وقتی که نقش می زد مرا ، مادر پدر خاموش بود
وقتی دمیدن می گرفت ، نای سحر خاموش بود
وقتی که لبخندش رسید ، آهی کشید ، روحی دمید
وقتِ قلم با دفترم ، هر چه اثر خاموش بود
من نقشی از بي دست او ، از حالتِ سرمست او
هر چه که هست از هستِ او ، وقتی که شَر خاموش بود
تاريخ : چهارشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۳ | 12:19 | نویسنده : یوسف جلالی |



