معرفت حضرت دوست

غزل. خوب می کنی حالِ مرا

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

غزل. خوب می کنی حالِ مرا

شبیه همان عکس آخرت

دوباره بخند ! جانِ مادرت

شبیهِ بلوغِ دخترانه ات

شیطنت کن مثلِ برادرت

خوب می کنی حالِ مرا

وقتی نشسته ام برابرت

مُردم از شوق ، وقتی دیدم

نوشتی اسمِ مرا در دفترت

کو ؟ شوقِ کودکانه ی عاشق کُشت

با تکانِ بلندِ گیسوی سرت

اهلِ قَسَم نیستم ، " جانِ منی"

چه کنم‌؟ تا شود ، این باورت

ستاره جان ! دوری ! دست نیافتنی

بیا ! تا جان بگیرد این اَخترت

" یوسف "


برچسب‌ها: یوسف

تاريخ : جمعه هشتم خرداد ۱۴۰۵ | 21:24 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.