من در طلبت ، می طلبم ، عشقِ هزاران
پاییز مشو ، چشمه بشو ، ریزشِ باران !
من در طلبت ، پای دلم ، آبله دارد
ترمیم دل است ، بوسه یِ آن صورتِ یاران
ای آمده از نور ، بیا مِهر درو کُن
این ذره ای مزد است به آغازِ بهاران
ای آمده تا دل ، ببین شوقِ لطیفم
حسرت زده ام ، حسرتِ آن آینه داران
محبوب تو باشی ، منم عشقِ تو بازم
بر شاه نگهی هست ؟ بر این گوشه کناران ؟
ای فاتحِ این قلعه ی دل ، شورِ مرا ببین
صد سجده کنم ، سجده ای چون شُکر گزاران
چند غبطه بَرَم ؟ ای ثمرِ عاشقیِ من !
ای دل ! چه نشستی ؟ از آن سلسله داران
" یوسف "
تاريخ : شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۹ | 12:51 | نویسنده : یوسف جلالی |



