور نا پیدا است

پنهان ولی ببین هویداست

 

تنها کران بی کران است 

هر چه نظرت , ز او نشان است

 

تو آیینه را به خود دیدی 

ما آینه اش , چرا ندیدی؟

 

ما گوشه ای از جمال اوییم

سر چشمه ای از جلال اوییم 

.

.

.

" یوسف "

 



تاريخ : جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ | 20:34 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.