معرفت حضرت دوست

معرفت حضرت دوست

یوسف جلالی
معرفت حضرت دوست

وقتی که نقش می زد مرا ، مادر پدر خاموش بود

وقتی دمیدن می گرفت ، نای سحر خاموش بود

وقتی که لبخندش رسید ، آهی کشید ، روحی دمید

وقتِ قلم با دفترم ، هر چه اثر خاموش بود

من نقشی از بي دست او ، از حالتِ سرمست او

هر چه که هست از هستِ او ، وقتی که شَر خاموش بود



تاريخ : چهارشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۳ | 12:19 | نویسنده : یوسف جلالی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.